جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ خرداد ۲۱, یکشنبه

چهار جوان بهایی در اصفهان به زندان تعزیری محکوم شدند



به گزارش خبرگزاری بهایی نیوز یگانه آگاهی، ارشیا روحانی، پروین نیک آیین و ادیب جانمیان پس از ابلاغ رای دادگاه در تاریخ ۱۱ خرداد ماه ۱۳۹۶ هر کدام به ۲ سال و ۴ ماه ماه حبس محکوم شدند. @bahainews
بنابرگزارش مجموعه خبری بهایی نیوز چهار تن از شهروندان بهایی که پیشتر در تاریخ ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۶ در شعبه ۱ دادگاه انقلاب اصفهان به ریاست قاضی روانمهر محاکمه شده بودند، هر کدام به یک سال حبس تعزیری و ۱۶ ماه حکم تعلیقی به مدت ۲ سال که جمعا ۲ سال و ۴ ماه حبس می باشد محکوم شدند.
بنابر این گزارش اتهام این شهروندان بهایی در چندین بخش آمده است که اولین آن تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی (از طریق تبلیغ آئین بهایی) به نفع گروه های معاند نظام جمهوری اسلامی ایران است. همچنین در این حکم اشاره به مکان مرکز جامعه جهانی بهایی در کشور اسرائیل نیز شده است که به گفته یک منبع مطلع تاثیر آن در رای دادگاه مشهود می باشد.
این منبع مطلع درخصوص اتهامات ذکر شده در رای دادگاه می گوید: همچنین از دیگر اتهامات این چهار شهروند بهایی که در متن رای دادگاه آمده است، آموزش های ضدبازجویی متهمین، تبلیغ آئین بهایی، کشف مقادیر زیادی از کتب بهایی، کشف مقادیر زیادی سی دی حاوی برنامه های تبلیغی آئین بهایی، ترغیب و تحریک افراد مسلمان جهت پیوستن به آئین بهایی می باشد.
بنابراطلاع یک منبع آگاه دیگر دررای دادگاه به مواد ۱۳۴ و ۲۱۵ قانون مجازات اسلامی و ۴۹۹ و ۵۰۰ همان قانون اشاره شده است که هر کدام از متهمین بهایی را به یک سال حبس تعزیری و به استناد ماده ۴۹-۴۶ و ۵۴ قانون مجازات اسلامی، به ۱۶ ماه حبس تعلیقی محکوم کرده است. @bahainews
این چهار شهروند بهایی یگانه آگاهی، ارشیا روحانی، پروین نیک آیین و ادیب جانمیان خواهان اعتراض به این حکم و برگزاری دادگاه تجدید نظر در استان اصفهان هستند.
لازم به یادآوری است که در زمان اجرای دادگاه در شعبه ۱ دادگاه انقلاب اصفهان در تاریخ ۲۶ اردیبهشت در متن کیفرخواست موارد زیر خوانده شده است که عینا منتشر می شود:
۱-شکیل و اداره جلسات غیرقانونی معاند با نظام 
۲-عضویت فعال در تشکیلات و جلسات سازمان یافته
۳- فعالیت موثر تبلیغی
۴-اباحه گری و ترویج افکار ضد فرهنگی
۵-تولید،توزیع،تکثیراثارسمعی و بصری غیرمجاز
۶-تحریک و ترغیب افراد مسلمان @bahainews
یگانه آگاهی، ارشیا روحانی، پروین نیک آیین و ادیب جانمیان پس از بازداشت جمعا به یک میلیارد تومان قرار وثیقه از زندان اصفهان آزاد شدند که در تاریخ شهریور ۹۵ پس از تفهیم اتهام جدید هر کدام به ۳۰۰ میلیون تومان قرار وثیقه آزاد شدند که هم اکنون چهار شهروند بهایی جمعا با یک میلیارد و دویست میلیون تومان وثیقه آزاد می باشند.
پیشتر در تاریخ ۱۷ شهریور ۱۳۹۵ این شهروندان بهایی پس از آنکه با قرار وثیقه آزاد شده بودند در دادگاه دوم به اتهام عضویت در تشکیلات و گروهک غیرقانونی بهایی به منظور اقدام علیه امنیت ملی متهم و قرار وثیقه آنان افزایش یافت.
در تاریخ ۲۴ آبان ماه سال ۱۳۹۴ این چهار شهروند بهایی به همراه ۱۵ بهایی دیگر در شهرهای اصفهان، تهران و مشهد توسط ماموران امنیتی بازداشت و پس از مدتی بازجویی با قرار وثیقه آزاد شدند. 
وحید کرمی، زرین آقابابایی و کیوان نیک آئین دیگر شهروندان بهایی ساکن اصفهان بودند که همزمان با دیگر شهروندان بهایی در تاریخ ۲۴ آبان ۱۳۹۴ بازداشت شدند .
به ما در مجموعه خبری بهائي‌نیوز ( @bahainews ) بپیوندید.

سه جوان بهایی در اصفهان به حبس تعزیری محکوم شدند


به گزارش خبرگزاری بهایی نیوز زرین آقابابایی، وحید کرمی و کیوان نیک آئین پس از ابلاغ رای دادگاه در تاریخ ۱۱ خرداد ماه ۱۳۹۶ هر کدام به ۱سال حبس محکوم شدند.


