جستجوی این وبلاگ
۱۳۹۵ بهمن ۲۶, سهشنبه
روح انسان جاودانه است
«از برای وجود موت نيست. نهايت انتقال از حالی به حالی است. زيرا روح انسانی مرکّب نه و ترکيب از عناصر نيست تا تحليل شود… در اين شبهه ئی نيست» (حضرت عبدالبهاء، خطابات حضرت عبدالبهاء، جلد 2، ص 208)
«انسانی که بیبصيرت و وجدانست هميشه خود را پژمرده و مرده میبيند. هر وقت احساس موت ميکند ميترسد و خود را فانی ميداند. ولی نفوس مبارکه چنين نيستند. احساس مينمايند که باقی و نورانيند. ابداً فنائی ندارند … منتها اينست که جسد متلاشی ميشود، ولی روح در عالم الهی باقی و ابديست» (حضرت عبدالبهاء، مائده آسمانی، جلد5، صص63-62)
بسیار خوب. بیایید در ذهن خود یک تمرین جدی انجام دهیم. تصور کنید: در آینده، کسی ماشینی اختراع خواهد کرد که فورا بیماری را تشخیص می دهد و درد را از بین می برد و تمام بیماری ها را درمان می کند و هر آسیبی را التیام می دهد و روند پیری را معکوس می کند. افسانهی اکسیر جوانی به حقیقت می پیوندد!
درواقع ما حرکت خود را به این سمت شروع کرده ایم: چند سال پیش بنیاد ایکس پرایز (XPrize)، اعلام کرد که 10 میلیون دلار برای تشویق پیشتازان در جهت ساخت دستگاه قابل حمل تشخیصی پزشکی، در نظر گرفته است. هنوز کسی موفق به کسب این جایزه نشده است، اما مخترعان و شرکتهای زیادی در تلاش هستند. البته، تشخیص و درمان دو موضوع کاملا متفاوت است – اما ممکن است این رویا به واقعیت تبدیل شده و روزی در آیندهی دور، یک دستگاه شفابخش جهانی ساخته شود.
درست است که این موضوع بسیار بعید است، اما خیالبافی و ساختن سناریویی از آن در ذهن، خالی از لطف نیست. حال ببینید می توانید به این سوال مهم پاسخ دهید: آیا آن زمان، هنوز هم نگران خواهیم بود؟
اگر هیچ موضوع جدی برای نگرانی وجود نداشته باشد – هیچ رنج جسمی، ضعف و مرگی – دیگر چه چیزی برای ترسیدن وجود دارد؟ اگر چیزی برای نگرانی ما وجود نداشته باشد، پس ما می توانیم انرژی خود را وقف قسمت های سازندهتر و مثبت تر زندگی کنیم. هنوز هم ترس های جزئی دیگری وجود دارند– ترس از بی اعتنایی های اجتماعی، شکست اقتصادی، یک روز نحس – اما باید خود را از دلایل اصلی ترسهای انسانی عاری سازیم.
چه پیشرفت های باورنکردنی در تاریخ بشر اتفاق خواهد افتاد. این طور نیست؟
بسیار خوب، بهائیان معتقدند که میتوان با پذیرش حضرت بهاالله و اعتقاد به اصول او، در حقیقت خود را از ترس از آسیب دیدگی، بیماری و مرگ رها ساخت. بهاییان حقیقی از مرگ و عواقب آن نمی ترسند – در عوض، آنها آینده را، زندگی دوم خود می بینند و مرگ را مثل تولدی برای ورود به زندگی ابدی می شمارند. آموزه های بهایی می گویند که مرگ تنها در تصورات انسان است و از ما می خواهند تا درک کنیم روحمان جاودانه است و این ترس ها را رها کنیم.
