جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ خرداد ۲۱, یکشنبه

جشن‌های دویستمین سال اهمیت، وحدت و اتحاد را خاطرنشان می‌سازد



کمبریج، ماساچوست- همزمان با آماده شدن جامعۀ بهائی برای برگزاری جشن‌های دویستمین سال تولد حضرت بهاءالله، دانشکده الهیات دانشگاه هاروارد (Harvard Divinity School) نیز دومین قرن تأسیس خود را جشن می‌گیرد.
وجه مشترک این دو سالگرد ارزشمند، ورای تقارن تاریخی آنها است. در اواخر قرن نوزدهم و نیمۀ نخست قرن بیستم میلادی، تعدادی از فیلسوفان، هنرمندان و نویسندگان برجستۀ آمریکایی که هم با آئین بهائی و هم با دانشگاه هاروارد در ارتباط بودند در گفتمانی پویا و سازنده پیرامون موضوع وحدت مشارکت داشتند.
این مطلب، موضوع یک سخنرانی اخیر بود که اثرات اصل وحدت و اتحاد در آئین بهائی را در رشد جامعۀ بهائی آمریکا بررسی می‌کرد. این برنامه با عنوان «دین وحدت و وحدت دین» در مرکز مطالعات ادیانِ جهانِ دانشگاه هاروارد (Harvard's Center for the Study of World Religions) برگزار شد و سخنران آن آقای ساشا دهقانی، استاد مهمان دانشگاه هاروارد بود که در مورد آئین بهائی به عنوان یک دین مستقل جهانی مشغول پژوهش است.
دکتر دهقانی می‌گوید: «وقتی من اول به دانشگاه هاروارد وارد شدم، پروفسور فرانسیس کلونی (Francis Clooney)، رئیس مرکز مطالعات ادیان جهان در خوش‌آمدگویی به من گفت: امروزه نیاز به ادیانی است که وحدت‌بخش باشند و دیوارها را فرو بریزند.»
دکتر دهقانی با طرح اینکه چگونه تلاش‌های بهائیان در سال‌های آغازین شکل‌گیری جامعۀ بهائی آمریکا متأثر از مفاهیم وحدت و یگانگی نوع بشر بود، بر نقاط عطف اساسی تأکید نمود و زندگی برخی از متفکرین برجستۀ آن دوره را مورد بررسی قرار داد.
نام آئین بهائی نخستین بار در زمان برپایی پارلمان ادیان جهان در شیکاگو در سال ۱۸۹۳، به طور عمومی در ایالات متحدۀ آمریکا مطرح شد. مفهوم وحدت ادیان یکی از موضوعات مهم مورد بررسی در این برنامه بود.
روح حاکم بر پارلمان جهانی آن سال باعث شد خانم سارا فارمر (Sarah Farmer)، صاحب مهمان‌سرای «گرین‌اکر» (Green Acre) در ایالت مین و یکی از اولین نوآوران دینی در آمریکا، کنفرانس‌هایی با موضوعات ترقی‌خواهانه در زمینه‌های علمی، هنری و دینی برگزار نماید. این کنفرانس‌ها، نویسندگان برجسته، اساتید، فیلسوفان، هنرمندان و فعالین را گرد هم آورد و فضایی برای تبادل اندیشه و پیشرفت فکری فراهم نمود.
لی اریک اشمیت (Leigh Eric Schmid)، تاریخ‌دان، در کتاب خود به نام «نفوس بی‌قرار: شکل‌گیری معنویت در آمریکا» (Restless Souls: The Making of American Spirituality)، تأثیر کنفرانس‌های «گرین‌اکر» بر گفتمان عمومی در اوایل قرن بیستم را مورد بررسی قرار می‌دهد: گردهمایی‌های «گرین‌اکر» برای بیش از دو دهه رشد کردند و توسعه یافتند در حالی که پارلمان جهانی تنها ۱۷ روز دوام آورد.
در نهایت، فعالیت‌های خانم سارا فارمر او را در تماس با آئین بهائی قرار داد و او در ابتدای قرن بیستم برای ملاقات با حضرت عبدالبهاء به عکا سفر نمود. حضرت عبدالبهاء در سفر خود به آمریکا در سال ۱۹۱۲، از «گرین‌اکر» بازدید به عمل آوردند. در طول آن سال، بسیاری از سخنرانی‌های ایشان در ایالات متحدۀ آمریکا بر موضوع وحدت ادیان و وحدت نژادی به ویژه بین سفیدپوستان و سیاه پوستان آمریکا متمرکز بود.
