جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ فروردین ۲۶, شنبه

رمز عدد 19 و دلیل اهمیت آن در آثار بهائی چیست؟



حضرت اعلي در کتاب بيان، عدد نوزده را به عنوان عددي مقدس معرفي فرموده و در برخي احکام و مشروعات استفاده نمودند که حضرت بهاءالله برخي از آنها را تأييد فرموده اند. حضرت اعلي و حروف حي، جمعا 19 نفر را تشکيل مي دهند و اظهار امر علني حضرت بهاءالله، 19 سال پس از اظهار امر حضرت اعلي واقع شد. بهائيان 19 ماه دارند که هر ماه 19 روز دارد و روز هايي که در سال باقي مي ماند به ايام هاء معروف است. بدين ترتيب ضيافت هر 19 روز يک بار و روزه 19 روز مي باشد. همچنين حداقل مهريه 19 مثقال نقره است، 19 درصد اموال به حقوق الله تعلق دارد، اسباب خانه هر 19 سال يکبار تجديد مي شوند، در ديانت بابي نماز 19 رکعت بود و بسياري احکام ديگر . اين عدد در زماني کشف شده است که کامپيوتر يا ماشين حسابي وجود نداشته است و اين خود يکي از اعجازهاي امر مبارک است. اکنون پس از گذشت قريب به 160 سال، بشر تنها با استفاده از کامپيوتر و امکانات پژوهشي بسيارگسترده، توانسته رمز عدد 19 را در قرآن کشف کند!
مقاله قرآن و كامپيوتر نوشته «دكتر رشاد خليفه»، دانشمند مسلمان مصري، داراي درجه پي اچ دي در رشته مهندسي سيستمها و استاد دانشگاه آريزوناي آمريكاست كه مدتي معاون سازمان توسعه صنعتي ملل متحد بوده است . وي با كمك عده اي از مسلمين متخصص و صرف وقت بسيار، تحقيقات گسترده اي را در نظم رياضي كاربرد حروف و كلمات در قرآن شروع نموده و با الهام از آيات 11 تا 31 سوره مدثر كه عدد 19 را كليد رمز اعجاز آميز قرآن و آسماني بودن آن معرفي مي كنند، به كمك عدد 19 توانست رمز نظم رياضي حيرت انگيز و اعجاز آميز حاكم بر حروف قرآني را كشف نمايد. دكتر رشاد خليفه ، نخستين بار ترجمه قرآن مجيد از عربي به انگليسي را در 12 جلد نگاشت . اين ترجمه ها توسط مؤسسه «روح حق» واقع در شهرستان توسان ايالت آريزوناي آمريكا بچاپ رسيد. مقاله قرآن و كامپيوتر در پايان جلد اول كتاب ترجمه قرآن درج شده است. دكتر رشاد خليفه در اين مقاله مي نويسد:
در چهارده قرن اخير نوشته هاي بيشمار ادبي شامل كتاب ، مقاله، گزارشات پژوهشي درباره كيفيت معجزه آساي قرآن به رشته تحرير در آمده است . دراين نوشته ها فصاحت بيان، فضيلت ادبي، معجزات علمي، سبك و حتي جاذبه آهنگ تلاوت قرآن تشريح شده است. با وجود اين، تحقيق در اعجاز قرآن بعلت احساسات بشري، بيطرفانه صورت نگرفته و بسته به عقيده نويسنده برعليه آن قلم فرسايي شده است . چون مطالعات و پژوهش هاي قبلي به بوسيله بشر انجام شده، خواهي نخواهي تمايلات و نظرات ضد و نقيض نويسندگان در آنها به چشم مي خورد. اين نوشته ها نتوانسته اند افراد غيرمسلمان را قانع كنند كه قرآن كتاب آسماني است و دلايل نويسندگان درايشان مؤثر نبوده است. معجزه اي كه در اين رساله پژوهشي ارائه مي شود برمبناي اصولي بي چون و چرا و خالي از شك و شبهه و غيرقابل تغيير استوار است؛ بدين ترتيب فن كامپيوتر با كشف سيستم اعدادي اعجاز آميز قرآن مدلل مي دارد كه قرآن مجيد بدون شك ساخته فكر بشر نمي تواند باشد. خواست خداي توانا بوده است كه اين نظم پيچ در پيچ عددي قرآن مخفي نماند تا تايپ شود كه سرچشمه غيبي قرآن از جانب خداوند متعال است و نيز در عرض گذشت قرون بوسيله ذات او محافظت مي شده و از گزند تغيير، افزايش يا كاهش در امان مانده است. رمزهاي اعجاز آميز قرآن منحصراً از اين قرارند :
1 – اولين آيه قرآن، «بسم الله الرحمن الرحيم» داراي 19 حرف عربي است.
2- قرآن مجيد از 114 سوره تشكيل شده است و اين عدد به 19 قابل قسمت است. (6× 19).
3- اولين سوره اي كه نازل شده است سوره علق (شماره96) نوزدهمين سوره از آخر قرآن است.
4- سوره علق 19 آيه دارد.
5- سوره علق 285 حرف (15× 19) دارد.
6- اولين باركه جبرئيل امين با قرآن فرود آمد 5 آيه اولي سوره علق را آورد كه شامل 19 كلمه است.
7- اين 19 كلمه ، 76 حرف (4× 19) دارد كه به تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحيم است.
8- دومين باري كه جبرئيل امين فرود آمد 9 آيه اولي سوره قلم (شماره 68) را آورده كه شامل 38 كلمه است. (2 × 19).
9- سومين باركه جبرئيل امين فرود آمد 10 آيه اولي سوره مزمل (شماره 73) را آورد كه شامل 57 كلمه است. (3× 19).
10- چهارمين باركه جبرئيل فرود آمد 30 آيه اولي سوره مدثر (شماره 74) را آورد كه آخرين آيه آن « بر آن دوزخ 19 فرشته موكلند» مي باشد. (آيه 30).
11- پنجمين بار كه جبرئيل فرود آمد اولين سوره كامل « فاتحه الكتاب» را آورد كه با اولين بيانيه قرآن بسم الله الرحمن الرحيم (19 حرف) آغاز مي شود . اين بيانيه 19 حرفي بلافاصله بعد از نزول آيه «برآن دوزخ 19 فرشته موكلند» نازل شد . اين مراتب گواهي ارتباط آري از شبهه آيه 30 سوره مدثر(عدد 19) و اولين بيانيه قرآن «بسم الله الرحمن الرحيم» (عدد 19) با سيستم اعدادي اعجاز آميز است كه بر عدد 19 بنا نهاده شده است.
12- آفريننده ذوالجلال و عظيم الشأن با آيه 31 سوره مدثر به ما ياد مي دهد كه چرا عدد 19 را انتخاب كرده است. پنج دليل زير را بيان مي فرمايد :
الف) بي ايمانان را آشفته سازد.
ب) به خوبان يهود و نصارا اطمينان دهد كه قرآن آسماني است.
ج) ايمان مومنان تقويت نمايد.
د) تا هر گونه اثر شك و ترديد را از دل مسلمانان و خوبان يهوديت و مسيحيت بزدايد.
ه) تا منافقين و كفار را كه سيستم اعدادي قرآن را قبول ندارند رسوا سازد.
13- آفريننده به ما مي آموزدكه اين نظم اعدادي قرآن تذكري به تمام جهانيان است (آيه 31 سوره مدثر) و يكي از معجزات عظيم قرآن است. (آيه 35).
14- هركلمه از جمله آغازيه قرآن بسم الله الرحمن الرحيم در تمام قرآن بنحوي تكرار شده كه به عدد 19 قابل تقسيم است ،بدين ترتيب كه كلمه ‍‎‎‎‎‏» بسم » 19 باركلمه » الله » 2698 بار(42*19)، كلمه » الرحمن » 57 بار (3*19) وكلمه » الرحيم » 114 بار (6*19) ديده مي شود.
15- قرآن 114سوره دارد كه هر كدام از سوره ها با آيه افتتاحيه » بسم الله الرحمن الرحيم » آغاز ميشود بجز سوره توبه (شماره 9) كه بدون آيه معموله افتتاحيه است، لذا آيه » بسم الله الرحمن الرحيم» در ابتداي سوره ها 113 بار تكرار شده است.