این است اکسیر جوانی شما که در ذهن و روح انسان وجود دارد. تعالیم بهایی می گوید، وقتی شما در حال حاضر وجود دارید، پس به این معنی است که شما تا ابد وجود خواهید داشت:
«انسان فنا ندارد هميشه باقی است زيرا بقای روح مسلّم است روح ابدی است. فنا و نهايتی ندارد و برهان عقلی آن اين است که انسان دو حقيقت دارد. حقيقت جسمانيّه و حقيقت معنويّه. حقيقت جسمانيّه فانی است؛ امّا حقيقت معنويّه باقی. زيرا فنا عبارت است از انتقالات از صورتی به صورت ديگر» (حضرت عبدالبهاء، خطابات حضرت عبدالبهاء، جلد 3، ص 54)
«روح انسانی بعد از خلع اين قالب عنصری حيات جاودانی دارد. … لهذا از برای انسان بعد از وفات طلب ترقّی و طلب عفو و طلب عنايت و طلب مبرّات و طلب فيوضات جائز است. چه که وجود قابل ترقّيست» (حضرت عبدالبهاء، مفاوضات، صص175-174)
«اين واضح است که از برای روح توقّف نيست. تدنّی نيست. چون تدنّی نيست لابدّ رو به ترقّی است و هر چند مراتب محدود است، ولی فيوضات ربّانی غير محدود و کمالات الهی نامتناهی. لهذا از برای روح ترقّی دائمی است. زيرا اکتساب فيض مستمرّ است. ملاحظه فرمائيد روح و عقل انسان را از بدايت حيات رو به ترقّی است. عالم رو به تزايد است. لهذا معلومات تناقصی ننمايد. بلکه در تزايد است. به همچنين روح انسانی بعد از انقطاع از اين جسد همواره رو به ترقّی است. چه که کمالات نامتناهی است. اينست که در اديان الهی از برای نفوس متصاعده امر بر خيرات و مبرّات است. زيرا سبب علوّ درجاتست و طلب عفو و مغفرت است. اگر ترقّی روح بعد از وفات مستحيل اينگونه امور عبث است. ديگر چرا دعا ميکنی! چرا خيرات و مبرّات مينمائی! چرا علوّ درجات ميطلبی! در جميع کتب الهی مذکور است که به جهت اموات خيرات و مبرّات کنيد. دعا و نماز و نياز نمائيد. طلب مغفرت کنيد» (حضرت عبدالبهاء، مائده آسمانی، جلد5، صص53-52)
صدها و شاید هزاران، قطعه از آثار بهایی، همین پیام را منتقل می کند – این که روح انسانی هرگز نمی میرد.
بنابراین، اکنون بیایید تا یک بار دیگر قوه ی تخیل خود را به کار گیریم: تصور کنید اگر کاملا به این موضوع اعتقاد داشتید، چه تاثیری بر شما می گذاشت :
«اُذُن واعيه طاهره مقدّسه در جميع احيان از کلّ اشطار، کلمه مبارکهء انّا لِلّه و انّا اليهِ راجِعون اصغاء مينمايد. اسرار موت و رجوع، مستور بوده و هست. لَعمر اللّه اگر ظاهر شود، بعضی از خوف و حزن هلاک شوند و بعضی به شأنی مسرور گردند که در هر آنی از حق جلّ جلاله موت را طلب نمايند. موت از برای موقنين به مثابه کأس حيوان است؛ فرح بخشد و سرور آرد و زندگانی پاينده عطا فرمايد. مخصوص، نفوسی که به ثمره خلقت که عرفان حقّ جلّ جلاله است فائز شدهاند. اين مقام را بيانی ديگر و ذکری ديگر است» (حضرت بهاءالله، منتخباتی از آثار حضرت بهاءالله، ص222)
آزادی حضرت عبدالبهاء
حضرت عبدالبهاء بعد از صعود پدرشان حضرت بهاءالله، در اسارت خانگی اسماً یک زندانی باقی ماندند، ولی چندین سال از میزان آزادی نسبی در عکّا بهرهمند شدند. ایشان اغلب به اطراف شهر حیفا سفر میکردند، و بزرگ و کوچک ایشان را به عنوان یک شهروند مهم در منطقه میشناختند. حضرت عبدالبهاء در طول آن مدّت به خاطر انساندوستی و رفتار نیکوکارانۀ خود بیش از پیش شناخته شده بودند.
با این وجود، در سالهای بعد از صعود حضرت بهاءالله، حکومت عثمانی به شدّت توسّط بحرانهای داخلی و فشارهای خارجی تهدید میشد. حکومتهای عثمانی که زمانی قدرتمند بودند، در محافل غربی به «مرد بیمار اروپا» شهرت یافته بودند و به آرامی زیر وزن سالها سوءمدیریّت و فساد در حال تجزیه شدن بودند. به همۀ اینها فشار مضاعف ناشی از ظهور قدرتهایی چون روسیه، آلمان، و بریتانیای کبیر نیز اضافه شده بود که حال به اوج تأثیر خود رسیده و مشتاق بودند از ضعف عثمانی بهرهبرداری کنند.