بنابرگزارش مجموعه خبری بهایی نیوز سه تن از شهروندان بهایی که پیشتر در تاریخ ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۶ در شعبه ۱ دادگاه انقلاب اصفهان به ریاست قاضی روانمهر محاکمه شده بودند، هر کدام به شش ماه حبس تعزیری و شش ماه حبس تعلیقی به مدت ۲ سال که جمعا ۱ سال حبس می باشد محکوم شدند.
بنابر این گزارش اتهام این شهروندان بهایی همچون چهار شهروند بهایی دیگر که هم پرونده این سه شهروند بهایی می باشند در چندین بخش مطرح شده است که اولین آن تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی (از طریق تبلیغ آئین بهایی) به نفع گروه های معاند نظام جمهوری اسلامی ایران است. همچنین در این حکم اشاره به مکان مرکز جامعه جهانی بهایی در کشور اسرائیل نیز شده است که به گفته یک منبع مطلع تاثیر آن در رای دادگاه مشهود می باشد.
این منبع مطلع درخصوص اتهامات ذکر شده در رای دادگاه می گوید: همچنین از دیگر اتهامات این سه شهروند بهایی که در متن رای دادگاه آمده است، آموزش های ضدبازجویی متهمین، تبلیغ آئین بهایی، کشف مقادیر زیادی از کتب بهایی، کشف مقادیر زیادی سی دی حاوی برنامه های تبلیغی آئین بهایی، ترغیب و تحریک افراد مسلمان جهت پیوستن به آئین بهایی می باشد.
بنابراعلام یک منبع آگاه رای دادگاه به مواد ۱۳۴ و ۲۱۵ قانون مجازات اسلامی و ۴۹۹ و ۵۰۰ همان قانون اشاره شده است که هر کدام از متهمین بهایی به دلیل فقدان سوسابقه کیفری و سن مرتکبین به شش حبس تعزیری و به استناد ماده ۴۵،۴۹ و ۵۴ قانون مجازات اسلامی، به ۶ ماه حبس تعلیقی محکوم کرده است. 
این سه شهروند بهایی زرین آقابابایی، وحید کرمی و کیوان نیک آئین خواهان اعتراض به این حکم و برگزاری دادگاه تجدید نظر در استان اصفهان هستند.
لازم به یادآوری است که در زمان اجرای دادگاه در شعبه ۱ دادگاه انقلاب اصفهان در تاریخ ۲۶ اردیبهشت در متن کیفرخواست موارد زیر خوانده شده است که عینا منتشر می شود:
۱-شکیل و اداره جلسات غیرقانونی معاند با نظام 
۲-عضویت فعال در تشکیلات و جلسات سازمان یافته
۳- فعالیت موثر تبلیغی
۴-اباحه گری و ترویج افکار ضد فرهنگی
۵-تولید،توزیع،تکثیراثارسمعی و بصری غیرمجاز
۶-تحریک و ترغیب افراد مسلمان
در تاریخ ۲۴ آبان ماه سال ۱۳۹۴ این سه شهروند بهایی به همراه ۱۶ بهایی دیگر در شهرهای اصفهان، تهران و مشهد توسط ماموران امنیتی بازداشت و پس از مدتی بازجویی با قرار وثیقه آزاد شدند. 
یگانه آگاهی، ارشیا روحانی، پروین نیک آیین و ادیب جانمیان دیگر شهروندان بهایی ساکن اصفهان بودند که همزمان با دیگر شهروندان بهایی در تاریخ ۲۴ آبان ۱۳۹۴ بازداشت شدند .


۱۳۹۶ خرداد ۱۹, جمعه

عدد دوازده

حکمت عدد دوازده در نجوم ائمه هُدی در دوره حضرت رسول ص چه بوده؟
"قوله الاحلی: ....چون افتاب اثیر را در فَلَک بروج دوازده برج محقق ومقرر است لذا حکمت الهیه چنین قرار گرفت که شمس حقیقت راهم در فلک احدیت دوازده برج مقرر باشد.چه که تثلیث را که حقیقت ولایت است چون در تربیع که حقیقت نبوت است ضرب نمایی عدد دوازده ظاهر گردد.اینست که مُنَجّمان میگویند اِنّ التّثلیث عینُ التّربیع .ودیگر انکه چون حروف کلمه توحید که لا اله الا الله است وکلمه نبوت که محمد رسول الله است ترکیب از دوازده حرف است مقتضی حکمت الهیه چنین بود که مظاهر ولایة که عبارت ازتفصیل اجمال هستند نیز در عدد دوازده ظاهر گرددتاهر حرفی از این حروف در عالم ملک مَطلع ومَشرق انوار احدیت باشند...."
حضرت عبدالبهاء " مائده ۹ ص۴۵ "