چون اين رقم به 19 قابل قسمت نيست و سيستم اعدادي قرآن آسماني ساخته پروردگار بايد كامل باشد يكصد وچهاردهمين آيه بسم الله را در سوره النمل كه دوبسم الله دارد(آيه 27) (آيه افتتاحيه وآيه 30 )بنابراين قرآن مجيد 114 بسم الله دارد.
16- همانطور كه در بالا اشاره شد سوره توبه فاقد آيه افتتاحيه بسم الله است. هر گاه از سوره توبه شروع كرده آنرا سوره شماره يك وسوره يونس را سوره شماره دو فرض نموده وبه همين ترتيب جلو برويم ، ملاحظه مي شود كه سوره النمل نوزدهمين سوره است (سوره 27) كه بسم الله تكميلي را دارد. از اين نظم نتيجه مي گيريم كه قرآني كه اكنون در دست ماست با قرآن زمان پيامبر از لحاظ ترتيب سوره ها يكي است.
17- تعداد كلمات موجود بين دو آيه بسم الله سوره النمل 342(18*19) ميباشد.
18- قرآن مجيد شامل اعداد بيشماري است .مثلاً : ما موسي را براي چهل شب احضار كرديم، ما هفت آسمان را آفريديم. شمار اين اعداد در تمام قرآن 285(15*19) ميباشد.
19- اگر اعداد 285 فوق را با هم جمع كنيم، حاصل جمع 174591 (9189*19)خواهد بود.
20- حتي اگر اعداد تكراري را از عدد فوق حذف نماييم حاصل جمع 162146 (8534*19) خواهد بود.
21- يك كيفيت مخصوص به قرآن مجيد اينست كه 29 سوره با حروف رمزي شروع ميشود كه معني ظاهري ندارند، اين علامات در هيچ كتاب ديگري و در هيچ جايي ديده نمي شوند .اين حروف در ابتداي سوره هاي قرآن بخش مهمي از طرح اعدادي اعجاز آميز مي باشد كه بر عدد 19 بنا شده است.اولين نشانه اين ارتباط اينست كه 29 سوره از قرآن با اين علامات شروع ميشود. تعداد حروف الفبا در اين رموز 14 و تعداد خود رمزها نيز14ميباشد.هرگاه تعداد سوره ها (29) وحروف الفبا(14) را با تعداد رمزها (14) جمع كنيم ، حاصل جمع 57 (3*19) خواهد بود.
22- خداوند توانا به ما ياد مي دهد كه در هشت سوره و سوره هاي شماره (10،12،13،15،26،27،28 ،31) دو آيه اول كه با اين رموز آغاز ميشوند حاوي وحامل معجزه قرآن هستند، بايد توجه داشت كه قرآن كلمه » آيه » را بمعني معجزه بكار برده است . بايد كلمه آيه داراي معاني متعددي باشد كه يكي از آنها معجزه است ونيز بايد دانست كه خود كلمه معجزه در هيچ جاي قرآن بكار برده نشده است.
دين جهت قرآن مناسب تفسير نسلهاي گوناگون بشريت است مثلاً نسلهاي قبلي (پيش ازكشف اهميت حروف رمزي قرآن )كلمه آيه رادر اين هشت سوره، آيه نيم بيتي مي پنداشتند، ولي نسلهاي بعدي كه از اهميت اين رموز باخبر شدند آيه را به معني معجزه تفسير كرده اند. بكار بردن كلمات چند معنايي و مناسب براي همه نسلهاي بشر در زمانهاي گوناگون خود يكي از معجزات قرآن است.
23- سوره قاف كه با حرف ق شروع مي شود (شماره 50 ) شامل 57(3*19) حروف ق است.
24- سوره ديگري در قرآن» حروف ق را در علامت رمزي خود دارد (سوره شوري شماره 42) كه اگر حروف ق را در اين سوره شمارش نمائيد، ملاحظه خواهيد كرد كه حرف ق 57 (3 * 19) بار تكرار شده است.
25- بدين ترتيب درمي يابيد كه دو سوره قرآني فوق الذكر (شماره 50 و 42 ) به اندازه همديگر (57،57) شامل حرف ق هستند كه مجموع آن دو با تعداد سوره هاي قرآن(114) برابر است. چون سوره ق بدين نحو آغاز مي شود : «ق و القرآن المجيد» تصور حرف ق به معني قرآن مجيد مي نمايد و 114 ق مذكور گواه 114 سوره هاي قرآن است. اين احتساب اعداد آشكار و گويا ، مدلل مي دارد كه 114 سوره قرآن ، تمام قرآن را تشكيل مي دهند و چيزي جز قرآن نيستند.
26- آمار كامپيوتر نشان ميدهد كه فقط اين دو سوره كه با حرف ق آغاز مي شود ، داراي تعداد معيني ق (57 مورد ) هستند ، گوئي خداوند توانا مي خواهد با اشاره و كنايه بفرمايد كه خودش تنها از تعداد حروف الفبا در سوره هاي قرآن با خبر است.
27- يك نمونه در آيه 13 از سوره ق مدلل مي دارد كه هر كلمه و در حقيقت هر حروف در قرآن مجيد به دستور الهي و طبق يك سيستم اعدادي بخصوصي كه بيرون از قدرت بشر است گنجانيده شده است اين آيه مي فرمايد «عاد ، فرعون و اخوان لوط » در تمام قرآن مردمي كه لوط را نپذيرفتند ، قوم ناميده مي شوند. خواننده بلافاصله متوجه مي شود كه اگر بجاي « اخوان » در سوره ق كلمه « قوم » بكار برده مي شد چه اتفاقي مي افتاد . در اين صورت ذكر كلمه قوم بجاي اخوان، حرف « ق» در اين سوره 58 بار تكرار مي شد و عدد 58 به 19 قابل قسمت نيست و لذا با تعداد 57 «ق» كه در سوره شوري مطابقت نمي كرد و جمع آن دو با تعداد سوره هاي قرآن برابر نمي شد ، بدين معني كه با جايگزين كردن يك كلمه بجاي ديگري نظم قرآن از بين ميرود.
28- تنها سوره اي كه با حرف « ن » آغاز ميشود ، سوره قلم است ( شماره 6 ) اين سوره 133 « ن » دارد كه به 19 قابل قسمت است ( 7×19).
29- سه سوره اعراف (شماره 7 ) مريم ( شماره 19 ) و ص ( شماره 38) كه با حروف « ص» شروع ميشوند، جمعاً 152 حرف « ص » دارند ( 8×19).
30- در سوره طه (شماره 20 ) جمع تعداد حروف « ط » و « ه» 344 ميباشد ( 18 × 19).
31- در سوره « يس » تعداد حروف « ي » و « س» 285 ميباشد ( 15×19).
32- در هفت سوره 40 تا 46 كه با رمز « حم » شروع ميشوند تكرار حروف 2166 ميباشد (14*19) بنابراين تمام حروف اختصاري كه در ابتداي سوره هاي قرآن قرار دارند . بدون استثناء در روش اعددي اعجاز آميز قرآن شركت دارند. بايد توجه داشت كه اين روش اعدادي قرآن ، در مواردي ساده و در خور فهم اشخاص معمولي است ، اما در موارد ديگر ، بسيار مشكل و پيچيده بوده و براي درك آنها اشخاص تحصيل كرده بايد از ماشينهاي الكترونيكي كمك بگيرند.
33- در سوره هاي شماره 2و3و7و13و19و30و31و32 كه با رمز « الم » شروع ميشوند تعداد حروف الف ، لام ، ميم جمعاً 26676 مورد و قابل قسمت به 19 ميباشند ( 1404*19).
34- در سوره هاي 20و26و27و28و36و42 كه با رمز « طس » يا يكي از دو حرف مزبور (ط ، س) آغاز ميشوند تعداد دو حرف « ط » و «س» 494 مورد ميباشد ( 26*19).
35- در سوره هاي 10و11و12و14و15 كه با رمز « الر» آغاز مي شوند تعدا الف ، لام ، راء به اضافه تعداد ( راء ) تنها در سوره سيزدهم 9709 مورد است كه اين عدد قابل قسمت بر عدد 19 مي باشد (511*19).