سلطان عثمانی، عبدالحمید، که برای حفظ کنترل امپراطوری خود تلاش میکرد، به گزارشهای شورش یا مخالفت به شدّت حسّاس شده بود. در پاسخ به تعدادی شایعات و اتّهامات دروغین نسبت به حضرت عبدالبهاء، سلطان یک کمیسیون تحقیق چهار نفره تشکیل داد و فوراً به عکّا فرستاد.
شایعاتی شروع به پخش شدن نمود که حضرت عبدالبهاء به بیابانی دورافتاده در تریپلیتانیا تبعید خواهند شد، تا ارتباطشان با بقیّۀ دنیا قطع شود. یکی از مقامات عثمانی به طور علنی تهدید کرد که حضرت عبدالبهاء را اعدام میکند:
«فرماندهء كلّ قوای ترک، جمال پاشای غدّار و سفّاک، عدوّ صائل و خصم لدود شريعة الله، نظر به تلقينات و تحريکات مغرضين و سوء ظنّ شديد که نسبت به امر الهی حاصل نموده بود به مخالفت بیمنتهی برخاست و به انعدام كلمة الله مصمّم گرديد. حتّی صريحاً اظهار داشت که چون از دفع دشمنان خارج فراغت يابد، به تصفيهء امور داخل اقدام و در اوّلين قدم، حضرت عبدالبهاء را علی ملأ الاشهاد مصلوب و روضهء مبارکه را منهدم و با خاک يکسان خواهد نمود» (حضرت شوقی ربانی، قرن بدیع،صص621-620)
این حوادث باعث جسارت بعضی مردم شد که بهاییان ایرانی دیگر در همسایگی خود را آزار دهند و تهدید کنند. ولی حضرت عبدالبهاء در همۀ مدّت بحران آرامش و شجاعت از خود نشان دادند و بهاییان را مطمئن ساختند که خطر خواهد گذشت.
سپس روزی یکی از اعضای کمیسیون تحقیق سوار یک کشتی شد تا آنها را به پایتخت بازگرداند. کشتی، بنا بر تصوّر شاهدان یقیناً برای این که حضرت عبدالبهاء را زندانی کند، به سمت عکّا راهی خلیج شد. بهاییان در ناامیدی انتظار میکشیدند، ولی حضرت عبدالبهاء به آرامی در حیات منزل خود قدم میزدند.
ناگهان کشتی مسیر خود را تغییر داد، و در نور کم هنگام غروب آفتاب، به سمت دریای آزاد حرکت کرد و در افق ناپدید شد.
معلوم شد که اخبار بحرانی خطرناک در پایتخت، کمیسیون را مجبور کرده بود با عجله به قسطنطنیه بازگردند. مجموعهای از اتّفاقات آغاز شده بود که در انقلابی به رهبری گروه مشهور ترکهای جوان به اوج خود رسیده بود. عبدالحمید آنقدر توجّهش به واسطۀ توطئههای اطراف خود منحرف شده بود که پرداختن به مورد حضرت عبدالبهاء را از یاد برده بود. به زودی سلطان عزل میشد و باقی عمر خود را در سلّولی بسته میگذراند.
همین که به نظر رسید سرنوشتی شوم به حضرت عبدالبهاء نزدیک میشود، خطر به نحوی معجزهآسا دور شد. به زودی حکومت جدید ترکهای جوان فرمانی را صادر میکردند مبنی بر این که همۀ زندانیان سیاسی و مذهبی عبدالحمید بلافاصله آزاد شوند. این فرمان شامل حضرت عبدالبهاء نیز میشد.