از بهایی هراسی تا بهایی ستیزی

نویسنده: ایمان مطلق آرانی
از زمانی که آئین بهایی در ایران پدید آمده، همواره مورد هجمه و حملات شدید دولت مردان و علمای مسلمان قرار گرفته است. اما علت این امر چه میتواند باشد؟ شاید اگر از خود علمای اسلام و حاکمیت بپرسیم پاسخهای متعددی به ما بدهند به این قرار که، بهائیت از آغازش با دول خارجه در ارتباط بوده است و دست نشانده ی استعمار است و برای این مسئله هم دلیل تراشی هایی میکنند نظیر اینکه فرضاً میرزاحسینعلی نوری رهبر این آئین در زمان ناصرالدین شاه به زرگنده که نزدیک نیاوران بود که در آن وقت سفارت روسیه بوده است رفته است و چند روزی را در آنجا بوده است که البته اهل تاریخ به خوبی میدانند که پس از حادثه ی رمی شاه به دست سه تن از بابی های اولیه که با بی خردی و با تفنگ ساچمه ای به قصد انتقام از شاه که سید علیمحمد باب را اعدام کرده بود صورت گرفت، زمانه برای تمام بابیان به سختی آمد چرا که مادر شاه و خود شاه غضب کرده و قصد جان همه ی بابیان را کردند و بهالله که از افراد سرشناس و شناخته شده بود جانش در خطر بود. نبیل زرندی در کتاب تاریخ خود این واقعه را چنین نوشته است: ” حضرت بهاءاللّه نیز با جمعی از بزرگان اصحاب بتهمت شرکت در این جرم بحبس سیاه چال گرفتار و در زیر زنجیری که مخصوص خطرناکترین مقصّرین بود مغلول گشتند اثر زنجیری که مدّت چهار ماه در سیاه چال زحمت افزای هیکل مبارک بود تا آخر عمر در گردن حضرتش باقی بود. از استماع این واقعه رؤسای دربار و علمای اسلام بینهایت ترسیدند و همّت گماشتند که عاملین را هر چه زودتر سیاست کنند. با وجود نصیحتهای موُکّده که باهل ایمان شده بود تا در مقابل اذیّت و آزار مخالفین دست بانتقام نگشایند اقدام آن دو نادان باین عمل زشت سبب شد که رؤسای کشور و علماء دین بابیان را دشمن مملکت و دین دانستند و اعلان عمومی بجلوگیری از هجوم و حملهء بابیان صادر شد. جعفر قلی خان که در شمیران بود این واقعه را بحضرت بهاءاللّه پیغام داد و بحضرتش نگاشت که مادر شاه از این واقعه سر تا پا آتش گرفته و در نزد امرای دربار حضرتت را بهمراهی میرزا آقاخان صدر اعظم محرّک اصلی و قاتل حقیقی شاه معرّفی کرده است صلاح آنست که مدّتی در محلّی مخفی بسر برید تا این هیاهو و غوغا تسکین یابد این نامه را با شخص امین و پیر با تجربه بحضور مبارک بافجه فرستاد و باو تأکید کرد که در خدمت حضرت بهاءاللّه بماند و بهر جا که انتخاب کنند در خدمتش عازم شود.حضرت بهاءاللّه پیشنهاد جعفر قلی خان را نپذیرفتند و روز دیگر سواره به اردوی شاه که در نیاوران بود رفتند در بین راه بسفارت روس که در زرگنده نزدیک نیاوران بود رسیده میرزا مجید منشی سفارت روس از آن حضرت مهمانی کرد و پذیرائی نمود (منشی سفیر روسیه میرزا مجید آهی شوهر خواهر ایشان بوده است و در واقع ایشان به منزل خواهر خود رفته بودند)جمعی از خادمین حاجی علیخان حاجب الدّوله حضرت بهاءاللّه را شناختند و او را از توقّف حضرت بهاءاللّه در منزل منشی سفارت روس آگاه ساختند حاجب الدّوله فوراً مراتب را بعرض شاه رسانید رؤسای دربار از ورود حضرت بهاءاللّه بجوار اردو شاه بهراس و تعجّب افتادند ناصر الدّین شاه هم بی‌اندازه متعجّب شد که چگونه شخص متّهم باین گونه تهمت بزرگی جرأت کرده خود را در معرض انظار قرار دهد و فوراً مأموری فرستاد تا حضرت بهاءاللّه را از سفارت روس تحویل گرفته بنزد شاه بیاورد سفیر روس از تسلیم حضرت بهاءاللّه بمأمور شاه امتناع ورزید و بآن حضرت گفت که بمنزل صدر اعظم بروید و کاغذی بصدر اعظم نوشت که باید حضرت بهاءاللّه را از طرف من پذیرائی کنی و در حفظ این امانت بسیار کوشش نمائی و اگر آسیبی به بهاءاللّه برسد و حادثه ای رخ دهد شخص تو مسئول سفارت روس خواهی بود میرزا آقاخان با آنکه نسبت بحضرت بهاءاللّه ابراز مساعدت مینمود در این واقعه از خوف جان و بیم زوال ریاست و مقام از مساعدت خود داری نمود وقتیکه حضرت بهاءاللّه از زرگنده عازم شدند دختر سفیر روس از مخاطراتیکه حضرت بهاءاللّه را تهدید میکرد چنان پریشان خاطر بود که اشک از چشمش میریخت و پدر خود را مخاطب ساخته گفت ای پدر اگر نتوانی این مهمان خود را از خطر برهانی و محافظت کنی نتیجهء این ریاست و قدرت تو چه خواهد بود سفیر روس که بینهایت دختر خود را دوست میداشت از گریهء او متأثّر شده و باو قول داد که در حفظ حضرت بهاءاللّه سعی بلیغ مبذول دارد و لکن از عهدهء این قول بر نیآمد زیرامأمورین شاه در بین نیاوران و طهران حضرت بهاءاللّه را دستگیر کردند.” ۱ به هر طریق از این ماجرا، علماء نتیجه گرفته اند که بهائیت دست ساخته ی روسیه است! حال پرسش میشود که اگر بهالله تحت پوشش و حمایت حکومت تزاری روسیه بود، آیا شاه ایران ناصرالدین شاه، که از بی کفایتی و بی مایگی او کمتر کسی شبهه دارد، جرات آن میکرد که به حامی روسیه که در آن وقت قدرت اول جهان آن بود تعرضی بکند؟