در اوایل قرن بیستم، تعدادی از متفکران دینی آمریکا با خانم فارمر در تماس بودند یا از «گرین‌اکر» بازدید می‌کردند و در جریان پویای تبادل اندیشه در آن محل شرکت می‌کردند. از میان این افراد می‌توان به اندیشمندان دانشگاه هاروارد، ویلیام جیمز (William James) و دبلیو.ای.بی دو بوآ (W.E.B. Du Bois)، دو تن از برجسته‌ترین و تأثیرگذارترین نویسندگان و فیلسوفان آمریکایی زمان خود اشاره کرد. ویلیام جیمز به نوبۀ خود، از علی‌قلی خان، دیپلمات ایرانی و از اعضای برجستۀ جامعۀ بهائی، دعوت کرد تا در دانشگاه هاروارد سخنرانی‌هایی در مورد آئین بهائی ایراد نماید.
آقای دی بوآ یکی از شاگردان جیمز و او اولین سیاه‌پوستی بود که مدرک دکترای خود را در سال ۱۹۸۵ از دانشگاه هاروارد دریافت کرد. فعالیت‌های وی در مقام مؤسس انجمن ملی ترقی رنگین‌پوستان (National Association for the Advancement of Colored People (NAACP)) او را در تماس با حضرت عبدالبهاء قرار داد و ایشان در سال ۱۹۱۲ در چهارمین کنفرانس این انجمن سخنرانی نمودند. بنا بر پژوهش‌های گی مانت (Guy Mount)، دی بوآ بعدها متن سخنرانی حضرت عبدالبهاء را به همراه تصویر ایشان در مجلۀ رسمی این انجمن منتشر نمود.
آلن لاک (Alain Locke)، یکی از هم‌عصران و همکاران نزدیک دی بوآ، از جمله دیگر متفکرین برجسته آن عصر بود. لاک اولین دانشمندان سیاه‌پوست دریافت کنندۀ بورس رودس (Rhodes Scholar) بود و از او اغلب به عنوان پایه‌گذار رنسانس هارلم (Harlem Renaissance) یاد می‌شود. کریستوفر باک (Christopher Buck) در زندگی‌نامه‌ای که در مورد لاک نوشته است احتمال می‌دهد که دی بوآ آئین بهائی را به او معرفی کرده باشد. لاک دکترای خود را در سال ۱۹۱۸ از هاروارد دریافت کرد و در همان سال بهائی شد. سهم به سزای دی بو آ و لاک در فلسفه به طور وسیعی مورد تقدیر قرار گرفت. پدر روحانی مارتین لوتر کینگ جونیر (Martin Luther King, Jr.)، تأثیر آن‌ها را با اثرات افلاطون و ارسطو مقایسه کرده است.
آلبرت ویل (Albert Vail) و استنود کوب (Stanwood Cobb)، فارغ‌التحصیلان دانشکده الهیات دانشگاه هاروارد و کشیشیان سابق کلیسای یونیتارین (Unitarian) دو تن از دیگر اعضای جامعۀ اولیۀ بهائیان آمریکا بودند. ویل مقالۀ بسیار تأثیرگذاری در مورد آئین بهائی با تأکید بر اصل وحدت مطرح در آن نوشت که در سال ۱۹۱۴ در مجلۀ هاروارد تئولوژیکال ریویو (Harvard Theological Review) منتشر شد.
اگر چه دانشگاه هاروارد و «گرین‌اکر» مکان‌های اصلی گرد هم آمدن نویسندگان و فیلسوفان آن عصر بودند، آقای دهقانی در سخنرانی خود همچنین به این اشاره داشت که اثرات گفتمانی که پیرامون وحدت در حال شکل‌گیری بود به سایر متفکران برجسته در شمال شرق آمریکا نیز رسید.
خلیل جبران، هنرمند، شاعر و نویسندۀ لبنانی آمریکایی، در اوایل قرن بیستم ساکن شهر بوستون بود. او که اغلب با کتابش و «پیامبر» شناخته می‌شود، در آثارش به وحدت عالم انسانی و دین پرداخته است. جبران از طریق جولیت تامپسون (Juliet Thompson)، یک هنرمند بهائی، در تماس با حضرت عبدالبهاء قرار گفت و در بهار ۱۹۱۲ این فرصت را یافت که چهرۀ حضرت عبدالبهاء را نقاشی کند و در بسیاری از سخنرانی‌های ایشان حضور یابد.
تلاش برای ایجاد وحدت در جامعۀ بهائی آمریکا در تشکیل جلسات دعایی که پذیرای همگان بود نمود پیدا کرد. در ۱۹۱۲، حضرت عبدالبهاء سنگ بنای اولین معبد بهائی در نیمکرۀ غربی را در جای خود نهادند. این بنا در سال ۱۹۵۳ در شیکاگو افتتاح شد و امروز نماد پر اقتداری از وحدت همۀ مردمان و ادیان به شمار می‌رود.
آقای دهقانی اظهار داشت که دویستمین سالگرد میلاد حضرت بهاءالله فرصت بسیار مغتنمی برای امکان بررسی مجدد مسئلۀ اساسی وحدت نوع بشر را فراهم کرد. او معتقد است زمان آن فرا رسیده است که به جایگاه آئین بهائی در میان ادیان جهان و رهنمود‌های اصل یگانگی نوع بشر به نحوی که حضرت بهاءالله تشریح کرده‌اند، برای این برهه از تاریخ اندیشید.