36- در سوره هايي كه با رمز يكي از حروف «ط» «س» و «م» آغاز مي شوند ، تعداد حروف طاء و سين و ميم 9177 مورد مي باشد (438*19).
37- در سوره رعد ( شماره 13 ) كه با حرف رمزي «المرا» آغاز مي شود ، تعداد حروف (الف ، لام ، ميم، را ) 1501 مورد مي باشد (79*19).
38- در سوره اعراف (شماره 7) كه با حروف رمزي «المص» شروع مي گردد تعداد وقوع «الف» 2572 مورد ، حرف «لام» 1523 مورد ، حرف «ميم» 165 و حرف «ص» 98 مورد كه جمعاً عدد 5358 بدست مي آيد(282*19).
39- در سوره مريم (شماره 19) كه با حروف «كهيعص» شروع مي شود ، تعداد حروف (كاف ، ها ، يا ، عين ، صاد) 798 مورد مي باشد (42*19).
40- در سوره شوري (شماره 42) كه با حروف «حم عسق » شروع مي شود ، تعداد حروف (حا ، ميم ، عين، سين ، قاف ) 570 مورد مي باشد(30*19).
41- در سيزده سوره اي كه حرف «الف» در لغت رمزي آنهاست (سوره هاي شماره 2 ، 3 ، 7 ، 10 ، 11 ، 12 ، 13 ، 14 ، 29 ، 30 ، 31 ، 32و15 ) جمع الف هاي موجود 17499 مورد مي باشد(921*19).
42- در سيزده سوره فوق الذكر جمع حروف «لام» 1870 مورد مي باشد(620*19).
43- در هفده سوره اي كه حروف «ميم» در لغت رمزي آنها ست (سوره هاي شماره 2 ، 3 ، 7 ، 13 ، 32 ، 26 ، 28 ، 29 ، 31 ، 30 ، 40 ، 41 ، 42 ، 43 ، 44 ، 45 ، 46 ) جمع حروف «ميم» 8683 مورد مي باشد (457*19).
درتاريخ ، كتابي سراغ نداريم كه مانند قرآن طبق يك سيستم عددي تنظيم شده باشد بر اين حقيقت علاوه بر 43 بند پيشين ، موارد زير نيز گواه صادقي است:
الف: كلمه «الله» 2698 مرتبه در قرآن تكرار شده كه مضربي از عدد 19 است (142 * 19) و تعداد حروف «بسم الله الرحمن الرحيم» نيز 19 مورد مي باشد. مسئله جالب اينكه در سوره اخلاص بعد از «قل هو الله احد » جمله » الله الصمد» آمده در صورتي كه اگر «هو الصمد» مي آمد ، جمله صحيح بود. از نظر دستور زباني بايد «هو » مي آمد اما با اين حال «الله» آمده است، اگر بجاي «الله» «هو» مي آمد ، سيستم رياضي قرآن بهم مي ريخت و اين مسئله شباهت زيادي دارد به همان «اخوان» و «قوم» در سوره «ق».
ب: مورد جالب ديگر در سوره مريم حروف مقطعه كهيعص مي باشد كه بصورت حروف آغازين آمده است ، اين حروف در سوره مريم ، بصورت جداگانه ، با اين تعداد بكار رفته اند: حرف «ك» 137 مرتبه، حرف «ه» 168 مرتبه ، حرف «ي» 345 مرتبه ، حرف «ع» 122 مرتبه، حرف ص» 26 مرتبه. جمع اين ارقام به اين صورت است:
345 168 137 122 26= 897 كه مضرب عدد 19 مي باشد (42*19) يعني مجموع تكرار حروف پنجگانه (ك، ه ، ي ، ع ، ص،) سوره مريم (سوره شماره 19) علاوه بر آنكه برعدد 19 (تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحيم ) قابل تقسيم است، بر عدد 14 (كه تعداد حروف مقطعه است) نيز قابل تقسيم مي باشد(798=57*14).
پ: در قرآن بعضي از كلمات با كلمه هاي ديگر كه از نظر معني با همديگر تناسب دارند يكسان به كار رفته اند. مثلاً:
1- كلمه «حيوه» 145 بار با مشتقات آن در قرآن بكار رفته است و به همان تعداد (145 بار ) كلمه «موت يا مرگ» با مشتقاتش بكار رفته است.
2- كلمه «دنيا » 115 بار و كلمه «آخرت» هم 115 بار بكار رفته است.
3- كلمه «ملائكه» 88 بار در قرآن آمده است و كلمه «شياطين» نيز به همان تعداد 88 بار بكار برده شده اند.
4-«حر» يعني گرما 40 بار و كلمه » برد» يعني سرما نيز 40 بار بكار برده شده اند.
5- كلمه «مصائب» 75 بار و كلمه «شكر» نيز 75 بار.
6- كلمه » زكات» 32 بار و كلمه «بركات» نيز 32 بار.
7- كلمه «عقل» ومشتقات آن 49 بار و كلمه «نور» نيز با مشتقاتش 49 بار.
8- كلمه «يوم » به معني روز و «شهر» به معني ماه در قرآن به ترتيب 365 بار و 12 بار بكار رفته اند.
9- كلمه «رجل» به معني مرد 24 بار و كلمه «امرأه » به معني زن نيز 24 بار در قرآن بكار رفته اند.
10- كلمه «امام» بصورت مفرد و جمع 12 بار در قرآن آمده است.
آيا اينها تصادفي است؟
ت: تفاوتهايي در حدود يك ده هزارم. ضمن بررسي سوره مريم و زمر ديدم كه نسبت «درصد» مجموع حروف ( ك، ه، ي، ع، ص) در هردو سوره مساوي است با اينكه بايد در سوره مريم بيش از هر سوره ديگر باشد زيرا اين حروف مقطعه فقط در آغاز سوره مريم قرار دارد. اما هنگاميكه محاسبات مربوط به نسبت گيري حروف دو سوره را از رقم سوم اعشار بالاتر بردم روشن شد كه نسبت مجموع اين حروف در سوره مريم يك ده هزارم (0001/0 ) بيش از سوره زمر است . اين تفاوتهاي جزئي راستي عجيب و حيرت آوراست.
نتيجه
1- يك مؤلف هر قدر هم كه توانا باشد هر گز نمي تواند در ذهن خود حروف و اعدادي به اندازه معين بگيرد سپس از آنها مقالات و يا كتابي بنويسد كه همچون قرآن حتي شماره ها و حروف و كلمات آن نيز به اندازه و شمرده شده در آيد مثلاً حروف مقطعه «الم» به ترتيب «الف» بعد » لام» و سپس «ميم» از ديگر حروف در سوره هاي مربوطه بيشتر باشد. از طرف ديگر تعداد حروف مقطعه 14 حرف باشد يعني درست نصف تعداد حروف الفباي عربي. اگر مشاهده كرديم انساني در مدت 23 سال با آن همه گرفتاري ؛ سخناني آورد كه نه تنها مضامين آنها حساب شده و از نظر لفظ و معني و محتوا در عاليترين صورت ممكن بود ؛ بلكه از نسبت رياضي و عددي حروف چنان دقيق و حساب شده بود كه نسبت هر يك از حروف الفبا در هريك از سخنان او يك نسبت دقيق رياضي دارد. آيا نمي فهميم كه كلام او از علم بي پايان پروردگار سرچشمه گرفته است؟
2- رسم الخط اصلي قرآن را حفظ كنيد. تمام محاسبات فوق در صورتي صحيح خواهد بود كه به رسم الخط اصلي و قديمي قرآن دست نزنيم مثلاً اسحق و زكوه و صلوة را به همين صورت بنويسيم نه بصورت اسحاق و زكات و صلاة . در غير اينصورت محاسبات ما بهم خواهد ريخت.
3- عدم تحريف قرآن. در قرآن مجيد حتي كلمه و حرفي كم و زياد نشده و الا بطور مسلم محاسبات كنوني روي قرآن فعلي صحيح از آب در نمي آمد و كلمات و حروف حساب شده نظام كنوني حروف قرآن را بكلي به هم مي ريخت. پس اين نشانه ديگري بر عدم كوچكترين تحريف در قرآن مجيد است.
حال فرموده پيامبر اسلام را ياد آوري مي كنم كه فرمود: «عجائب و شگفتيهاي قرآن پايان ناپذير است و قرآن ظاهرش خوشايند و باطنش عميق است. عجايبش را نمي توان شمرد و غرائبش هرگز كهنه نشود مؤمن هرگاه قرآن بخواند بوي عطر مانندي از دهانش خارج شود.»