سال 1908 بود. حضرت عبدالبهاء 64 ساله بودند. ایشان به مدّت پنجاه و شش سال، از زمانی که کودکی هشت ساله بودند، در زندان و تبعید بودند. حال برای اوّلین بار پس از این همه سالهای طولانی، ایشان بالاخره آزاد شدند:
«حضرت بهاءاللّه به جهت اتحاد عالم انسانی و ترويج صلح عمومی و اين ارتباط و اتحاد جميع صدمات را تحمّل فرمود. چهل سال در زندان عبدالحميد بود و اوقات مبارک در اعظم بلايا گذشت. و همچنين من متجاوز از چهل سال در حبس و زندان بودم تا جمعيت محترمهء اتحاد و ترقّی سبب آزادی من شدند و نهايت محبّت و مهربانی نمودند و ممکن شد که من به اين ممالک آمدم. اگر جمعيت اتحاد و ترقّی نمی بود، آمدن من به اين ممالک ممکن نبود» (حضرت عبدالبهاء، خطابات حضرت عبدالبهاء، جلد2، ص 32)
صعود حضرت عبد البهاء
صعود حضرت آقا ، غصن اعظم ، فرع سدرهٔ منتهی ، مولی الوری ، سِرّاللّه ، قوّت العین بهاء ، حضرت عبد البهاء
عبد البهاء ست سرور و سردار بندگی
با او تمام شد به خدا کار بندگی
آثار او نشانهٔ فضل و کمال وجود
ایثار او تجلّی آثار بندگی
آن مظهر خلوص و تجلّی گه صفا
آمیخت نار عشق به انوار بندگی
با پای شوق رفت به جولانگه بلا
با نقد جان شتافت به پیکار بندگی
جز راه وصل یار نپیمود لحظه ای
آن سروری که بود خریدار بندگی
در حیرتم از آن همه عرفان و عِلم وحِلم
وان راز ها که جُست در اسرار بندگی
آن سالک یگانه و بیگانه با غرور
پیمود راه عشق به رفتار بندگی
چون تاج بندگی به سر ، عبد البهاء نهاد
صد مرحبا به طالع بیدار بندگی
شعر از : جناب هوشنگ روحانی
عفّت و پاکدامنی از آموزه های ضروری و اساسی دیانت بهائی است.
حضرت عبدالبهاء در این خصوص می فرمایند:
عِندَاللّه اَمری اَعظم از عِصمَت و عِفَّت نیست. این اَعظم مقاماتِ عالَمِ انسانیست و از خصائصِ این خلقتِ رَحمانی؛ و دُونِ آن از مُقتضیاتِ عالَمِ حیوانی.
بدایع الآثار، ج ٢ ، ص ٢٦٨
و نیز: ذرهای عِصمت، اَعظَم از صدهزار سال عبادت و دریایِ معرفت است.
گلزار تعالیم بهائی، ص ٢١۸.
در سده ها و هزاره های گذشته که آن را به تعبیری می توان دوران کودکی جامعۀ بشری فرض کرد، به عفت و عصمت صرفاً از منظری جنسیتی و مردسالارانه ، آن هم بیشتر در مورد خانم ها نگاه می شد. با این نگاه اگر مردی مرتکب فساد و فحشا می شد، آن اندازه مورد نکوهش نبود که زنی در صورت ارتکاب آن مورد ملامت واقع می شد. نتیجۀ عملی این دید آن بود که زنان باید بیشتر در خانه ها و بدور از اجتماع و در حجاب و اِستتار به سر می بردند که از جمله نتایج آن محرومیت ایشان از بعضی حقوق انسانی و از جمله تعلیم و تربیتِ معمول زمان بود. به تعبیری دیگر، از بعضی جهات و به مقتضای زمان، یکی از راه های اجتناب ناپذیر حفظ جامعه از فحشا، خانه نشین و مَستور کردن زنان بوده است. بایستی زنان را که از جمله مظاهر بارز زیبایی اند در حجاب و یا دور از چشم مردان نگه می داشتند تا مبادا ایشان همچون کودکانی که نمی توانند جلوی خود را در برابر شیرینی بگیرند، با دیدن زنان زیبا روی پایشان بلغزد و مرتکب فحشا شوند.
امّا از آنجا که :
هر امری را منع و مقاومت می توان نمود مگر اقتضای زمان را.