کمپین جهانی برای آزادی هفت مدیر دربند بهائی

۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۶
نیویورک – جامعۀ جهانی بهائی در کمپینی جهانی خواستار آزادی فوری هفت رهبر بهائی ایران شد که مدت نه سال است به ناحق به در زندان به سر می‌برند.
این کمپین با عنوان «نه به یک سال دیگر» خواستار آزادی هفت‌ مرد و زنی است که در سال ۲۰۰۸ به‌طور خودسرانه و غیرقانونی دستگیر شدند و سپس به دلیل باورهای دینی خود به ۲۰ سال زندان محکوم شدند. این محکومیت در سال ۲۰۱۵ پس از تأخیر در اجرای قانون مجازات جدید ایران به ١٠ سال کاهش یافت.
خانم بانی دوگال، نمایندۀ ارشد جامعۀ جهانی بهائی در سازمان ملل گفت «انتظار ما این است که این هفت انسان شجاع به‌زودی با اتمام محکومیت خود آزاد شوند».
وی ادامه داد: «اما واقعیت این است که آنها هرگز نباید در همان وهله اول دستگیر و یا زندانی می‌شدند و اضافه بر آن مطابق قوانین ایران آنها باید مدت‌ها پیش بر اساس آزادی مشروط آزاد می‌شدند.»
خانم دوگال گفت: «در واقع این هفت‌ نفر، خانواده‌های آنها و در حقیقت کلّ جامعه بهایی ایران مورد ظلم، ستم و بی‌عدالتی واقع شده‌اند. همۀ آنها با سیاست‌های ناعادلانۀ اختناق اقتصادی، انکار بی‌وقفۀ دسترسی به آموزش عالی، تبلیغات منفی گستردۀ رسانه‌های رسمی و حملات مخرّب فردی و مالی بدون پیگرد قانونی روبرو هستند».
در پیامی خطاب به بهائیان ایران که به مناسبت سالگرد زندانی شدن این هفت نفر از سوی بیت‌العدل اعظم صادر شده آمده است:
«بعضی از وقایع‌ سال پیش جای هیچ شک و شبهه‌ای برای ایرانیان و مردم جهان باقی نگذاشته است که تعصّبات خشک مذهبی و ملاحظات دنیویِ برخی از مراجع دینی انگیزۀ واقعی همۀ مخالفت‌ها و ستم‌های وارده بر بهائیان است.»
هم‌چنین: «نمایندگان مملکت در مجامع بین‌المللی دیگر قادر به انکار ماهیّت عقیدتی این تبعیضات نیستند. متصدّیان امور که جوابی قانع‌کننده برای چنین رفتار غیر معقول ندارند و به ضرر و زیان سیاست‌های تنگ‌نظرانۀ خود برای شهرت و اعتبار بین‌المللی ایران هم اهمّیّت نمی‌دهند از پاسخ صادقانه به این سؤال نیز عاجز مانده‌اند که دلیل اصلی نگرانی‌شان از وجود یک جامعۀ بهائی فعّال در آن سرزمین چیست.»
کمپین هفت بهائی زندانی که از امروز آغاز می‌شود با هدف آزادی فوری این هفت تن یعنی فریبا کمال‌آبادی، جمال‌الدین خانجانی، عفیف نعیمی، سعید رضائی، مهوش ثابت، بهروز توکّلی و وحید تیزفهم می‌باشد که مسن‌ترین آنها بیش از ۸۰ سال سن دارد.
همانند اقدامات سال‌های گذشته، این کمپین همزمان با سالگرد دستگیری شش ‌تن از این هفت تن در ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ می‌باشد. کمپین با نمایش فیلم، اجرای آهنگ و فعالیت‌های مختلف دیگری همراه خواهد بود که هدف آن جلب توجه افکار عمومی به وضعیت دشوار این هفت نفر است.
کمپین امسال نیز تمرکز بر تمام وقایع تلخ و شیرینی دارد که آنها در طول ۹ سال زندان در کنار خانواده‌های خود و عزیزانشان از دست داده‌اند.
خانم دوگال گفت «هر هفت‌ نفر متأهل و صاحب فرزند هستند و قبل از دستگیری، زندگی خانوادگی پر بار و هدفمندی داشتند. آنها نه تنها برای بهبودی وضع جامعه خود بلکه در آبادانی جامعۀ ایران به عنوان یک مجموعۀ کلی نیز بسیار فعال بودند.»
«در میان مسائل دیگر، این حبس طولانی به این معنا بوده است که آنها امکان حضور در مراسم شادی ازدواج فرزندان و بستگان نزدیک، تولد نوه‌ها و تشییع جنازه اعضای خانواده و دوستان عزیزشان را از دست داده‌اند.»
وی گفت: «آنها به جای اینکه همراه عزیزان خود باشند مجبور بودند تعطیلات ملی و مذهبی خود را در زندان جشن بگیرند، همچنین آنها نتوانسته‌اند به مزارع و محل کسب‌وکار خود که در حال از بین رفتن است رسیدگی کنند و حداقل در یک مورد، محل امرار معاش توسط دولت نابود شده ‌است»
جامعه جهانی بهائی از دولت ایران می‌خواهد که این هفت‌ نفر و همچنین ۸۶ بهائی دیگر که همگی صرفاً به خاطر باورهای مذهبی خود هم‌اکنون پشت میله‌های زندان به سر می‌برند را فوراً آزاد کند.
اطلاعات بیشتر دربارۀ کمپین را می‌توان در بخش ویژه وب‌سایت جامعه جهانی بهائی دریافت کرد.