عده ای دیگر از حضرات عظام، شبهه میکنند که بهاالله و عائله اش با اسرائیل در ارتباطند و بنابراین بهائیان با دشمن ما – یعنی رژیم جمهوری اسلامی- در ارتباطند. ایشان غافل از آنند که اولاً پس از دستگیری که چند خط بالاتر توضیحش را دادیم، قرار بر آن شد که بهالله و عائله و همراهانش را به بغداد تبعید کنند و چنین نیز کردند، و پس از ده سال تحمل تبعید به علت آنکه در آنجا نیز فوج فوج به ایشان علاقه مند میشدند و هواخواهان بسیار داشتند، تصمیم دولت ایران و عثمانی بر آن شد که وی را به استامبول تبعید کنند و پس از گذشت سه ماه مجدداً وی را به ادرنه تبعید کرده. اما اقامت در آنجا هم طولی نکشید و در سال ١٢۴٧هجری شمسی (١٨۶٨میلادی)سلطان، بهاءالله را به منطقۀ دورتری تبعید کرد و دستور داد که ایشان به شهر زندانی امپراطوری عثمانی، شهر عکا، بروند. عکا به قدری دور بود که فکر می کردند دین جدید حتماً در آنجا نابود خواهد شد. نگهبانان منزل حضرت بهاءالله را در ادرنه محاصره کردند و تمام خانواده و پیروان ایشان را برای بازجویی بردند. به آنها اطلاع دادند که بعضی از آنها به عکا فرستاده خواهند شد و دیگران ـ از جمله میرزا یحیی ـ به قبرس خواهند رفت. بعضی از کنسولهای قدرتهای خارجی که تحت تاثیر بهاءالله و شخصیت پاک و کامل پسر ایشان عبدالبهاء قرار گرفته بودند، به ایشان پیشنهاد کردند که از طرف ایشان پا در میانی کنند. بهاءالله با اظهار مرحمت و ابراز عنایت از قبول این درخواست جدّاً امتناع ورزیدند. مختصر اینکه این بهالله و عائله اش نبودند که تصمیم گرفتند که به عکا بروند بلکه تصمیم پادشاه ایران و سلطان عثمانی بود. اما از این نکته هم که بگذریم، همانطور که معلوم افتاد بهالله و عائله و همراهانش در سال ١٢۴٧هجری شمسی (١٨۶٨میلادی) به عکا تبعید شدند حال آنکه کشور اسرائیل رسماً در سال ۱۹۴۸ میلادی تأسیس شد، یعنی هشتاد سال قبل از تشکیل حکومت اسرائیل.
اما علماء مجدداً شبهه میکنند و حال که در هر دو مورد تیرشان به سنگ خورده است مدعی میشوند که بهائیان به انگلستان مرتبط است وعلتش را هم این میدانند که عبدالبهاء که فرزند ارشد بهالله بود از انگلستان لقب “سر” گرفته است. حال آنکه داستان ساده تر از این است، عبدالبهاء در ماه ژوئن ۱۹۱۳ پس از سفرهای تبلیغی که از اروپا تا آمریکا بود از طریق مصر به حیفا بازگشت. در مدّتی کمتر از یک سال با آغازجنگ جهانی اول در اوت ۱۹۱۴ دیگر امکان سفرهای بیشتر برای وی وجود نداشت. آن روزها دوران خطرناکی برای وی و اطرافیان‌اش بود. و عبدالبهاء از طرف جمال پاشا، فرماندار جدید سوریه مورد تهدید قرار گرفته بود. سال‌های جنگ باعث وقوع قحطی در منطقه شد که عبدالبهاء با تأمین غلات از مزارع بهائی در درّهٔ اردن توانست از وقوع فاجعهٔ محلّی جلوگیری کند. با آغاز حکومت قیمومت بریتانیا بر فلسطین، دولت جدید امنیت عبدالبهاء و پیروان بهائی او را تضمین کرد و در تاریخ ۲۷ آوریل ۱۹۲۰ میلادی، دولت بریتانیا به دلیل «تلاش‌های انسان‌دوستانه در طول جنگ جهانی اول» لقب سلطنتی «سِر» به او داد. اول اینکه معلوم است که بیش از نیم قرن از آغاز آئین بهایی گذشته بوده است، دوم آنکه دلیل لقب سر گرفتن عبدالهاء که اصلاً هم مایه ی مباهات خود ایشان و بهائیان هم نیست – چرا که ایشان خود میفرمایند” إِنَّ اسمی عبد البهاء، وصفتی عبد البهاء، وذاتی عبد البهاء، وحقیقتی عبد البهاء، وحمدی عبد البهاء، وعبودیتی للجمال المبارک هی إکلیلی الجلیل … فلیس لی أبداً ولن یکون لی اسم أو لقب أو ذِکْر أو ثناء سوى إنَّنی عبد البهاء، إنَّ هذا هو أملی وغایه رجائی، وفی هذا حیاتی الأبدیه ومجدی الخالد” – و دلیلش هم مشخص و معین شد گویی اینکه لقب سر لقب سیاسی ای نیست کما اینکه الکس فرگوسن که سرمربی تیم منچستر یونایتد هم بود به او لقب سر عطا شده بود.