حضرت عبدالبهاء، پیام ملکوت، ص ١٣٩
اینک در هزارۀ سوّم که بشریت دوران کودکی خود را پشت سر گذاشته و در آستانۀ دوران بلوغ خود قرار گرفته، نظر به این ضرورت و اقتضا دریافته است که این نگاه را باید به نحوی اصلاح کرد که بتوان در عین حضور زنان در صحنۀ اجتماع و برخورداری از حقوق اجتماعی و در تعامل با مردان، عفّت و عصمت عمومی را نیز حفظ کرد. در چنین دوره ای مردان باید به چنان بلوغی از نظر ایمانی و فرهنگی رسند كه به آسانی به امتحان نیافتند! در چنین عصری دیگر فقط زنان نیستند كه باید عفت و عصمت داشته باشند بلكه مردان نیز باید تقوی و انضباطِ معنوی ، اخلاقی پیشه سازند، تا هر دو جنس بتوانند با رعایت اعتدال و ادب و حیا و عفت و تقوی با هم در جامعه ای سالم تعامل و ارتباطی معنوی ، انسانی ، علمی ، فرهنگی ، هنری ، اقتصادی داشته باشند. با توجه به روند تکاملی ادیان باید بدانیم که اینک هنگام تحقق تدریجی این مقصد بلندِ اَعلی فرا رسیده است.
با یك مثال ازده ها نمونه تغییر وتكامل احكام دینی درخصوص زنان درسیر ادیان الهی، می توان حقیقت فوق را دریافت. درارتباط با آیات ،
سورهٔ احزاب دربارهٔ زنان، حدیثی نیز هست كه حضرت محمد ص فرموده اند:
و نَهی اَن تتكلمَ المَرئه عِندَ غیرِ زَوجِها وَغیرِ ذی مَحرَم ٍ مِنها اَكثرَمِن خَمسِ كلِماتٍ مِمّا لابُدَّ لَها مِنه. یعنی و نهی فرمود این كه زن نزد غیر شوهر خود وغیرمحرم خود تكلم نماید بیش از پنج كلمه از آنچه آن را ناچار است.
كتاب عایشه در حیات محمد ص ، سپهروز مولودی، نشراوحدی، چاپ ۸ ، ص ٤٤
در همین مورد حضرت باب پس از حدود ١٢ تا ١٣ قرن از ظهور اسلام، در كتاب بیان فارسی، می فرمایند :
دروقت احتیاج اِذن داده شده تكلم مَرء با مَرئه به قدری كه كفایت كند درظهور ثمر، و اگر از بیست و هشت كلمه تجاوز نشود، اَقرَب به تقوی است، و اگر مفید نیفتد، زیاده اِذن داده شده
واحد ۸، باب ١۰
امّا درظهور بهایی كه به فاصلهٔ كمی پس از ظهور حضرت باب در بستری كه ایشان آماده فرموده بودند، واقع شد، حضرت بهاءالله محدوده ای برای آن حكم تعیین نفرمودند، جز آنكه باارائهٔ تعالیم مهم كلی و جزئی، هرگونه ارتباطی را مشروط به رعایت تقوی وعفت وعصمت وادب و وقار و حیا فرمودند. ملاحظه می شود در سیر تکاملی اجتماع و ادیان از دوران کودکی به سمت بلوغ ، محدودهء ارتباط گفتاری ، اجتماعی زن و مرد وسیع تر و بیشتر شده است.
حضرت بهاءالله با توجه به این نیاز و در جهت تغییر نگرش در این خصوص، می فرمایند:
آمده ام در این عالم پر آلایش که از ظلم ظالمین و تعدّیِ خائِنین بابِ آسایش بر تمام وُجود مَسدود است بِه حول الله و قوّته چنان امانت و صیانت و دیانتی در آفاق ظاهر و باهِر نمایم که اگر یکی از پرده نشینانِ خَلفِ حِجاب که پَرتوِ جَمالش آفتاب را به ذره ای در حساب نیارد و در شؤونِ حُسن و جَمال بی نظیر و مثال باشد و به جمیع جواهر و زینت های خارج از اِحصای اولی النُّهی مزیّن، بی سِتر از خَلفِ حِجاب بیرون آید وبه تنهائی بی رفیق از مَشرقِ اِبداع تا مغربِ اِختراع سفر نماید و به هر دیاری دَیّار و در هر اِقلیمی سَیّار شود، انصاف و امانت و عدل و دیانت و فقدانِ خیانت و دنائت به درجه ای باید برسد که نه یک دستِ تعدّی و طمع به ذیلِ ثروت او دراز شود و نه یک نظرِ خیانت و شهوت به جَمالِ عِصمت او باز گردد تا بعد از سیر در هر دیار با قلبی بی غبار و وَجهی پُراِستبشار به محل و موطن خود راجع شود... به حول الله عالم را به این مقامِ بلندِ اَعلی منتقل خواهم نمود و این بابِ اَعظم را بر وَجهِ کُلّ خواهم گشود .