نارنج بیت مبارک شیراز

از شوقیه شیخ ‌زاده
ما ساکن برزیل هستیم . در ژانویه 1970برای نخستین بار اجازه تشرف به اعتاب مقدّسه را همراه با همسرم و دو فرزندمان یافتیم و تصمیم گرفتیم از آنجا به ایران و زیارت بیت مبارک شیراز برویم . در آن موقع والدینم نیز در شیراز سکونت داشتند .
چند روز قبل از حرکت از برزیل ، یکی از احبای عزیز به نام آقای Adelhied(آدلهید) که اصلاً آلمانی بود و در برزیل ایمان آورده بود به دیدن ما آمد . او در حقیقت مانند پدر مهربانی برای همه خانواده بشمار می‌رفت . در این ملاقات با لحنی روحانی و شیرین که عشق جمال مبارک از آن می‌بارید ، به بنده گفت می‌خواهم یک خواهش از تو بکنم و آن این که هر وقت می‌روید به زیارت اعتاب مقدسه در حیفا و عکا و همچنین بیت مبارک شیراز مرا به یاد آورده و اگر ممکن شد ولو یک سنگ کوچک و یا خاک یا آنچه میسر است از آن اماکن مقدسه به یادگار برایم بیاورید . عرض کردم بچشم مطمئن باشید که شما را در اماکن مقدسه فراموش نخواهیم کرد .
موعد زیارت به آن اعتاب مقدسه رسید و دل و جان به زیارت آن اماکن مقدسه روشن گردید . در مدت ۹ روز زیارت در آن مقامات به یاد آن مومن بزرگوار بودیم و از گل‌های خوش عطر آن مقامات مبارک که به زائرین به عنوان یادبود می‌دادند نگه داشتم که به عنوان تحفه برایشان ببرم. سپس عازم ایران شدیم و در شیراز یک روز با والده عزیزم افتخار زیارت بیت مبارک شیراز را پیدا کردیم. بعد از زیارت اطاق مبارک حضرت اعلی از پلّۀ بیت پائین آمده و در زیر درخت نارنجی که به دست حضرت اعلی غرس شده بود ایستاده و محو تماشای آن بودیم. در این موقع ننه آقا رضا، خانم خوش‌سیرت و عزیزی که مواظبت بیت مبارک را می‌کرد، با سه نارنج پیش ما آمده و گفتند چون شما مهاجر هستید و از راه دور آمده‌اید دلم می‌خواهد این نارنج‌ها را که مال این درخت است به شما بدهم. فوری به یاد جناب آدلهید (Adelhied) افتادم. آن خانم عزیز را در بغل گرفته بوسیدم و عرض کردم مثل آن که شما قلبتان آگاه بود که شخص مؤمنی در آن سر دنیا آرزوی داشتن نارنج بیت مبارک را داشته و داستان را برایشان شرح دادم .
پس از یک ماه اقامت در ایران با نهایت سعی و مواظبت توانستیم دو تا از آن نارنج‌ها را به برزیل برسانیم. یکی را که کاملا سالم بود به جناب آدلهید (Adelhied)دادم چقدر آن بزرگوار از این هدیه روحانی خوشحال شد. چند روزی گذشت وقتی ایشان را ملاقات کردیم فرمودند نمی‌دانید با چه لذتی آب آن نارنج را در چای خود ریخته و نوشیدم ضمناً دانه‌های آن را در چند گلدان کوچک کاشته‌ام که اگر نشا کرد آنها را بدهم به یکی از دوستان که باغ بزرگی دارد برایم بکارد.
در دل خود به این عشق و ایمان آفرین گفتم. امّا فکر کردم چگونه ممکن است در این سر دنیا چنین تخمی، اگر هم نشا داد، بدون پیوند میوه بدهد. اما خود را تسلی دادم که لااقل برگ و درختش یادگار مقدسی است.
چند ماه گذشت یک روز دوست آلمانی ما با سه نشا نارنج به منزل ما آمدند گفتند ببین این نشاها را که از درخت نارنج بیت مبارک شیراز است برایتان آورده‌ام. از دریافت این هدیه روحانی بی‌اندازه خوشحال شدیم و نشاها را همسرم با علاقه و خوشحالی تمام در باغچه‌ای که در منزل داشتیم کاشت. جناب آدلهید همانطور که در نظر داشتند چند نشا به دوستشان دادند که در باغش بکارد. چند سالی گذشت و این درخت مبارک بلند شد و رشد کرد چه در باغچه ما و چه در باغ دوست آلمانی ما و بی‌اندازه باعث خوشحالی ما بود.
یک روز جناب آدلهید آمدند به منزل ما. بنده در آشپزخانه بودم که پسرم آمد و گفت: مادر آقای آدلهید Adelhied آمده‌اند و برای تو یک هدیه آورده‌اند. پیش خود فکر کردم امروز چه روزیست و هدیه برای چه؟ با این افکار وارد سالن شدم ایشان روی مبلی نشسته بودند بلند شده با صورتی بشّاش که واقعاً عشق و نور از آن می‌بارید دستشان را که در پشت کمر نگه داشته بودند جلو آورده گفتند، بیا این نارنجی است که از بیت مبارک شیراز برایم آوردید و اضافه نمودند که آن نشا که در منزل دوستم کاشته بودم سه نارنج داد یکی برای خودش یکی برای من و یکی را هم شما آوردم. بر جای خود خشکم زد بعد هیجان‌زده ایشان را در آغوش گرفته و از شادی گریستم .بعد که آرام شدم از ایشان تشکر کرده و به شوخی گفتم من به شما و دوستتان حسودیم شد چطور این نشا در منزل دوستتان نارنج داد و در باغ ما نداد؟ در جواب خندید و به شوخی گذراندیم.
روز بعد وقتی در باغچه منزلمان به دقّت نگاه کردم دیدم عجبا یکی از آن درختها سه نارنج بزرگ داده با خوشحالی به داخل منزل دویدم و به جناب آدلهید Adelhied تلفن کردم و خبر خوش را به ایشان دادم. ایشان هم بسیار خوشحال شدند.
بعد از آن هر سال این درختها صدها نارنج می‌دهد و چقدر دانه‌ها و نشا آن در باغات و منازل و حظائر قدس چه در برزیل چه در خارج از برزیل برده و کاشته شد.
در سال 1994 یکی از احبّای عزیز که در ارض اقدس خدمت می‌کردند برای دیدن فامیلشان به برزیل آمدند و پیغامی از جناب هوشمند فتح اعظم آوردند که خواسته بودند از دانه‌های نارنج بیت مبارک برای غرس در باغ‌های اعتاب مقدسه به ارض اقدس فرستاده شود. با افتخار و مسرت این کار انجام شد .
در ماه می سال 2002 برای دیدن فرزندم که در ارض اقدس خدمت می‌کند به آن مکان مقدس رفتم. جناب فتح اعظم و خانم گرامیشان شفیقه خانم عزیز را ملاقات نمودم گفتند آن دانه‌های نارنج بیت مبارک کاشته شد هم اکنون چندین درخت از آن به عمل آمده که دو تای آن در طبقه نهم از طبقات غرس شده.
این بود داستان نارنج بیت مبارک شیراز که ظاهراً به دست دشمنان امر از ریشه در آمد اما تا ابد در باغ‌های مقام مقدّس اعلی سرسبز و خرم سایه افکن خواهد بود.