به هر طریق معلوم شد که بهالله و بهائیان هیچ نسبتی با دول خارجه نداشته و ندارند. اما فقهای مسلمان ایران مجدداً شبهه میکنند و علت سیاسی بودن ایشان را این میدانند که در حال حاضر بهائیان در سازمان ملل، سازمانهای حقوق بشری و ان.جی.او ها فعالیت بسیار دارند و همینطور از حقوق خود دفاع میکنند، که این مسئله حقیقت هم دارد، و اتفاقاً درست هم هست که بر علیه قوانین ارتجاعی حکومت جمهوری اسلامی نیز واکنش هایی دارند و علت آن نیز واضح است، در ایران خاصه از زمان انقلاب پنجاه و هفت حقوق افراد بهایی از اموال و دارای گرفته تا جانشان در خطر بوده هست و از کمتر حقوق شهروندی ای نظیر تحصیل در دانشگاه ها و کار در مراکز دولتی و نظایرهم بهرمند نیستند و بنابراین جامعه ی جهانی بهایی در تلاش برای احقاق حق بهائیان مقیم ایران است و فقط همین، کما اینکه اگر چنین نبود احتمال نسل کشی بهائیان میرفت. کما اینکه اسناد بسیاری در همین راستا هم وجود دارد فرضا “آیت الله بروجردی، مرجع تقلید “اعلم” میگوید: بروید و این ها [بهائی ها] را بِکُشید! اگر توانستید بِکُشید، بِکُشید و اطمینان داشته باشید.”۲ بنابراین مسلمانان از بهائیان نیست که هراس دارند چرا که معلوم شد بهائیان هیچ ارتباطی با دول خارجه ندارند و اساساً حزب سیاسی نیستند، بلکه ایشان در واقع از عقوبت اعمال خودشان است که در هراسند و میترسند.
اما مورد دیگری که مسلمانان خشکه مذهب و متحجر از بهائیان در هراس هستند و این هراس سبب ستیزشان هم میشود این است که اولاً اکثر مسلمانان کمتر آشنایی با قران و حدیث و روایت نداشته و ندارند و از طرفی دیگر علماء و فقها هم با تحریف و تاویل قصد بر حکومت و بر سر قدرت بودن را دارند و از آنجایی که به خوبی میدانند که چیزی در چنته ندارند و تعالیم دیانت مقدس اسلام نیز دیگر پاسخگوی دنیای معاصر و مدرن ما نیست و اتفاقاً برعکس یکی از عوامل شر موجود در عالم از سر اعتقادات کج فهمانه ایست که از آئین رسول الله شده است و به همین جهت هم مسلمین از لحاظ اخلاقی رو به زوال و انحطاط گرویده اند تا آنجا که در عالم خاک هرگاه اسم مبارک آئین پیامبر اسلام میاید، از صدقه سری ایشان برابر ایستا با تروریسم و داعش، القاعده، طالبان و … شده است و کشورهای اسلامی هیچیک در وضعیت خوبی چه از منظر داخلی و چه خارجی به لحاظ معیشتی و اخلاقی ندارند و اگر بخواهند به بهائیان اجازه ی فعالیت و ترویج آن چیزی که از تعالیم انسانی و اخلاقی بهالله آموخته اند بدهند و یا حتی اگر چنین هم نکنند و فقط اجازه دهند که کتب بهائیان در بازار نشر موجود باشد – بی آنکه آنها را تحریف کنند و یا در آن دست برند – مردمان اهل حقیقت و اخلاق به راحتی از علمای اسلام و شریعت اسلام که دیگر تعالیم آن در فروع کمتر کاربردی ندارد، روی بر میگردانند و بهایی میشوند و به این اصل میرسند که اساساً مسلمان حقیقی بهایی است! به مانند اینکه یهودی حقیقی باید به موعود امت یهود ایمان میاورد و مسیحی میشدند. ایشان در هراس اند و چون چنین است تاو مناظره هم ندارند و چون چنین است راه را در بهایی ستیزی میبینند، و به همین جهت هم هست که سالانه ده ها کتاب بر علیه بهائیان و آئین بهایی با هزار وصله و دروغ و تهمت نشر میدهند که مبادا کسی حتی علاقه مند شود که درباره ی بهالله و آئینش بداند. حال آنکه حتی نقدهایشان آنقدری بی مایه و بی پایه است که خود نویسنده و بسیاری از بهائیان دیگر در رد ایشان بارها نوشته اند و ایشان کمتر پاسخ در خور توجهی هم حتی نداشته اند و به جایش قصد پنهان کردن آن پاسخ ها را با عدم نشر آن در کتابها، و با فیلتر کردن وبسایت های بهایی کرده اند و میکنند و البته اگر دستشان هم برسد افراد بهایی را که در این عرصه قلم زده اند را مکافات میکنند و دست به قتل ایشان میزنند. بنابراین بهایی ستیزی ناشی از بهایی هراسی است و بهایی هراسی نیز ناشی از بی مایه و پایه بودن خود ایشان است چرا که نمیخواهند بپذیرند که ابوالعلم ها وقتی که مظهر ظهور آمد ابوالجهل میشوند.
۱- نبیل زرندی، مطالع الانوار صفحه ی ۵۶۱
۲- غلامرضا کرباسچی. تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی، (تاریخ حوزۀ علمیۀ قم)، مرکز اسناد انقلاب اسلامی،. ۱۳۸۰، صص ۱۶۱-۱۶۲.