- حضرت ولی امرالله می فرمایند :

ديانتی که به حضرت بهاءالله منسوب است هرگز قصدش آن
نيست که مقام پيغمبران قبل را تخفيف دهد و تعاليمشان را
تحقير کند و ذرّه‌ای از انوار ظهوراتشان بکاهد و محبّتشان را
از دل پيروانشان بزدايد و اصول شريعتشان را منسوخ سازد
و کتب نازله شان را بی اعتبار نمايد و يا آمال حقّه
مؤمنانشان را متوقّف کند .
آئين بهائی اين نظر را مردود می شمارد که بگويند دينی از
اديان آخرين ظهوری است که خداوند برای نوع انسان مقرّر
فرموده چنانکه حضرت بهاءالله آئين خويش را نيز آخرين
اديان نمی داند بلکه بر عکس نسبی بودن ، حقائق دينی را
ترويج و تسلسل ظهورات الهيّه و تکامل تدريجی مکاشفات
دينی را تأکيد فرموده است .
حضرت بهاءاللّه مقصد مبارکش اينست که اساس اديان الهيّه
را بسط دهد و اسرار کتب مقدّسه را مکشوف سازد . مقصد
جميع اديان را يکی می داند و وظائفشان را هم آهنگ می
سازد و حقائق لن يتغيّری را که در جميع اديان موجود است
از نو بيان می فرمايد . تعاليم اساسيشان را از تعاليم فرعيّه
و تقليديّه منفصل ساخته حقائق نازله از جانب خدا را از
خرافات وارده از علماء دين جدا می نمايد و اعلان می
فرمايد که بی ترديد جميع اديان متّحد شوند و جميع آمال
عاليه شان تحقّق يابد ...
و همچنين حتّی لحظه ای نبايد چنين تصوّری را به خاطر راه
داد که پيروان حضرت بهاءالله رتبه و مقام روحانيّون و
رهبران دينی راتنزّل داده ، تحقيرشان می نمايند ، بلکه
رهبران روحانی که اعمالشان درخور شغلشان و رفتارشان
شايسته مقامشان باشد در نزد بهائيان محترمند
و بشهادت قلم حضرت بهاءالله :
" علمائی که ... فی الحقيقه به طراز علم و اخلاق مزيّنند ،
ايشان به مثابه رأسند از برای هيکل عالم و مانند بصرند از
برای امم ، لازال هدايت عباد به آن نفوس مقدّسه بوده و
هست ... "
ندا_به_اهل_عالم
اثر قلم حضرت ولی امر الله
ترجمه و اقتباس : هوشمند فتح اعظم
صفحات ۲۲ و ۲۳

۱۳۹۶ فروردین ۲۵, جمعه

عزیزالله سمندری پس از پنج سال از زندان رجایی شهر آزاد شد

به گزارش خبرگزاری بهایی نیوز عزیزالله سمندری شهروند بهایی زندانی در زندان رجایی شهر امروز جمعه ۲۵ فروردين ۱۳۹۶ پس از گذراندن ۵ سال محکومیت آزاد شد.

بنابرگزارش خبرگزاری بهایی نیوز این شهروند بهایی در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی مقیسه به اتهام عضویت فعال در جامعه بهایی، اقدام به ایجاد و راه اندازی یک برنامه کامپیوتری و پشتیبانی فنی دانشگاه ( بی آی اچ ای) به پنج سال حبس تعزیری محکوم شده بود.

عزیزالله سمندری در تاریخ ۲۵ دی ماه ۱۳۸۷ توسط ماموران امنیتی بازداشت شده بود که با قرار وثیقه پس از دو ماه آزاد شد اما این شهروند بهایی در تاریخ ١٧ تير١٣٩١ جهت اجرای حکم پنج ساله خود به زندان اوین منتقل شد که پس از مدتی وی را به زندان رجایی شهر منتقل کردند.لازم به ذکر است که در زمان بازداشت مجدد این شهروند بهایی ماموران امنیتی عنوان کرده پست قضایی هستند و پس از باز شدن درب ماموران با هجوم به منزل و عکسبرداری و فیلمبرداری این شهروند بهایی را به زندان اوین منتقل کردند.

عزیز سمندری فرزند بهمن سمندری می باشد که پس از انقلاب توسط حکومت ایران به دلیل بهایی بودن در زندان اوین اعدام شده است .همچنین پدربزرگ وی نیز حسن محبوبی یکی از اعضای سابق یاران ایران( مدیران جامعه بهایی) پس از انقلاب به دلیل بهایی بودن توسط ماشین ناشناسی عمدا زیر گرفته شد و از شهدای بهایی در ایران می باشد.

هزاران نفر از پیروان آیین بهایی پس از روی کار آمدن جمهوری اسلامی زندانی، شکنجه یا اعدام شده‌اند. بسیاری دیگر از پیروان این آئین نیز از سایر حقوق اجتماعی خود مانند حق تحصیل یا کار محروم شده‌اند.

منبع خبر : https://goo.gl/UUzIe3

به ما در مجموعه خبری بهائي‌نیوز ( Bahainews) بپیوندید.