چهار جوان بهایی در اصفهان به زندان تعزیری محکوم شدند



به گزارش خبرگزاری بهایی نیوز یگانه آگاهی، ارشیا روحانی، پروین نیک آیین و ادیب جانمیان پس از ابلاغ رای دادگاه در تاریخ ۱۱ خرداد ماه ۱۳۹۶ هر کدام به ۲ سال و ۴ ماه ماه حبس محکوم شدند. @bahainews
بنابرگزارش مجموعه خبری بهایی نیوز چهار تن از شهروندان بهایی که پیشتر در تاریخ ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۶ در شعبه ۱ دادگاه انقلاب اصفهان به ریاست قاضی روانمهر محاکمه شده بودند، هر کدام به یک سال حبس تعزیری و ۱۶ ماه حکم تعلیقی به مدت ۲ سال که جمعا ۲ سال و ۴ ماه حبس می باشد محکوم شدند.
بنابر این گزارش اتهام این شهروندان بهایی در چندین بخش آمده است که اولین آن تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی (از طریق تبلیغ آئین بهایی) به نفع گروه های معاند نظام جمهوری اسلامی ایران است. همچنین در این حکم اشاره به مکان مرکز جامعه جهانی بهایی در کشور اسرائیل نیز شده است که به گفته یک منبع مطلع تاثیر آن در رای دادگاه مشهود می باشد.
این منبع مطلع درخصوص اتهامات ذکر شده در رای دادگاه می گوید: همچنین از دیگر اتهامات این چهار شهروند بهایی که در متن رای دادگاه آمده است، آموزش های ضدبازجویی متهمین، تبلیغ آئین بهایی، کشف مقادیر زیادی از کتب بهایی، کشف مقادیر زیادی سی دی حاوی برنامه های تبلیغی آئین بهایی، ترغیب و تحریک افراد مسلمان جهت پیوستن به آئین بهایی می باشد.
بنابراطلاع یک منبع آگاه دیگر دررای دادگاه به مواد ۱۳۴ و ۲۱۵ قانون مجازات اسلامی و ۴۹۹ و ۵۰۰ همان قانون اشاره شده است که هر کدام از متهمین بهایی را به یک سال حبس تعزیری و به استناد ماده ۴۹-۴۶ و ۵۴ قانون مجازات اسلامی، به ۱۶ ماه حبس تعلیقی محکوم کرده است. @bahainews
این چهار شهروند بهایی یگانه آگاهی، ارشیا روحانی، پروین نیک آیین و ادیب جانمیان خواهان اعتراض به این حکم و برگزاری دادگاه تجدید نظر در استان اصفهان هستند.
لازم به یادآوری است که در زمان اجرای دادگاه در شعبه ۱ دادگاه انقلاب اصفهان در تاریخ ۲۶ اردیبهشت در متن کیفرخواست موارد زیر خوانده شده است که عینا منتشر می شود:
۱-شکیل و اداره جلسات غیرقانونی معاند با نظام 
۲-عضویت فعال در تشکیلات و جلسات سازمان یافته
۳- فعالیت موثر تبلیغی
۴-اباحه گری و ترویج افکار ضد فرهنگی
۵-تولید،توزیع،تکثیراثارسمعی و بصری غیرمجاز
۶-تحریک و ترغیب افراد مسلمان @bahainews
یگانه آگاهی، ارشیا روحانی، پروین نیک آیین و ادیب جانمیان پس از بازداشت جمعا به یک میلیارد تومان قرار وثیقه از زندان اصفهان آزاد شدند که در تاریخ شهریور ۹۵ پس از تفهیم اتهام جدید هر کدام به ۳۰۰ میلیون تومان قرار وثیقه آزاد شدند که هم اکنون چهار شهروند بهایی جمعا با یک میلیارد و دویست میلیون تومان وثیقه آزاد می باشند.
پیشتر در تاریخ ۱۷ شهریور ۱۳۹۵ این شهروندان بهایی پس از آنکه با قرار وثیقه آزاد شده بودند در دادگاه دوم به اتهام عضویت در تشکیلات و گروهک غیرقانونی بهایی به منظور اقدام علیه امنیت ملی متهم و قرار وثیقه آنان افزایش یافت.
در تاریخ ۲۴ آبان ماه سال ۱۳۹۴ این چهار شهروند بهایی به همراه ۱۵ بهایی دیگر در شهرهای اصفهان، تهران و مشهد توسط ماموران امنیتی بازداشت و پس از مدتی بازجویی با قرار وثیقه آزاد شدند. 
وحید کرمی، زرین آقابابایی و کیوان نیک آئین دیگر شهروندان بهایی ساکن اصفهان بودند که همزمان با دیگر شهروندان بهایی در تاریخ ۲۴ آبان ۱۳۹۴ بازداشت شدند .
به ما در مجموعه خبری بهائي‌نیوز ( @bahainews ) بپیوندید.

سه جوان بهایی در اصفهان به حبس تعزیری محکوم شدند


به گزارش خبرگزاری بهایی نیوز زرین آقابابایی، وحید کرمی و کیوان نیک آئین پس از ابلاغ رای دادگاه در تاریخ ۱۱ خرداد ماه ۱۳۹۶ هر کدام به ۱سال حبس محکوم شدند.


بنابرگزارش مجموعه خبری بهایی نیوز سه تن از شهروندان بهایی که پیشتر در تاریخ ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۶ در شعبه ۱ دادگاه انقلاب اصفهان به ریاست قاضی روانمهر محاکمه شده بودند، هر کدام به شش ماه حبس تعزیری و شش ماه حبس تعلیقی به مدت ۲ سال که جمعا ۱ سال حبس می باشد محکوم شدند.
بنابر این گزارش اتهام این شهروندان بهایی همچون چهار شهروند بهایی دیگر که هم پرونده این سه شهروند بهایی می باشند در چندین بخش مطرح شده است که اولین آن تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی (از طریق تبلیغ آئین بهایی) به نفع گروه های معاند نظام جمهوری اسلامی ایران است. همچنین در این حکم اشاره به مکان مرکز جامعه جهانی بهایی در کشور اسرائیل نیز شده است که به گفته یک منبع مطلع تاثیر آن در رای دادگاه مشهود می باشد.
این منبع مطلع درخصوص اتهامات ذکر شده در رای دادگاه می گوید: همچنین از دیگر اتهامات این سه شهروند بهایی که در متن رای دادگاه آمده است، آموزش های ضدبازجویی متهمین، تبلیغ آئین بهایی، کشف مقادیر زیادی از کتب بهایی، کشف مقادیر زیادی سی دی حاوی برنامه های تبلیغی آئین بهایی، ترغیب و تحریک افراد مسلمان جهت پیوستن به آئین بهایی می باشد.
بنابراعلام یک منبع آگاه رای دادگاه به مواد ۱۳۴ و ۲۱۵ قانون مجازات اسلامی و ۴۹۹ و ۵۰۰ همان قانون اشاره شده است که هر کدام از متهمین بهایی به دلیل فقدان سوسابقه کیفری و سن مرتکبین به شش حبس تعزیری و به استناد ماده ۴۵،۴۹ و ۵۴ قانون مجازات اسلامی، به ۶ ماه حبس تعلیقی محکوم کرده است. 
این سه شهروند بهایی زرین آقابابایی، وحید کرمی و کیوان نیک آئین خواهان اعتراض به این حکم و برگزاری دادگاه تجدید نظر در استان اصفهان هستند.
لازم به یادآوری است که در زمان اجرای دادگاه در شعبه ۱ دادگاه انقلاب اصفهان در تاریخ ۲۶ اردیبهشت در متن کیفرخواست موارد زیر خوانده شده است که عینا منتشر می شود:
۱-شکیل و اداره جلسات غیرقانونی معاند با نظام 
۲-عضویت فعال در تشکیلات و جلسات سازمان یافته
۳- فعالیت موثر تبلیغی
۴-اباحه گری و ترویج افکار ضد فرهنگی
۵-تولید،توزیع،تکثیراثارسمعی و بصری غیرمجاز
۶-تحریک و ترغیب افراد مسلمان
در تاریخ ۲۴ آبان ماه سال ۱۳۹۴ این سه شهروند بهایی به همراه ۱۶ بهایی دیگر در شهرهای اصفهان، تهران و مشهد توسط ماموران امنیتی بازداشت و پس از مدتی بازجویی با قرار وثیقه آزاد شدند. 
یگانه آگاهی، ارشیا روحانی، پروین نیک آیین و ادیب جانمیان دیگر شهروندان بهایی ساکن اصفهان بودند که همزمان با دیگر شهروندان بهایی در تاریخ ۲۴ آبان ۱۳۹۴ بازداشت شدند .