اى مشتعل بنار محبت الله ساعت که جسم منجمد و فلز متطر


قست بسبب نظم و ترتيبى ماهرانه حرکت منتظمانه دارد. با وجود آنکه جسم ثقيل است اوقات انتقالات کوکب
جليل را معين نمايد و بشير قرب طلوع نير فلک اثير گردد .
و چون حرکتى خفيف و ضعيف در جسم ثقيلى حاصل شود چنين ثمر
جليل حصول يابد پس اگر حرکت شوقى روحانى در جسم انسانى
که بمثابه روح اين عالم عنصريست ظاهر شود چه آثار باهره و کمالات
لامعه ّ تحقق يابد . پس از خدا بخواه که بترتيبى الهى و قوه ئى
روحانى سبب حرکت وجدانى هياکل انسانى گردى و رصد حرکات کواکب ملاء اعلى و نجوم ملکوت ابهى شوى و چون روح پرفتوح عّلت حرکت و اهتزاز جسم عالم امکان باشی . (منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء ج ۲)

۱۳۹۶ خرداد ۱۶, سه‌شنبه

شرح حال مولفین بهائی در باره دکتر اسلمونت



در مجله پیام بهائی در باره ایشان مینویسد
اخیرا کتاب بها الله و عصر جدید بااصلوبی مطلوب و بکمال دقت و اصالت مجددا بفارسی ترجمه شده و بنهایت زیبائی وآراستگی بطبع رسیده است
بیت العدل اعظم مقرر فرمودندمطالب ذیل برای اطلاع دوستان راستان فارسی زبان در نشریات امری درج شود تا یاران عزیز بیش از پیش به اهمیت این کتاب بردند هم خود از ان استفاده نمایند و هم آنرا به دوستانی که طالب تحصیل اطلاعات دقیق از امر الله هستند ارائه فرمایند
این تالیف نفیس از جامعیت مخصوصی برخوردار است زیرا قسمتی از آن بنظر عنایت حضرت عبدابها رسیده است و بهدایت آن وجود مقدس تدوین و تکمیل و تصحیح شده است حضرت ولی عزیز امر الله ترجمه و انتشار آن را بلغات مختلفه در سراسر عالم تشویق فرموده و اهمیت تبلیغی آن را بعنوان بهترین کتاب در زمینه معرفی امر الله تمجید فرموده اند در بیانی دیگر حضرتش از این کتاب برای اعلان امر الهی بعنوان اثری مستند و جامع بکمال قوت اقتدار حقایق امر را عرضه می نماید یاد نموده اند در حقیقت این کتاب ارزنده را می توان اولین اثر جامعی دانست که در آن اصول و اساس معارف بهائی برای عموم طالبان حقیقت تلفیق و تالیف گردیده است
این کتاب تا بحال به 67 زبان از جمله فرانسه اسپانیولی ، روسی ، چینی ، یونانی و عربی 209 مرتبه تجدید چاپ گشته است
مولف این کتاب نفیس ایادی امر الله جناب دکتر جان اسلومنت از احبای عالی قدر انگلیسی است که در اواخر دوره میثاق با امر الهی آشنا شد و در سال های اخیر حضرت عبد البها جل ثنائه در هنگام تشرف به تکمیل کتاب توفیق یافت و در اوائل دوره حضرتولی عزیز امر الله بخدمت آستان ممتاز و بالطاف حضرتش سرافراز گشت و بخطاباتی از قبیل بنده پر وفای امر الهی و دوستان ثابت قدم و گرانقدر مفتخر گشت مشار الیه سال 1925 در ارض اقدس بملکوت ابهی صعود نمود و حضرت ولی امر الله در حمل صندوق جسد شخصا شرکت فرمودند
لوح مبارک زیر حاکی از عنایات مخصوصه میثاق جل ثنائه به جناب دکتر اسلمنت است
هوالله
ای ثابت بر میثاق دو مکتوب پی در پیاز شما رسید و هردو دلیل کافی بود بر اینکه الحمدالله مرکز سنوحات رحمانیه ای و شمغول لترویج ارواح وجدانیه مقصدی جز خدمت بعالم انسانی نداری و آرزوئی بغیر از نوارنیت ملکوتی نداری چون نیت چنین است تائیدات نور مبین پیاپی رسد و توفیقات ملکوتی هرروزرخ بگشاید مطمئن باش 12 فصل که در خصوص امر مرقوم نموده بودی رسید الحمد الله موفق بخدمتی و موید بترویح تعالیم الهی خدمت بصلح عمومی مینمائی و ترویج وحدت عالم انسانی می نمائی تحری حقیقت می کنی و مسائل را تطبیق بعلم می فرمائی امیدوارم که روز به روز موفق تر شوی و موید تر گردی تصویر شمشی خویش را ارسال نموده بودی مشاهده اش بسیار سبب سرور گردید زیرا این شمایل دلیل بر فضائل است و برهان فکر و وفور عقل علی الخصوص نور ایمان در جبین لائح است ان شا الله روزی می آید مه حقیقت این رسم را مکشوفا مشاهده می نمائیم اینکه فرستادی رسم است و خود آنجناب حقیقت البته حقیقت رونق دیگر دارد و مشاهده اش لذت دیگر و علیک البها البهی

مُنا محمود نژاد ـ بیان حقیقت تا قدرت (۱)


نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti)(۲)
۲۷ می ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری
به نظر می رسد که عبارت «بیان حقیقت تا قدرت کامل» در ابتدا جامعۀ کویکر (‌Quakers) بدان آگاه بودند. این عبارت عنوان گزارش بررسی تضادهای بین المللی در سال ۱۹۵۵ بود که به وسیلۀ دوستان کمیتۀ خادمین عرضه شده که این بررسی مطالبی دربارۀ فرهنگ کویکرها نوشته. (۳)
ولی این مطلب از ایّام قدیم در اذهان بجای مانده. پیامبران الهی همواره بیانی به حقیقت نموده که نهایتاً به قدرت رسیده. مناظرۀ حضرت مسیح با پونتیوس پیلاطس را باید به خاطر آورد.
«از این جهت من متولّد شدم و به جهت این در جهان آمدم تا به راستی (حقیقت) شهادت دهم، و هر که از راستی است سخن مرا می شنود. پیلاطس به او گفت، راستی (حقیقت) چیست؟» (۴)
همان طوری که مشهور است پیلاطس حضرت مسیح را به صلیب کشید. سؤالی دیگر که ممکن بود مطرح شده باشد و پیلاطس این سؤال را نپرسید این بود که «قدرت چیست؟» در نهایت حقیقتی که حضرت مسیح با خود داشت جهان را دگرکون کرد. نام پیلاطس بخاطر این تماس با حضرت مسیح به یاد مانده ولی قدرت موقّت وی سریعاً از کفش رفت.
در کتاب ایقان حضرت بهاءالله بیاناتی در مورد قدرتِ مَظاهرِ مُقدّسه [پیامبران] که برای نوع بشر فرستاده شدند می فرمایند. کلمات حضرت مسیح را به شکنجه گران خویش به یاد می آورند که از وی می پرسیدند آیا وی مسیح حقیقی است:
«آن حضرت رأس بلند نموده فرمودند: اَمٰا تَریٰ بِاَنَّ ابْنَ الاِنسانِ قَدْ جَلَسَ عَنْ یَمینِ القُدرَةِ وَ القُوَّةِ؟! یعنی آیا نمی بینی که پسر انسان [حضرت مسیح] جالس بر یَمینِ قدرت و قوّتِ اِلهی است و حال آن که بر حسب ظاهر هیچ اسباب قدرت نزد آن حضرت موجود نبود مگر قدرتِ باطنیّه که احاطه نموده بود کُلِّ مَنْ السَّمواتِ وَ الاَرض را دیگر چه ذکر نمایم؟» (۵)
حال توجّه خویش را به نفس دیگری که شاهد حقیقت بود معطوف می کنیم ـ یک شهید. زیرا به معنای حقیقی کلمه شهید شاهدی است بر حقیقت.
مُنا محمود نژاد
در نظر بسیاری وی نفسی ناتوان می رسید. دختری ۱۷ ساله در زمان شهادت. معلّم درس اخلاق کودکان. بعد از گذشت زمان زیادی که نامش از یاد شکنجه گرش رفته است در اذهان بسیاری دیگر نامش باقی و ستایشش نموده و خواهند نمود.
مُنا در سال ۱۹۶۵به عنوان فرزند دوّم خانواده متولّد شد. برای زمانی خانوادۀ وی در یمن کشوری که سعی در برقراری جامعۀ بهائی در آن نمودند زندگی کردند. در سال ۱۹۶۹ دولت یمن تمامی خارجیان را از کشور اخراج نمود و خانوادۀ وی نهایتاً در شهر شیراز مقیم گردیدند. منُا به صدای خوش و کوشایی در تحصیل در حدّ و سطحی عالی معروف بود. از پانزده سالگی مُنا شروع به تدریس در کلاس های درس اخلاق نمود. خدمتی که وی با فداکاری و خلوص نیّت انجام می داد.
مُنا به پدرش بسیار نزدیک بود. در سال ۱۹۷۹ بعد از انقلاب در ایران که جامعۀ بهائی پیوسته مورد صدمه و ستم قرار گرفت، مُنا و پدرش در آن شرایط جان باختند.
در سال ۱۹۸۱ در یکی از انشاء های مدرسۀ خویش مُنا صریحاً دربارۀ اعتقاد خویش در مورد دیانت بهائی که در آن زمان ذکرش امری ممنوعه بود توضیحات مفصّلی داد. مُنا در میان کلمات خود از ایمان خویش سخن راند که می توان آن کلمات را به صورت زیر به یاد آورد:
«در میان تمام لغت های زیبا، زیباترین آنها لغت (آزادی) است. پس چرا بشر از این آزادی محروم است؟ چرا از دوران اوّلیّه تا حال زندگی بشر آزادی نداشته؟ در زندگی همیشه افراد ظالم و مقتدری بودند که به دلائل علائق شخصی به تمام انواع ستم و ظلم دست زدند...» (۶)
به دلیل این که دربارۀ دیانتش بی پروا صحبت کرده بود ـ بیان حقیقت تا قدرت ـ منُا به دفتر مدیر مدرسه احضار شد و به وی اخطار داده شد که دیگر دربارۀ دیانتش با دیگران صحبت نکند.
در ماه اکتبر۱۹۸۲ مُنا و پدرش را مأمورین انقلاب دستگیر نموده و از منزل بیرون بردند. در آن اوقات مُنا به تحصیل زبان انگلیسی مشغول بود. مادر مُنا به دستگیری وی اعتراض نمود که چرا دختری خردسال را دستگیر نمودند؟
«وقتی تفتیش تمام شد و مأمورین انقلاب مُنا و پدرش را دستگیر کرده و می خواستند با خود ببرند مادر مُنا بسیار عصبانی گردید. وی گفت: "برای من قابل قبول است که پدر مُنا را با خود می برید ولی نمی فهمم چرا می خواهید مُنا را با خود ببرید. وی یک دختر خردسال می باشد."... یکی از مأموران گفت: "نباید وی را دختری خردسال حساب کنید. باید معلّم کوچک بهائی صدایش کنید. این شعرها را بخوانید. شعر یک بچّه نیست. جهان را می تواند به آتش بکشد. یک روز مبلّغ بزرگ بهائی خواهد شد."» (۷)
مُنا به علّت تدریس بچه ها محکوم به اعدام شد. مانند دیگر زندانیان بهائی که همین راه را پیمودند ـ اگر مُنا حقیقت را انکار می کرد حیات خویش را می توانست بازخرید نماید.
خلاصۀ حکم قاضی که در مورد یکی دیگر از بهائیان، ذبیحُ الله مَحرَمی ارائه داده شده در زیر آمده. ایشان محکوم به اتهامی شدند که در این خلاصه آمده:
«... در خصوص اتّهام آقای ذبیحُ الله مَحرَمی فرزند غلامرضا دائر بر خروج از دیانت مقدّس اسلام و اختیار نمودن معتقدات فرقۀ ضالّۀ بهائیّت (ارتداد ملی) با عنایت به اَقاریرِ صریح نامبرده مبنی بر این که پس از بلوغ به فرقۀ ضالّۀ بهائیّت گرویده و متعاقباً به مدّت ۷ سال اسلام اختیار و مجدداً ضمن خروج از آن به فرقۀ مذکور گرایش یافته و علیرغم سعی بلیغ این دادگاه به منظور ارشاد و راهنمائی وی جهتِ اِستِبصار حاصل نمودن و توبه از ارتکاب معصیّت کبیرۀ ارتداد نامبرده مُصِرّ بر بقاء به معتقدات پوشالی خود بوده و در سه جلسۀ متناوب در کمال صحّت عقل و جسم و با ارادۀ کامل و از روی اختیار و قصد خود را معتقد به مبانی بهائیّت مِن جمله اعتقاد به نبوّت میرزا حسینعلی بهاء معرّفی و صراحتاً مُنکر ضروری دیانت اسلام (خاتمیّت پیامبر اکرم اسلام محمّد بن عبدالله منی الله علیه و آله سلم) گردیده و حاضر به توبه از معصیّت ارتکابی خود نگردیده، با توجّه به تحقیقات ادارۀ کلّ محترم اطلاعات استان یزد و بازتاب مُخرّب بجای مانده از عمل وی در خروج او مسلک دیانت حقّۀ اسلام با گرایش مجدّد به فرقۀ بهائیّت که حسب قواعد مسلّم مقبول عقلاء بشر اهانتی صریح به معتقدات بیش از یک میلیارد مسلمان می باشد. (۸)
نکته ای که در حکم قضاوت دادگاه ذکر نشده این است که این روند محکومیّت غالباً همراه با شکنجه بوده.
بارها و بارها ما شاهد تقلّا و کشمکش حقیقت و قدرت می باشیم. در زیر شرح حال مُنا آن طوری که در کتاب «داستان اولیا» از زبان یکی از همبندان مُنا که بعداً آزاد گردید گفته شده می یابیم. بیانات مُنا هنگام باز پرسی:
«(بازپرس محترم)، من جواب دادم، کاملاً درست است که من در خانواده ای بهائی متولّد شدم و مقدّمتاً بسیاری مطالب از اعضاء خانواده یاد گرفتم ولی مایلم که شما را مطمئن نمایم که من خودم تحقیق کردم و با دلائل فراوان دیانت بهائی را قبول کردم. با تقلید از دیگران کسی نمی تواند بهائی شود، تنها با تحرّی حقیقت است که یک نفس بهائی می شود... بازپرس به من نگاه کرد و متعجّبانه گفت، دختر جوان تو از این دین چه می دانی؟
آیا دلیلی بالاتر از ایمان من می توان یافت که مرا از مدرسه خارج کردید و به اینجا آورده و ساعات متوالی تحت محاکمه قرار می دهید؟ آیا نمی بینید که اعتقاد من این اعتماد را داده که در حضور شما بایستم و به این سؤالات پاسخ دهم؟
سپس از من سؤال نمودند که مناجاتی بخوانم... آرام و با احترام یکی از مناجات های حضرت عبدالبهاء را تلاوت کردم.
...
باز پرس مرا در میان مناجات متوقّف کرد... و برا ی مدتی ساکت نشست. احساس کردم که مناجات بر او اثر کرده بود. (داستان اولیا، صفحۀ ۱۳۲) (۹)
عاقبت بازپرس در مقابل این حقیقت هیچ قدرتی نداشت. مُنا و نُه نفر دیگر از بانوان با دادن حیات خویش با بیان حقیقت قدرت خویش را نشان دادند.
خوابی که مُنا قبل از اعدامش دیده در زیر آمده.
«بازپرسی ها تمام شد. به بهائیان گفته شد که آنها آخرین فرصت را دارند که از دیانت خود برگردند. بعد از این اعلان مُنا آخرین خواب خود را دید که حضرت عبدالبهاء وارد زندان شدند و مُنا در حضورشان زانو زد. حضرت عبدالبهاء دست مُنا را در دست گرفته و سؤال نمودند: "مُنا در قلب چه آرزوئی داری؟" وی جواب داد: "استقامت". حضرت عبدالبهاء مجدداً سؤال خویش را تکرار نمودند و مُنا جواب داد که "استقامت برای همۀ احبّاء". برای سوّمین بار سؤال نمودند و باز همان جواب تکرار شد. سپس حضرت عبدالبهاء فرمودند: "اعطا شد، اعطا شد". (داستان اولیا، صفحۀ ۲۲۱. نسخۀ انگلیسی) (۱۰)
آنچه که در زیر آمده نشان دهندۀ لحظات آخر حیات ایشان است.
«شاهد دیگر یکی از مسؤولین اعدام بود که طناب دار را به گردن محکومین می انداخت. وی به مادر یکی از دختران گفته بود "به محکومین امکان تبرئه تا آخرین لحظه داده شد بود. ابتدا خانم های مُسن تر اعدام شدند و بعداً نوبت به دختران جوان رسید، یک به یک قبل از جوان ترها اعدام می شدند. جوان ترین آنها آخرینشان بود. ما تصوّر می کردیم که شاید بترسند و تبرئه کنند. به آنها گفتیم: "فقط یک بار بگویید که بهائی نیستیم تا این که آزادتان کنیم". ولی هیچ کدام نگفتند. همه ترجیح دادند که اعدام شوند.» (داستان اولیا) (۱۱)
در انتهای این مقاله دو ویدئو از مُنا محمود نژاد گذاشته شده که علاقمندان می توانند به اصل مقاله به انگلیسی مراجعه نمایند.
پاورقی ها:
توجّه: برای «محفوظ بودن حقّ چاپ» به اصل مقاله به انگلیسی مراجعه فرمائید.
(۱). این مقالۀ شمارۀ ۵۱ نویسنده می باشد.
(۲). مایکل کِرتوتی به مناسبت جشن دویستمین سالگرد تولّد مبارک حضرت بهاءالله که در ۲۱\۲۲ اکتبر ۲۰۱۷ برگزار می گردد تعهّد شخصی نموده که تا آن روز ۲۰۰ مقاله در مَواضیع مختلفۀ دیانت بهائی بنویسد، برای اصل این مقاله ها مراجعه کنید به: http://beyondforeignness.org/
(۳). برای اطلاع بیشتر مراجعه کنید به:
http://www.quaker.org/sttp.html
(۴). انجیل یوحنّا، فصل ۱۸، آیات ۳۷، ۳۸.
https://www.wordproject.org/bibles/fa/43/18.htm#0
(۵). کتاب مستطاب ایقان، صفحۀ ۸۷، بند ۱۴۴.
(۶). آنچه که در این مقام یادداشت شده عین کلمات دقیق ایشان نیست زیرا از انگلیسی ترجمه شده. برای اطلاع بیشتر مراجعه کنید:
http://bahaichronicles.org/mona-mahmudnizhad/
(۷). ایضاً.
(۸). مراجعه نمائید به:
http://iranrights.org/…/mem…/story/-4800/dhabihullah-mahrami
(۹). ترجمۀ گفتار به زبان انگلیسی است و ممکن است مکالمۀ دقیق وی نباشد. در ضمن مناجاتی که در مقاله به انگلیسی نوشته شده تا آنجا که مترجم مطلع است به فارسی پیدا نشده.
(۱۰). ایضاً.
(۱۱). ایضاً.