۱۳۹۶ فروردین ۲۴, پنجشنبه

زنان: افتخار بشریّت

«قلم اعلی فرق مابين عباد و اماء را از ميان برداشته و کل را در صُقع واحد، به عنايت کامله و رحمت منبسطه مقر و مقام عطا فرمود» (حضرت بهاءالله، مائده آسمانی، جلد، ص 52)
وقتی مردم دربارۀ یگانگی بشر فکر می‌کنند، اغلب بر موضوعات نژاد، دین یا ملیّت تمرکز می‌کنند – ولی یگانگی به برابری زنان و مردان نیز نیاز دارد.
تعالیم بهایی می‌گویند که سرنوشت زنان در این عصر به دست آوردن جایگاه کاملاً برابر خود در همۀ زمینه‌های تلاش بشری است.
حضرت عبدالبهاء خطاب به مردمی که در سال 1912 برای گوش کردن به مطالب ایشان جمع شده‌بودند، این اصل بنیادین بهایی را مفصّل توضیح دادند:
«همچنين وحدت نوع را اعلام نمود که نساء و رجال کلّ در حقوق مساوی به هيچ وجه امتيازی در ميان نيست. زيرا جميع انسانند. فقط احتياج به تربيت دارند. اگر نساء مانند رجال تربيت شوند، هيچ شبهه ئی نيست که امتيازی نخواهد ماند. زيرا عالم انسانی مانند طيور محتاج به دو جناح است. يکی اناث و يکی ذکور. مرغ با يک بال پرواز نتواند. نقص يک بال سبب وبال بال ديگر است. عالم بشر عبارت از دو دست است. چون دستی ناقص ماند، دست کامل هم از وظيفهء خويش باز ماند. خدا جميع بشر را خلق کرده. جميع را عقل و دانش عنايت فرموده. جميع را دو چشم و دو گوش داده. دو دست و دو پا عطا کرده. در ميان امتيازی نگذارده است. لهذا چرا بايد نساء از رجال پست باشن.د عدالت الهی قبول نميکند. عدل الهی کلّ را مساوی خلق فرموده. در نزد خدا ذکور و اناثی نيست. هرکس قلبش پاک تر، عملش بهتر، در نزد خدا مقبول تر. خواه زن باشد خواه مرد. چه بسيار زنان پيدا شده اند که فخر رجال بوده اند. مثل حضرت مريم که فخر رجال بوده و مريم مجدليّه غبطهء رجال بود. مريم امّ يعقوب قدوه رجال بود. آسيه دختر فرعون فخر رجال بود. سارا زن ابراهيم فخر رجال بود و همچنين امثال آنها بسيار است. حضرت فاطمه شمع انجمن نساء بود. حضرت قرّة العين کوکب نورانی روشن بود و در اين عصر، اليوم در ايران زنانی هستند که فخر رجال اند. عالم اند، شاعرند، واقف اند، در نهايت شجاعت هستند. تربيت نساء اعظم و اهمّ از تربيت رجال است. زيرا اين دختران روزی مادران شوند و اطفال را مادر تربيت ميکند. اوّل معلّم اطفال مادرانند. لهذا بايد در نهايت کمال و علم و فضل باشند تا بتوانند پسران را تربيت کنند و اگر مادران ناقص باشند، اطفال نادان و جاهل گردند» (حضرت عبدالبهاء، خطابات حضرت عبدالبهاء، جلد2، صص 135-134)
همچنین حضرت عبدالبهاء توضیح دادند که چگونه شرکت زنان در امور جهانی به ایجاد تعادلی سالم کمک خواهد کرد:
«در قديم، دنيا با زور اداره ميشد و مرد، چون جسماً و فکراً از زن قوی‌تر و زورمندتر بود، بر او غالب و مسلّط بود. ولی حال، وضع عوض شده و اعمال زور و عنف، تسلّط خود را از دست داده است و اکنون هوشياری و فهم و فراست فطری و خصائل روحانی محبّت و خدمت که در زن قوی است، تفوّق و غلبه يافته است. و به اين مناسبت، عصر جديد بيشتر با عواطف و نوايای زنان آميخته است تا با صلابت مردان؛ يا اگر بخواهيم روشنتر و صحيحتر بگوئيم، عصری خواهد بود که در آن، دو عنصر مرد و زن در ايجاد تعادل و هم آهنگی در مدنيّت به طور يکسان مؤثّر خواهند بود» (حضرت عبدالبهاء، مذکور در بهاءالله و عصر جدید، ص 168)
در نیمۀ قرن نوزدهم زمانی که حضرت باب رسالت خود را اعلان فرمودند، زنان ایرانی در بیشتر نقاط جهان از محدودیّت‌های شدیدی رنج می‌بردند. بعضی از رهبران مذهبی در آن زمان تا جایی پیش رفته بودند که دلیل می‌آوردند که زنان حتّی دارای روح نیز نیستند. حقوق زنان در عمل چیز ناشناخته‌ای بود. زنان دسترسی به تحصیلات سیستماتیک نداشتند، به طور کلّی به تجارات یا مشاغل وارد نمی‌شدند، و در زندگی همگانی شرکت نمی‌جستند. آنها در مساجد و مکان‌های ملاقات عمومی در مکانی جدا از مردان قرار داده می‌شدند و تنها در مناسبت‌های معدودی شرکت می‌کردند. زندگی آنها تنها در خانه متمرکز بود، و حتّی در آن محیط نیز جدا از مردان غذا می‌خوردند و معاشرت می‌کردند، و تقریباً هرگز با مردانی که خویشاوند نزدیک آنها نبودند تعامل نمی‌کردند. برای زنان به شدّت سخت بود که به چنین محدودیّتی اعتراض کنند، زیرا هر نقض سنّتی به آسانی رسوایی و شایستۀ شدیدترین مجازات تلقّی می‌شد.
با این وجود، حضرت باب از جایگاه رفیعی برای زنان حمایت کردند، و حضرت بهاءالله در دورۀ مظهریّت خود شجاعانه برابری زنان و مردان را اعلان فرمودند. برای مردم آن زمان، این مفهوم بسیار چالش‌برانگیز بود. در اذهان بسیاری از مردم، این نظریّه که به طور ضمنی ارتباط بین جنسیّت‌های مختلف را آزاد اعلام می‌کرد، به طور خودکار نشانۀ آلودگی به ابتذال جنسی بود. بااین‌همه، این تعالیم تأثیری فوری در داخل جامعۀ پیروان داشت.
یکی از اوّلین پیروان حضرت باب زنی دارای هوش و شهامتی استثنایی به نام قرّة‌العین، به معنای «نورچشم»، بود. او در دین و فلسفه دانش عمیقی داشت، به‌طوری‌که حتّی در جوانی نابغه‌ای محسوب می‌شد. وقتی او به دیانت جدید اقبال کرد، فوراً اعلان نمود و به زندگی بر اساس اصول مساوات‌طلبانۀ آن پرداخت. حضرت عبدالبهاء توصیفی پرشور از دستاوردهای او ارائه می‌فرمایند:
«در اين ايّام از جملهء نساء يکی قرّة ‌العين بود. صبيّهء يکی از علماء اسلام. در آغاز ظهور حضرت باب چنان آثار غريب و قدرت و شجاعتی عجيب از او ظاهر شد که از شنيدنش کلّ را حيران کرد و بر خلاف عادات قديمهء ايرانيان، حجاب را برداشت و به کلّی کشف نقاب نمود و اگر چه تکلّم با رجال خارج از آداب ملحوظ ميشد، معذلک اين زن به قسمی با جرئت و دلير بود که با اعلم علما مباحثات علميّه مينمود و در هر مجلسی غالب و فائق بر کلّ بود. حکومت ايران او را مسجون نمود. در کوچه و بازار سنگسار شد. تکفيرش نمودند و از شهر به شهر منفی ساختند و به قتلش تهديد کردند. ولکن در عزمش ابداً تهاون و فتوری در سبيل خدمت و طلب آزادی خواهران خود حاصل نشد. به کمال شجاعت تحمّل هر بلائی و صدمه و ايذائی نمود. حتّی در سجن جمعی را تبليغ کرد. وقتی که در منزل يکی از وزراء محبوس بود مخاطباً به وزير گفت، البته به کمال سهولت هر وقت اراده کنيد مرا به قتل ميرسانيد، امّا بدانيد که خلاصی و آزادی نسوان را ممکن نيست منع نمائيد. باری چون ميقات حيات حزن‌انگيزش به سر آمد او را به باغی بردند و خفه کردند. قشنگترين لباس در آن يوم در بر نموده بود که گويا به جشن زفافی عازم است و در کمال حشمت و شجاعت جان رايگان نمود و نفوسی که او را ديده بودند از حيرت و تأثّر مدهوش شدند. فی الحقيقه بسيار با جرئت بود. امروز در ايران بين بهائيان زنانی موجود که بدون پروا، به کمال جرئت به افصح بيان، در بين جمهور و اعيان، به نثر و نظم لسان نطق بگشايند و در مجالس و محافل خطابه القا کنند.
زنان بايد روز بروز ترقّی نمايند و در علوم و معارف و تاريخ معلومات کافيه حاصل کنند تا کمالات عالم انسانی مکمّل شود. عنقريب به حقوق خود نائل گردند و رجال مشاهده خواهند نمود چگونه نساء به کمال جدّ و جهد، به اکتساب علوم و آداب پردازند. سبب عزّت ملک و مملکت شوند. دشمن جنگ گردند. نغمه مساوات بسرايند و تساوی حقوقشان را مطالبه کنند. اميد من اينست که در جميع شئون حيات ترقّی نمائيد و تاج عزّت ابديّه بر سر نهيد» (همان، صص 168-167)
نظرها و دیدگاه های ارائه شده در این مقاله، مربوط به نویسنده است