لوح پنج کنز
وعده و مژدۀ رسیدن به چنین دوران بلوغ عالم انسانی به شکل های گوناگون در متون دینی سابق وجود دارد. چنانکه در همین خصوص حضرت علی چنین مژده داده اند:
اگر قائم ما قیام كند، آسمان باران خود را فرو می ریزد و زمین نباتات خود را بیرون می دهد، و كینه ها از دل بندگان خدا زائل می شود، و درندگان و حیوانات با هم ساخته از یكدیگر رم نمی كنند، تا جائی كه زنی كه می خواهد راه عراق و شام را بپیماید همه جا قدم بر روی سبزه و گیاهان می گذارد و زینت های خود را بر سردارد- وكسی طمع به آن نمی كند؛ نه درنده ای به او حمله می آورد و نه او از درندگان وحشت دارد .
بِحارُ الاَنوار، ج ۱۳، ترجمۀ آقای دوانی، ص ۱۱۰۹
به عنوان طلیعۀ این حرکتِ بدیع، بهائیان حقیقی را چنین توصیف می کنند::
اَهلِ بَها نفوسی هستند كه اگر بَر مَدائِنِ ذَهَب مرور كنند، نظرِ اِلتفات به آن ننمایند، و اگر چه جمیع نساء ارض به أحسَن ِ طِراز وَ أبدَع ِ جَمال حاضر شوند، به نظر هوی درآنها نظر نكنند.
گنجینۀ حدود و احكام، ص۲۹۹
شاید این شبهه پیش آید در این روندِ تعامل زنان و مردان در جامعه ، تکلیف و جایگاه غریزۀ جنسی چه خواهد بود. دیدگاه بهائی در این خصوص آن که:
برداشت بهائی از روابط جنسی بر این عقیده استوار است که عفّت و عصمت باید هم از طرف مرد و هم از طرف زن کاملاً رعایت گردد، نه تنها به این علّت که عصمت به خودی خود از نظر اخلاقی بسیار قابل ستایش است بلکه از این نظر که تنها راه یک زندگی خانوادگی شاد و موفّق نیز می باشد... دیانت بهائی ارزش انگیزۀ جنسی را تصدیق مینماید ولی استفادۀ نامشروع و ناشایسته از آن را در مواردی مانند رابطۀ جنسی آزاد و با هم زیستن بدون ازدواج و غیره که همه را کاملاً به ضرر انسان و جامعه می داند محکوم می سازد. استفادۀ صحیح از غریزۀ جنسی حقّ طبیعی هر فرد می باشد و نهاد ازدواج نیز دقیقاً به همین منظور به وجود آمده است. بهائیان معتقد به سرکوب نمودن انگیزۀ جنسی نیستند بلکه معتقد به کنترل و تعدیل آن هستند.
ترجمهٔ مکتوب ۵ سپتامبر ١٩٣۸ حضرت ولی امرالله به یکی از بهائیان ، انوار هدایت، شمارهٔ ١١۵٦، به نقل از جزوۀ حیات بهائی
معیار دیانت بهائی در شؤون مربوط به اخلاقیات جنسی بسیار بالاست ولی به هیچ وجه به نحو نامعقولی سخت و شدید نیست. ضمن اینکه روابط جنسی آزاد مردود شمرده شده است، ازدواج به منزلۀ عملی مقدّس محسوب گردیده که هر انسانی باید به انجام آن تشویق شود، ولی اجبار جایز نیست. غریزۀ جنسی، مانند دیگر غرایز بشری لزوماً شیطانی نیست بلکه نیرویی است که اگر به نحو صحیح هدایت گردد می تواند شادی و رضایت فرد را به همراه آورد. ولی اگر مورد سوء استفاده قرار گیرد نه تنها برای خود شخص بلکه برای جامعه ای که در آن زندگی می کند قطعاً زیان بسیار خواهد داشت. در عین حال که بهائیان ریاضت و خودآزاری افراطی را مردود می شمرند ولی در عین حال نسبت به فرضیه های متداول راجع به اخلاق جنسی که صرفاً موجب از هم گسیختگی جامعۀ بشری می گردد نیز نظر موافقی ندارند.