۱۳۹۶ خرداد ۱۹, جمعه

عدد دوازده

حکمت عدد دوازده در نجوم ائمه هُدی در دوره حضرت رسول ص چه بوده؟
"قوله الاحلی: ....چون افتاب اثیر را در فَلَک بروج دوازده برج محقق ومقرر است لذا حکمت الهیه چنین قرار گرفت که شمس حقیقت راهم در فلک احدیت دوازده برج مقرر باشد.چه که تثلیث را که حقیقت ولایت است چون در تربیع که حقیقت نبوت است ضرب نمایی عدد دوازده ظاهر گردد.اینست که مُنَجّمان میگویند اِنّ التّثلیث عینُ التّربیع .ودیگر انکه چون حروف کلمه توحید که لا اله الا الله است وکلمه نبوت که محمد رسول الله است ترکیب از دوازده حرف است مقتضی حکمت الهیه چنین بود که مظاهر ولایة که عبارت ازتفصیل اجمال هستند نیز در عدد دوازده ظاهر گرددتاهر حرفی از این حروف در عالم ملک مَطلع ومَشرق انوار احدیت باشند...."
حضرت عبدالبهاء " مائده ۹ ص۴۵ "

از بهایی هراسی تا بهایی ستیزی

نویسنده: ایمان مطلق آرانی
از زمانی که آئین بهایی در ایران پدید آمده، همواره مورد هجمه و حملات شدید دولت مردان و علمای مسلمان قرار گرفته است. اما علت این امر چه میتواند باشد؟ شاید اگر از خود علمای اسلام و حاکمیت بپرسیم پاسخهای متعددی به ما بدهند به این قرار که، بهائیت از آغازش با دول خارجه در ارتباط بوده است و دست نشانده ی استعمار است و برای این مسئله هم دلیل تراشی هایی میکنند نظیر اینکه فرضاً میرزاحسینعلی نوری رهبر این آئین در زمان ناصرالدین شاه به زرگنده که نزدیک نیاوران بود که در آن وقت سفارت روسیه بوده است رفته است و چند روزی را در آنجا بوده است که البته اهل تاریخ به خوبی میدانند که پس از حادثه ی رمی شاه به دست سه تن از بابی های اولیه که با بی خردی و با تفنگ ساچمه ای به قصد انتقام از شاه که سید علیمحمد باب را اعدام کرده بود صورت گرفت، زمانه برای تمام بابیان به سختی آمد چرا که مادر شاه و خود شاه غضب کرده و قصد جان همه ی بابیان را کردند و بهالله که از افراد سرشناس و شناخته شده بود جانش در خطر بود. نبیل زرندی در کتاب تاریخ خود این واقعه را چنین نوشته است: ” حضرت بهاءاللّه نیز با جمعی از بزرگان اصحاب بتهمت شرکت در این جرم بحبس سیاه چال گرفتار و در زیر زنجیری که مخصوص خطرناکترین مقصّرین بود مغلول گشتند اثر زنجیری که مدّت چهار ماه در سیاه چال زحمت افزای هیکل مبارک بود تا آخر عمر در گردن حضرتش باقی بود. از استماع این واقعه رؤسای دربار و علمای اسلام بینهایت ترسیدند و همّت گماشتند که عاملین را هر چه زودتر سیاست کنند. با وجود نصیحتهای موُکّده که باهل ایمان شده بود تا در مقابل اذیّت و آزار مخالفین دست بانتقام نگشایند اقدام آن دو نادان باین عمل زشت سبب شد که رؤسای کشور و علماء دین بابیان را دشمن مملکت و دین دانستند و اعلان عمومی بجلوگیری از هجوم و حملهء بابیان صادر شد. جعفر قلی خان که در شمیران بود این واقعه را بحضرت بهاءاللّه پیغام داد و بحضرتش نگاشت که مادر شاه از این واقعه سر تا پا آتش گرفته و در نزد امرای دربار حضرتت را بهمراهی میرزا آقاخان صدر اعظم محرّک اصلی و قاتل حقیقی شاه معرّفی کرده است صلاح آنست که مدّتی در محلّی مخفی بسر برید تا این هیاهو و غوغا تسکین یابد این نامه را با شخص امین و پیر با تجربه بحضور مبارک بافجه فرستاد و باو تأکید کرد که در خدمت حضرت بهاءاللّه بماند و بهر جا که انتخاب کنند در خدمتش عازم شود.حضرت بهاءاللّه پیشنهاد جعفر قلی خان را نپذیرفتند و روز دیگر سواره به اردوی شاه که در نیاوران بود رفتند در بین راه بسفارت روس که در زرگنده نزدیک نیاوران بود رسیده میرزا مجید منشی سفارت روس از آن حضرت مهمانی کرد و پذیرائی نمود (منشی سفیر روسیه میرزا مجید آهی شوهر خواهر ایشان بوده است و در واقع ایشان به منزل خواهر خود رفته بودند)جمعی از خادمین حاجی علیخان حاجب الدّوله حضرت بهاءاللّه را شناختند و او را از توقّف حضرت بهاءاللّه در منزل منشی سفارت روس آگاه ساختند حاجب الدّوله فوراً مراتب را بعرض شاه رسانید رؤسای دربار از ورود حضرت بهاءاللّه بجوار اردو شاه بهراس و تعجّب افتادند ناصر الدّین شاه هم بی‌اندازه متعجّب شد که چگونه شخص متّهم باین گونه تهمت بزرگی جرأت کرده خود را در معرض انظار قرار دهد و فوراً مأموری فرستاد تا حضرت بهاءاللّه را از سفارت روس تحویل گرفته بنزد شاه بیاورد سفیر روس از تسلیم حضرت بهاءاللّه بمأمور شاه امتناع ورزید و بآن حضرت گفت که بمنزل صدر اعظم بروید و کاغذی بصدر اعظم نوشت که باید حضرت بهاءاللّه را از طرف من پذیرائی کنی و در حفظ این امانت بسیار کوشش نمائی و اگر آسیبی به بهاءاللّه برسد و حادثه ای رخ دهد شخص تو مسئول