عید پاک یا عید قیام را بر مسیحیان ایران وجهان تبریک عرض میکنم

مسیحیان بر این باورند که در این روز عیسی مسیح پس از اینکه به صلیب کشیده شده بود دوباره زنده شده و برخاست. مسیحیان از این رویداد به‌عنوانِ رستاخیز مسیح یاد می‌کنند.
عید پاک در پایان هفتهٔ مقدسی است که عیسی وارد اورشلیم می‌شود و توسط سربازان رومی دستگیر و پس از تحمل مصائب و سختی‌ها بر فراز تپه جلجتا در اورشلیم مصلوب می‌شود. زمان این عید، برخلاف سایر اعیاد و مراسم، ثابت نیست و هر سال میان ۲۲ مارس (۲ فروردین) تا ۲۵ آوریل (۵ اردیبهشت) تغییر می‌کند و بدین گونه محاسبه می‌شود که اولین یکشنبه بعد از ماه کاملی که پس از اعتدال بهاری باشد، عید پاک است
برای مسیحیان، عید پاک با رستاخیز و قیام مسیح پیوند خورده است. طبق انجیل «عهد جدید»، عیسی مسیح دو روز پیش از «روز فصح» به صلیب کشیده شد، و روز سوم، در یکشنبه‌ای که ماه به حالت قرص تمام بود، از قبر برخاست، ۴۰ روز در زمین زندگی کرد و بعد به آسمان رفت.
مسیحیان نخستین، که در جامعه‌ای یهودی می‌زیستند، جشن رستاخیز پیشوای خود را همزمان با مراسم عید فصح برپا می‌کردند.
در سال ۳۲۵ میلادی و پس از آن که مسیحیت توسط دولت روم دین رسمی شناخته شد، آبای کلیسا، عید قیام مسیح را از عید فصح یهود جدا کردند، و آن را با روایات مسیحی هماهنگ ساختند.
بدین ترتیب اولین یکشنبه بعد از برآمدن ماه کامل (بدر) پس از رسیدن خورشید به برج حمل را روز قیام دانستند، که می‌تواند میان دوم فروردین تا پنجم اردیبهشت (۲۲ مارس تا ۲۵ آوریل) قرار گیرد.
در این روز مؤمنان برای نماز و عبادت به کلیسا می‌روند، و به همراه دیگران سرودها و اوراد دینی می‌خوانند.

احباء باید مظهر تقوی و تقدیس باشند

حضرت ولی امرالله میفرمایند:
"جمهور احباء چه هنگام معاشرت و مراوده با افراد جامعه بهائی و چه در تماس با اهل عالم باید تقوی و تقدیس را سر مشق روش و رفتار خویش قراردهند. نفوسی که مقام پر افتخار اشاعه پیام الهی و اداره امور امریه را حائزند باید مجهودات شایان و مساعی مستمر آنان باین دو صفت مجهز و آراسته باشند... این تقوی و تقدیس فقط عبارت از عفت، طهارت، حسن رفتار تنزیه افکار و عدم افراط در اکل و شرب نیست بلکه بالسویه شامل رعایت اعتدال در جمع شئون مربوط به طرز لباس و تفریحات و مکالمات و کلیه فنون ادبی و صنایع مستظرفه نیز می باشد. این صفات مستلزم مراقبت و مواظبت مستمر برای غلبه بر هواهای نفسانی و آمال شیطانی است و از ضروریات تقوی و تقدیس همانا ترک حرکات و رفتار سخفیه است ..." از لوح ظهور عدل الهی