ترجمه مکتوب ٢٩ مه ١٩٣۵ ، حضرت ولی امرالله به یکی از بهائیان، انوار هدایت، شمارهٔ ١١۵٦، به نقل از جزوۀ حیات بهائی
با این توضیح، ساختن جامعه ای نو آن طور که مدِّ نظر حضرت بهاءالله است، مستلزم آن است که بشر مقام انسانی خود را در این دورۀ بلوغ جامعۀ بشری دوباره بررسی نماید و دریابد که ظهور و بروز مقام و موقف انسانی و معنوی و اخلاقی او باید بسی عظیمتر از ادوار گذشتۀ تاریخ باشد .
اگر انسان به قدر و مقام خود عارف شود، جز اَخلاق حَسَنه و اَعمال طَيِّبۀ راضيۀ مَرضيّه از او ظاهر نشود.
حضرت بهاءالله دریای دانش ص ٢٦
مشکل آنجاست که بشر مقام حقیقی خود را فراموش کرده. برای یادآوری این مقام عظیم، انسان باید تعمق و تفکری مجدّد نماید که :
انسان به جسم انسان نیست، بلکه انسان به روح انسان است.
خطابات ، ج١، ص ١٣٢
یعنی علاوه بر جنبۀ جسمانی که شبیه به حیات حیوانی است، انسان دارای دو جنبۀ انسانی و معنوی نیز هست که از جمله صفات ممیّزۀ آن: وجود روح انسانی و قوۀ تفکر و اختیار و مسؤولیت و تصمیم گیری و عواطف و وجدان بشری و آگاهی از وجود خود می باشد. بلوغ جامعۀ بشری وقتی آشکار می گردد که انسان بر هر سه جنبۀ وجود خود ارج نهد و از همۀ آنها بهره مند گردد.
امروز روز ظهور مقامات انسانيست جهد نمائيد تا از شما ظاهر شود آنچه لايق هست.
حضرت بهاءالله. گلزار تعالیم بهائی، ص ٢۷۸.
عفت و عصمت زمانی در این دورۀ بلوغ جلوۀ بیرونی می یابد که از جنبۀ معنوی حقیقت انسان نشأة گیرد. فقط در صورتی که جنبۀ معنوی انسان بر قلب و روح او حاکم باشد، زنان و مردان می توانند در عین تعامل با یکدیگر در جامعه ای سالم عفت و پاکدامنی خود را حفظ کنند و از فحشا و فساد مصون مانند. این جنبۀ معنوی انسان همان موهبتی خدایی است که توسط مربیان آسمانی به بشر عرضه می گردد. وقتی قلب انسان عفیف شد، این عفت و پاکی در ظاهر او نیز نمود می یابد؛ و اگر قلب فاسد گردد، جمیع وجود او را فاسد می سازد.
حضرت بهاءالله می فرمایند: انظُر فِي الانسان اِذا فَسَدَ قلبُهُ يُفسِدُ كُلَّ الاَركان.
آثار قلم اعلی، ج ٤، ص ٢٩۷
اگر بشر مي خواهد اين فساد را تبديل به اصلاح كند، بايد آینۀ قلب و روح انسانی خود را رو به خورشید مربیان آسمانی نماید تا روح ایمانی در آن منعکس گردد.
آنچه در دل تجلي نمايد و تجليات كند، در جميع اَعضاء سرايت نمايد. به قسمي كه ديده بگريد و لب بخندد و سراپا به رقص و حركت آيد.
مائده آسمانی، ج٢، ص ٩۷
با این توضیح باید گفت بدون توجه به مقام حقیقی انسان آنچنان که گفته شد، طرق سیاسی واقدامات وحركات تند فمینیستی وتقلید وشبیه سازی ازمردان توسط زنان یا به عبارتی مردانه شدن زنان ، كه بعضی آن را به اشتباه راه رسیدن به حقوق زنان تلقی نموده اند حال آنكه موجب تأخیر دراعتلای زنان به عنوان موجودی خاص ومكمل مرد می گردد ، ویا درگیری با مردان، بطور مؤثر قادر به ایجاد آن جامعۀ بالغ سالم عفیفی که ذکرش رفت، نخواهد بود.