سفارت روس خواهی بود میرزا آقاخان با آنکه نسبت بحضرت بهاءاللّه ابراز مساعدت مینمود در این واقعه از خوف جان و بیم زوال ریاست و مقام از مساعدت خود داری نمود وقتیکه حضرت بهاءاللّه از زرگنده عازم شدند دختر سفیر روس از مخاطراتیکه حضرت بهاءاللّه را تهدید میکرد چنان پریشان خاطر بود که اشک از چشمش میریخت و پدر خود را مخاطب ساخته گفت ای پدر اگر نتوانی این مهمان خود را از خطر برهانی و محافظت کنی نتیجهء این ریاست و قدرت تو چه خواهد بود سفیر روس که بینهایت دختر خود را دوست میداشت از گریهء او متأثّر شده و باو قول داد که در حفظ حضرت بهاءاللّه سعی بلیغ مبذول دارد و لکن از عهدهء این قول بر نیآمد زیرامأمورین شاه در بین نیاوران و طهران حضرت بهاءاللّه را دستگیر کردند.” ۱ به هر طریق از این ماجرا، علماء نتیجه گرفته اند که بهائیت دست ساخته ی روسیه است! حال پرسش میشود که اگر بهالله تحت پوشش و حمایت حکومت تزاری روسیه بود، آیا شاه ایران ناصرالدین شاه، که از بی کفایتی و بی مایگی او کمتر کسی شبهه دارد، جرات آن میکرد که به حامی روسیه که در آن وقت قدرت اول جهان آن بود تعرضی بکند؟
عده ای دیگر از حضرات عظام، شبهه میکنند که بهاالله و عائله اش با اسرائیل در ارتباطند و بنابراین بهائیان با دشمن ما – یعنی رژیم جمهوری اسلامی- در ارتباطند. ایشان غافل از آنند که اولاً پس از دستگیری که چند خط بالاتر توضیحش را دادیم، قرار بر آن شد که بهالله و عائله و همراهانش را به بغداد تبعید کنند و چنین نیز کردند، و پس از ده سال تحمل تبعید به علت آنکه در آنجا نیز فوج فوج به ایشان علاقه مند میشدند و هواخواهان بسیار داشتند، تصمیم دولت ایران و عثمانی بر آن شد که وی را به استامبول تبعید کنند و پس از گذشت سه ماه مجدداً وی را به ادرنه تبعید کرده. اما اقامت در آنجا هم طولی نکشید و در سال ١٢۴٧هجری شمسی (١٨۶٨میلادی)سلطان، بهاءالله را به منطقۀ دورتری تبعید کرد و دستور داد که ایشان به شهر زندانی امپراطوری عثمانی، شهر عکا، بروند. عکا به قدری دور بود که فکر می کردند دین جدید حتماً در آنجا نابود خواهد شد. نگهبانان منزل حضرت بهاءالله را در ادرنه محاصره کردند و تمام خانواده و پیروان ایشان را برای بازجویی بردند. به آنها اطلاع دادند که بعضی از آنها به عکا فرستاده خواهند شد و دیگران ـ از جمله میرزا یحیی ـ به قبرس خواهند رفت. بعضی از کنسولهای قدرتهای خارجی که تحت تاثیر بهاءالله و شخصیت پاک و کامل پسر ایشان عبدالبهاء قرار گرفته بودند، به ایشان پیشنهاد کردند که از طرف ایشان پا در میانی کنند. بهاءالله با اظهار مرحمت و ابراز عنایت از قبول این درخواست جدّاً امتناع ورزیدند. مختصر اینکه این بهالله و عائله اش نبودند که تصمیم گرفتند که به عکا بروند بلکه تصمیم پادشاه ایران و سلطان عثمانی بود. اما از این نکته هم که بگذریم، همانطور که معلوم افتاد بهالله و عائله و همراهانش در سال ١٢۴٧هجری شمسی (١٨۶٨میلادی) به عکا تبعید شدند حال آنکه کشور اسرائیل رسماً در سال ۱۹۴۸ میلادی تأسیس شد، یعنی هشتاد سال قبل از تشکیل حکومت اسرائیل.
اما علماء مجدداً شبهه میکنند و حال که در هر دو مورد تیرشان به سنگ خورده است مدعی میشوند که بهائیان به انگلستان مرتبط است وعلتش را هم این میدانند که عبدالبهاء که فرزند ارشد بهالله بود از انگلستان لقب “سر” گرفته است. حال آنکه داستان ساده تر از این است، عبدالبهاء در ماه ژوئن ۱۹۱۳ پس از سفرهای تبلیغی که از اروپا تا آمریکا بود از طریق مصر به حیفا بازگشت. در مدّتی کمتر از یک سال با آغازجنگ جهانی اول در اوت ۱۹۱۴ دیگر امکان سفرهای بیشتر برای وی وجود نداشت. آن روزها دوران خطرناکی برای وی و اطرافیان‌اش بود. و عبدالبهاء از طرف جمال پاشا، فرماندار جدید سوریه مورد تهدید قرار گرفته بود. سال‌های جنگ باعث وقوع قحطی در منطقه شد که عبدالبهاء با تأمین غلات از مزارع بهائی در درّهٔ اردن توانست از وقوع فاجعهٔ محلّی جلوگیری کند. با آغاز حکومت قیمومت بریتانیا بر فلسطین، دولت جدید امنیت عبدالبهاء و پیروان بهائی او را تضمین کرد و در تاریخ ۲۷ آوریل ۱۹۲۰ میلادی، دولت بریتانیا به دلیل «تلاش‌های انسان‌دوستانه در طول جنگ جهانی اول» لقب سلطنتی «سِر» به او داد. اول اینکه معلوم است که بیش از نیم قرن از آغاز آئین بهایی گذشته بوده است، دوم آنکه دلیل لقب سر گرفتن عبدالهاء که اصلاً هم مایه ی مباهات خود ایشان و بهائیان هم نیست – چرا که ایشان خود میفرمایند” إِنَّ اسمی عبد البهاء، وصفتی عبد البهاء، وذاتی عبد البهاء، وحقیقتی عبد البهاء، وحمدی عبد البهاء، وعبودیتی للجمال المبارک هی إکلیلی الجلیل … فلیس لی أبداً ولن یکون لی اسم أو لقب أو ذِکْر أو ثناء سوى إنَّنی عبد البهاء، إنَّ هذا هو أملی وغایه رجائی، وفی هذا حیاتی الأبدیه ومجدی الخالد” – و دلیلش هم مشخص و معین شد گویی اینکه لقب سر لقب سیاسی ای نیست کما اینکه الکس فرگوسن که سرمربی تیم منچستر یونایتد هم بود به او لقب سر عطا شده بود.