سرکوب بابیان: دفاع از اسلام، یا مخالفت با آن؟

در اواسط قرن سیزده هجری قمری، در ایران دورۀ قاجار، جنبش مذهبی جدیدی به وجود آمد. سید جوانی خود را به عنوان موعود اسلام معرفی کرد و به مرور معلوم شد که هدف و ادعای او تأسیس یک دین جدید است. این جوان، سید علی محمد شیرازی، در تاریخ به نام باب معروف است. عده ای تحت تأثیر وی قرار گرفتند و با شور و شوق زیاد شروع به انتشار پیام او در بین اهالی ایران کردند و آثار او را که معتقد بودند به وحی الهی نازل شده، در بین مردم گسترش دادند. انتشار پیام باب هیجان زیادی در ایران به وجود آورد. اکثریت مردم ایران که معتقد به اسلام و پیرو شیعۀ اثنی عشری بودند، بر طبق وعود و بشارات دین خود، انتظار ظهور قائم را می کشیدند. موعودی از نسل پیامبر اسلام که مقدر بود در آخر الزمان قیام کند و دین اسلام را احیاء نموده، مردم جهان را از ظلم و جور نجات بخشد. گروهی از مردم، از جمله عده ای از طلاب و علمای دین، ادعای باب را تحقق وعود اسلام دانستند و با خوشحالی از این که زمان انتظارشان به سر رسیده، به او ایمان آوردند. اما اکثریت مردم و از جمله مجتهدیدن طراز اول دعوی باب را بر خلاف معتقدات اسلامی دانستند و با آن شروع به مخالفت کردند. علمای بزرگ پیروی از باب را کفر و ارتداد و حکومت قاجار آن را عامل آشوب و بلوا دانستند و متحدا به تعقیب و سرکوب پیروان نهضت جدید برخاستند.
گروه مخالفان متعلق به فرهنگ و سنت اسلامی بودند و هدف خود را دفاع از اسلام می دانستند. از این جهت طبیعی است که آنها را حامیان اسلام بدانیم و گروه دیگر را که آئینی دیگر برای خود برگزیدند و به نام دیگری معروف شدند، مخالفان و حتی دشمنان اسلام تلقی کنیم، اما در عمل چنین به نظر می رسد که رفتار گروه دوم بیشتر با تعالیم اسلام و آیات قرآن منطبق بود و برعکس روشی که حامیان اسلام برای مبارزه با نهضت جدید در پیش گرفتند، هیچ توافقی با عقاید اسلامی و نص قرآن نداشت.
طبق اعتقاد اسلامی و به خصوص شیعه، ظهور صاحب الزمان امری محتوم است که قطعا اتفاق خواهد افتاد. طبق احادیث معتبر اسلامی، مسلمانان امر شده اند که منتظر این ظهور باشند و هر وقت خبری از آن شنیدند، بلافاصله به آن توجه کنند و درباره اش تحقیق نمایند. زمان و شرایط ظهور قائم سریست که بر همه کس آشکار نیست؛ چنان که در تفسیر آیه 66 سوره زخرف که «هَلْ یَنظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَن تَأْتِیَهُم بَغْتَةً وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ»[i]، از امام باقر نقل شده است که ساعت قائم است که ناگهان می آید و مردم ادراک نمی کنند او را. همچنین آمده است: «إنَّ السّاعةَ ءاتیةً أكادُ أُخفیها لِتُجزى كلُّ نَفسٍ بِما تَسعى»[ii] به همین دلیل همه پیوسته باید منتظر باشند و فورا در برابر هر خبری در این مورد واکنش نشان دهند. از امام صادق نقل شده: «وَ لَقَد یَظهَرُ صَبیٌّ مِن بَنی هاشِم وَ یَأمُرُ النّاسَ بِبَیعَتِهِ... فَاِن سَمِعتُم مِنهُ شَیئاً فًاسرعوا اِلیه»[iii]
از میان مردم ایران آن دسته ای که به ندای باب توجه کردند و برای تحقیق به آن رو آوردند، چندان هم بیراه نرفتند و حد اقل شرط انتظار را به درستی به جا آوردند. این کار نه فقط با احادیث، بلکه با حکم قرآن نیز موافق بود، چه که در قرآن تحقیق و جستجو و تلاش برای کسب دانایی و کشف حقیقت یکی از مهمترین سفارشات است: «هَل یَستَوی الّذینَ یَعلَمونَ وَ الَّذینَ لایَعلَمون»[iv] حتی گفته شده: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا أَن تُصِیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ»[v] از این آیه می توان چنین استنباط کرد که تلاش برای روشن شدن حقیقت در هر حال لازم است و اهمال در انجام این کار ممکن است اشتباهات جبران ناپذیری به بار آورد.[vi]
ادعای باب به اصول دین مانند نبوت و امامت مربوط می شد که به هیچوجه تقلیدی نیستند و باید درباره آنها تحقیق کرد. به همین دلیل تحقیق و جستجوی تک تک افراد برای دانستن حقانیت یا بطلان آن امری کاملا طبیعی بود، چنان که عده ای از علمای عظام در آن زمان، به جای آنکه شخصا حکم به حق یا ناحق بودن ادعای باب بدهند، مردم را به تحقیق دعوت کردند. از جمله، شیخ مرتضی انصاری که یکی از بزرگترین و مهمترین علمای زمان خودش بود، با ذکر این مطلب که اطلاع کافی درباره اصول و مبادی این آئین ندارد، حاضر نشد با مجمع علمایی که قصد اعلان جهاد علیه پیروان آن داشتند، همراهی کند.
تعدادی از آیات قرآن دلالت بر این دارد که نفس بلند شدن ادعا از جانب کسی و دعوت به ایمان کافی است و دیگر در برابر آن احتجاج نباید نمود و دلیل نباید خواست. کما این که مؤمنان در دعا به درگاه خدا چنین می گویند که ما ندای منادی را شنیدیم که ما را به ایمان به پروردگارمان دعوت می فرمود و ایمان آوردیم.[vii] در فاصله دعوت و ایمان نه اعتراضی است و نه احتجاجی. در عین حال به نظر می رسد اکثر کسانی که دعوی باب را انکار کردند، حتی از او حجت هم نطلبیدند.
از واکنش سریع و شدید مخالفان با ادعای جدید چنین بر می آید که علت اصلی این مخالفت همان احساس وحشت، نفرت یا عدم پذیرشی بوده است که در مواجهه با هر اندیشۀ نویی ممکن است به انسان دست دهد. چنان که اتهام اصلی علمای اسلام علیه پیروان نهضت جدید بدعت گذاشتن در دین بود. همۀ اعتراضات و اتهاماتی که پس از آن به بابیان نسبت داده شد (از قبیل وابستگی به بیگانگان، اغراض سیاسی، مخالفت با حکومت و...) ایرادات مابعدی بود. جالب اینجاست که هنگام برخاستن اولین موج مخالفتها باب هنوز حتی علنا ادعای ظهور تازه هم نکرده بود. ادعای قائمیت توسط باب به طور علنی در مجلس بازجویی در حضور ولیعهد و حدودا یک سال پیش از اعدام وی در میدان سربازخانۀ تبریز انجام گرفت. در آن زمان باب در آذربایجان زندانی بود و یک دورۀ 4 سالۀ تبعیدهای پی در پی را پشت سر گذاشته بود و پیروانش در نقاط مختلف ایران به شدت سرکوب می شدند.[viii]
پاسخ باب به کسانی که از وی طلب حجت می نمودند، ظاهرا منافاتی با معتقدات اسلامی و آیات قرآن نداشت. وی مانند پیامبر اسلام مهمترین دلیل حقانیت خود را نزول آیات می دانست. اولین کسی که به وی ایمان آورد، ملا حسین بشرویی، یک طلبه علوم دینی بود که اطلاع و احاطه بسیاری بر قرآن و احادیث و آثار اسلامی داشت. او پس از مشاهده نزول آیات قیوم الاسماء در تفسیر سوره یوسف به باب ایمان آورد. وحید دارابی که یکی از مشاهیر علمای پایتخت بود و مخصوصا از طرف محمد شاه برای تحقیق درباره ادعای باب به شیراز اعزام شده بود هم وقتی نزول تفسیر سوره کوثر را دید، حقانیت ادعای او را پذیرفت -هر چند که از قرار معلوم شاه قاجار اهمیتی به نتیجه تحقیق او نداد.
شاهدان نقل می کنند که آیات با سرعتی محیر العقول از قلم باب جاری می شد و البته اگر غیر از این بود، وی موفق نمی شد در مدت 6 سال که اکثر آن در تبعید و زندان گذشت، این حجم زیاد آیات را از خود به جا گذارد. مشاهده چنین صحنه ای قطعا باید سبب اعجاب هر ناظری شده باشد، به خصوص اگر آن فرد با قرآن آشنایی داشته و آیات مبارکه درباره احتجاج حضرت محمد را به نزول آیات خوانده باشد:
«أَوَلَمْ یَكْفِهِمْ أَنَّا أَنزَلْنَا عَلَیْكَ الْكِتَابَ یُتْلَى عَلَیْهِمْ إِنَّ فِی ذَلِكَ لَرَحْمَةً وَذِكْرَى لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ»[ix] «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلاً مِّن قَبْلِكَ وَجَعَلْنَا لَهُمْ أَزْوَاجًا وَذُرِّیَّةً وَمَا كَانَ لِرَسُولٍ أَن یَأْتِیَ بِآیَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابٌ»[x] «وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ. لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ. ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ. فَمَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِینَ»[xi]