در عوض، آنچه حضرت بهاءالله قصد دارند در این عصر جدید بر قلوب و ارواح و افکار زنان و مردان بتابانند، آموزه هایی است که در هر سه بعد جسمانی ، انسانی ، معنوی، موجد و حافظ عفت و عصمت روح و قلب و فکر و جسم ایشان و ظهور و بروز مقام حقیقی انسان است. عفت و عصمتی که با قدرتِ اختیار و ارادۀ انسانی در همۀ ابعاد زندگی بشر تجلی می یابد. از جملۀ این آموزه ها اعتقاد به تساوی حقیقت روح و جان و حقوق زنان و مردان است؛ از جمله تعلیم و تربیت اجباری و عمومی دختران و پسران هر دو است؛ از جمله تقدّس و اهمیت خانواده و ازدواج و حکم تک همسری و اولویت تربیت دختران و نهی از خريد و فروش غلام و کنيز و الغای بردگی است؛ از جمله لزوم شریک شدن زنان در اقدامات و خدمات معنوی و علمی و تربیتی و اجتماعی و فرهنگی و سیاسی است که از جمله شروط ضروری برای برقراری هدف دیانت بهائی یعنی صلح جهانی و وحدت عالم انسانی است.
این تنزیه و تقدیس با شؤون و مقتضیات آن از عفّت و عصمت و پاکی و طهارت و اصالت و نجابت مستلزم حفظ اعتدال در جمیع مراتب و احوال از وضع پوشش و لباس و ادای الفاظ و کلمات و استفاده از ملکات و قرائح هنری و ادبی است. همچنین توجه و مراقبت تام در احتراز از مشتهیات نفسانیه و ترک اَهواء و تمایلات سخیفه وعادات و تفریحات رذیلۀ مفرطه ایست که از مقام بلند انسان بکاهد و از اوج عزّت به حَضیض ذلّت متنازل سازد و نیز مستدعی اجتناب شدید از شرب مُسکرات و افیون و سایر آلایش های مضرّه و اعتیادات دنیة نالایقه است. این تقدیس و تنزیه هر امری را که منافی عفّت و عصمت شمرده شود خواه از آثار و مظاهرهنر وادب و یا پیروی از طرفداران خلع حجاب و حرکتِ بِلا اِستتار درمَرآی ناس و یا آمیزش بر طریق مصاحبت و یا بیوفایی در روابط زناشویی و به طور کلّی هر نوع ارتباط غیر مشروع و هر گونه معاشرت و مجالست مُنافی با احکام و سنن الهیه را محکوم و ممنوع می نماید و به هیچ وجه با اصول و موازین سَیِّئه و شؤون و آداب غیرمرضیۀ عصر مُنحَط و رو به زوال کنونی موافقت نداشته بلکه با ارائه طریق و اقامه برهان و دلیل، بطلان این افکار و سخافت این اذکار و مَضارّ و مَفسدت اینگونه آلودگی ها راعملاً مکشوف و هتک احترام از نوامیس و مقدسات معنویه، منبعث از تجاوزات و انحرافات مضلّه را ثابت و مدلّل می سازد.
شوقی ربانی ، ظهور عدل الهی، ص ۶۴- ٦٣
از فقر منال و به توانگری مبال
از فقر منال و به توانگری مبال و از عسرت در معيشت محزون مباش و از تنگی دست دلخون مگرد. ايّامی است در گذر است و حياتی است بی اثر و ثمر،مگر نفوسی که به نَفَس رحمان زنده گردند و قلوبی که به ذکر حق مشغول شوند و حیات ابدیه یابند و موهبت سرمدیه جویند .الطاف ربّانی بينند عواطف سبحانی مشاهده نمايند. آيات هدی ترتيل نمايند . تأييد ملأ اعلی ملاحظه فرمايند . این نفوس بزرگوارند و به موهبت پروردگار باقی و بر قرار خواه غنی باشند و خواه فقير خواه اسير باشند و خواه امير .....عبد البهاء عباس
منتخباتی از مکاتیب حضرت عبد البهاء ج ۳ ص ۵۶
اشتراک در:
پستها (Atom)