به هر طریق معلوم شد که بهالله و بهائیان هیچ نسبتی با دول خارجه نداشته و ندارند. اما فقهای مسلمان ایران مجدداً شبهه میکنند و علت سیاسی بودن ایشان را این میدانند که در حال حاضر بهائیان در سازمان ملل، سازمانهای حقوق بشری و ان.جی.او ها فعالیت بسیار دارند و همینطور از حقوق خود دفاع میکنند، که این مسئله حقیقت هم دارد، و اتفاقاً درست هم هست که بر علیه قوانین ارتجاعی حکومت جمهوری اسلامی نیز واکنش هایی دارند و علت آن نیز واضح است، در ایران خاصه از زمان انقلاب پنجاه و هفت حقوق افراد بهایی از اموال و دارای گرفته تا جانشان در خطر بوده هست و از کمتر حقوق شهروندی ای نظیر تحصیل در دانشگاه ها و کار در مراکز دولتی و نظایرهم بهرمند نیستند و بنابراین جامعه ی جهانی بهایی در تلاش برای احقاق حق بهائیان مقیم ایران است و فقط همین، کما اینکه اگر چنین نبود احتمال نسل کشی بهائیان میرفت. کما اینکه اسناد بسیاری در همین راستا هم وجود دارد فرضا “آیت الله بروجردی، مرجع تقلید “اعلم” میگوید: بروید و این ها [بهائی ها] را بِکُشید! اگر توانستید بِکُشید، بِکُشید و اطمینان داشته باشید.”۲ بنابراین مسلمانان از بهائیان نیست که هراس دارند چرا که معلوم شد بهائیان هیچ ارتباطی با دول خارجه ندارند و اساساً حزب سیاسی نیستند، بلکه ایشان در واقع از عقوبت اعمال خودشان است که در هراسند و میترسند.
اما مورد دیگری که مسلمانان خشکه مذهب و متحجر از بهائیان در هراس هستند و این هراس سبب ستیزشان هم میشود این است که اولاً اکثر مسلمانان کمتر آشنایی با قران و حدیث و روایت نداشته و ندارند و از طرفی دیگر علماء و فقها هم با تحریف و تاویل قصد بر حکومت و بر سر قدرت بودن را دارند و از آنجایی که به خوبی میدانند که چیزی در چنته ندارند و تعالیم دیانت مقدس اسلام نیز دیگر پاسخگوی دنیای معاصر و مدرن ما نیست و اتفاقاً برعکس یکی از عوامل شر موجود در عالم از سر اعتقادات کج فهمانه ایست که از آئین رسول الله شده است و به همین جهت هم مسلمین از لحاظ اخلاقی رو به زوال و انحطاط گرویده اند تا آنجا که در عالم خاک هرگاه اسم مبارک آئین پیامبر اسلام میاید، از صدقه سری ایشان برابر ایستا با تروریسم و داعش، القاعده، طالبان و … شده است و کشورهای اسلامی هیچیک در وضعیت خوبی چه از منظر داخلی و چه خارجی به لحاظ معیشتی و اخلاقی ندارند و اگر بخواهند به بهائیان اجازه ی فعالیت و ترویج آن چیزی که از تعالیم انسانی و اخلاقی بهالله آموخته اند بدهند و یا حتی اگر چنین هم نکنند و فقط اجازه دهند که کتب بهائیان در بازار نشر موجود باشد – بی آنکه آنها را تحریف کنند و یا در آن دست برند – مردمان اهل حقیقت و اخلاق به راحتی از علمای اسلام و شریعت اسلام که دیگر تعالیم آن در فروع کمتر کاربردی ندارد، روی بر میگردانند و بهایی میشوند و به این اصل میرسند که اساساً مسلمان حقیقی بهایی است! به مانند اینکه یهودی حقیقی باید به موعود امت یهود ایمان میاورد و مسیحی میشدند. ایشان در هراس اند و چون چنین است تاو مناظره هم ندارند و چون چنین است راه را در بهایی ستیزی میبینند، و به همین جهت هم هست که سالانه ده ها کتاب بر علیه بهائیان و آئین بهایی با هزار وصله و دروغ و تهمت نشر میدهند که مبادا کسی حتی علاقه مند شود که درباره ی بهالله و آئینش بداند. حال آنکه حتی نقدهایشان آنقدری بی مایه و بی پایه است که خود نویسنده و بسیاری از بهائیان دیگر در رد ایشان بارها نوشته اند و ایشان کمتر پاسخ در خور توجهی هم حتی نداشته اند و به جایش قصد پنهان کردن آن پاسخ ها را با عدم نشر آن در کتابها، و با فیلتر کردن وبسایت های بهایی کرده اند و میکنند و البته اگر دستشان هم برسد افراد بهایی را که در این عرصه قلم زده اند را مکافات میکنند و دست به قتل ایشان میزنند. بنابراین بهایی ستیزی ناشی از بهایی هراسی است و بهایی هراسی نیز ناشی از بی مایه و پایه بودن خود ایشان است چرا که نمیخواهند بپذیرند که ابوالعلم ها وقتی که مظهر ظهور آمد ابوالجهل میشوند.
۱- نبیل زرندی، مطالع الانوار صفحه ی ۵۶۱
۲- غلامرضا کرباسچی. تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی، (تاریخ حوزۀ علمیۀ قم)، مرکز اسناد انقلاب اسلامی،. ۱۳۸۰، صص ۱۶۱-۱۶۲.