از این آیات چنین استنباط می شود که احدی جز پیامبران الهی توان نزول آیات و نسبت دادن آن به وحی الهی را ندارد و اگر چنین کند، عذاب خدا در مورد او سریع و شدید خواهد بود. بنابراین نمی توان کسانی را که در برابر آیات باب خاضع می شدند و به او ایمان می آوردند، متهم کرد که بر خلاف حکم قرآن عمل می کردند. کاملا برعکس، دستور قرآن درباره عمل به میثاق پیامبران کاملا صریح است: «وَإِذْ أَخَذَ اللّهُ مِیثَاقَ النَّبِیِّیْنَ لَمَا آتَیْتُكُم مِّن كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِی قَالُواْ أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُواْ وَأَنَاْ مَعَكُم مِّنَ الشَّاهِدِینَ.فَمَن تَوَلَّى بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ»[xii] پیروان باب که عده زیادی از ایشان از طلاب علوم اسلامی و قرآنی بودند، آیات او را موافق کتاب مقدس خود می دیدند. تفاسیر متعددی که وی بر سوره های مختلف قرآن نوشت، نمی توانست نشان دهنده چیزی جز تصدیق حقانیت آن باشد و عباراتی که در تکریم اسلام و مقام اولیای آن به کار می برد، نشانگر احترامی عمیق بدانان بود.
البته کلمات و آراء باب با نظرات علمای زمانش تفاوتهای اساسی داشت و به همین دلیل آنها با او مخالفت کردند. برداشت آنها از قرآن به ایشان حق می داد که او را مرتد و بدعتگذار در دین معرفی کنند و دلایل خودشان را هم برای این کار داشتند. برای اکثریت مردم طبیعی بود که بنا به عادت مألوف از علماء خود پیروی کنند و در تصمیم گیری خود با آنان مشورت کنند. اما علاوه بر این که ادعای باب ارتباطی به احکام و فروع دین نداشت که تقلید در آن جایز باشد، احادیثی درباره تفاوت نظر قائم با علمای زمان خود و فساد علمای معاصر او وجود داشت که می توانست مورد استناد پیروان باب قرار بگیرد، از جمله این که: «یَظهَرُ مِن بَنی هاشم صَبیٌّ ذو اَحکامٍ جَدیدهٍ فَیدعوا النّاسَ وَ لَم یَجِبهُ اَحَدٌ وَ اَکثَر اَعدائِهِ العُلَماء فَاِذا حَکَمَ بِشَیءٍ لَم یُطیعوهُ وَ یَقولونَ هذا خلافُ ما عِندَنا مِن اَئِمَّهِ الدّین»[xiii] و «یُخالِفُ فی غالبِ اَحکامِهِ مَذاهِبَ العُلَماءِ فَیَنقَبِضونَ مِنهُ لِظَنِّهِم اَنَّ اللهَ ما بَقِیَ مَن یحدث مِن بعدِ اَئِمَّتِهِم مُجتَهِدا»[xiv]. اگر این فرد حقیقتا همان قائم موعود بود، پس علمای زمان او بر طبق حدیث «فُقَهاءُ ذلِکَ الزّمانِ شَرُّ فُقَهاءِ تَحت ظِلِّ السَّماءِ مِنهُم خَرَجَتِ الفِتنَهَ وَ اِلَیهِم تَعود»[xv] قطعا نمی توانستند افراد صالحی باشند و پیروی از آنها حاصلی جز گمراهی نداشت، همان طور که در قرآن نیز پیش بینی شده بود: «وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلَا».[xvi]
مخالفان باب بی شک ادعای او را خروج از دین و مصداق ادعای باطل می دانستند و هدف از مخالفت خود را دفاع از اسلام و شریعت حق اعلان می کردند، چنان که مردمی که به دستور آنان به آزار و اذیت پیروان باب پرداختند، باور داشتند که با این کار به دین حق خدمت می کنند و ثواب می برند. با این حال، باز هم عمل آنها برخلاف حکم قرآن بود. از دو حال خارج نبود، یا ادعای جدید بر حق بود و در این صورت واجب الاطاعه محسوب می شد و راهی جز خضوع و تسلیم در برابر آن وجود نداشت، یا ناحق بود در این صورت هم، به موجب حکم قرآن، نیازی به مداخله کسی وجود نداشت و خود به خود از میان می رفت، چه که قرآن به طور قطع خبر می دهد که باطل نابود شدنی است و هرگز تداوم نخواهد یافت و خداوند انتقام از کسی که به باطل چیزی به او نسبت می دهد و بر او افترا می بندد را خود بر عهده گرفته است.
«أَلَمْ تَرَ كَیْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَیِّبَةً كَشَجَرةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّمَاء. تُؤْتِی أُكُلَهَا كُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَیَضْرِبُ اللّهُ الأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَكَّرُونَ. وَمَثلُ كَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الأَرْضِ مَا لَهَا مِن قَرَارٍ»[xvii] این مثال دلالت دارد بر این که از نظر اسلام آنچه حق است باقی و ثابت می ماند و نتیجه خودش را آشکار می کند و آنچه ناحق باشد، از میان می رود: «وَقُلْ جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا»[xviii] آیات سوره حاقه را در مورد سزای سریع و شدید مدعی وحی الهی از نظر قرآن در صفحات قبل خواندیم. مقاومت و سرکوب خشن و وحشیانه بابیان تلویحا به این معنا بود که مخالفان درباره حقانیت ادعای باب مشکوک بودند و می ترسیدند که حق باشد و در همه جا پراکنده شود. آنها در حقیقت برخلاف فرمان دین خود عمل می کردند.
رفتار وحشیانه آنان دلیل دیگری بود بر این که در کار خود قصد دفاع از اسلام را ندارند، بلکه در پی چیزی دیگر هستند. زیرا اقدامات آنها کاملا برخلاف احکام و دستوراتی بود که از پیامبر به آنان رسیده بود. آنها ممکن بود به آیات غلیظ و شدید قرآن استناد کنند و مثالهایی از جنگها و غزوات پیامبر در مقابل کفار بیاورند[xix]، ولی این مصادیق با موقعیتی که ایشان در آن بودند، تناسبی نداشت، چه که پیامبر اسلام در مقابل کسانی می جنگید که با زور اسلحه و با نهایت خشونت قصد داشتند مسلمانان را به زور از دین جدید برگردانند. به طوری که در آیات قرآن آمده: «وَلاَ یَزَالُونَ یُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّىَ یَرُدُّوكُمْ عَن دِینِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُواْ»[xx] و تأکید شده: «فَمَنِ اعْتَدَى عَلَیْكُمْ فَاعْتَدُواْ عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَیْكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ»[xxi] «وَقَاتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَكُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبِّ الْمُعْتَدِینَ»[xxii] اما پیروان باب از استدلال استفاده می کردند و در موقعیتی نبودند که بخواهند برای بابی کردن دیگران از خشونت استفاده کنند. ایشان فقط زمانی دست به شمشیر بردند که در مقابل اقداماتی کاملا وحشیانه قرار گرفتند. به علاوه، سرکوب مخالفان باب و قتل و کشتار و غارت فقط به این جنگجویان منحصر نبود، بلکه همه را از زن و مرد و پیر و کودک در بر می گرفت. اعدام پیروان باب به صورت نمایشی از قساوت و وحشیگری در آمده بود که در آن هر کسی هر آزاری که به فکرش می رسید، به قربانیان وارد می کرد.
اینها صحنه هایی بودند که کاملا با طریقه اولیای اسلام منافات داشت. بیانات پیامبر و ائمه چنین خشونتهایی را رد می کرد و نمونه هایی که از حیات آنها نقل می شد، کاملا بر خلاف این بود. از جمله می توان به مجازات قاتل امیر المؤمنین علی اشاره کرد که فرزندانش را سفارش نمود او را قصاص کنند یا ببخشند و در پی تشفی نباشند. اعمالی که مخالفان بابیه در شکنجه آنان به کار می بردند، هیچ نسبتی با این حکم نداشت. با توجه به این که این اقدامات زیر نظر علمای دین یعنی افراد رازآشنایی انجام می شد که قاعدتا نباید مانند عوام تحت تأثیر حکایات درباره جنگجویی و خشونت طلبی بزرگان دین خود قرار بگیرند، معلوم می شود که این علما در مخالفت خود با باب و پیروانش ناظر به دفاع از اسلام و اجرای حدود الهی در مورد دشمنان دین نبودند، بلکه از پایگاه خود دفاع می کردند، چه که حتی حاضر نشدند پیش از دادن حکم اعدام باب سخنان او را بشنوند و از روی تحقیق درباره اش حکم کنند.
حکومت قاجار و علمای اعلام در واقع در برابر یک قرائت تازه از دین و یک نهضت احیاء مذهبی به صرف تازگیش صف آرایی کردند. نظام اجتماعی ایران، حکومت قاجار، نفوذ علما و قرائت متداول از دین چنان در هم تنیده و مجموعه منسجمی به وجود آورده بود، که هر نوع اندیشه متفاوتی می توانست تهدیدی برای کل این مجموعه محسوب شود. مبارزه آنها نه دفاع از اسلام، بلکه تلاش برای حفظ وضعیت موجود و دفاع از موقعیت خود بود. از این رو کل جریان مبارزه با آئین جدید بر پایه ای متزلزل و متناقض بنا شد که تداوم آن نتیجه ای جز تضعیف اسلام و ارزشهای آن در اجتماع نداشته و نخواهد داشت.

[i] آیا جز ساعت را انتظار می کشند که ناگهان بر آنها فرا رسد در حالی که آنان بیخبرند؟
[ii] طه، 15: محققا ساعت فرا خواهد رسید و ما آن را پنهان داریم تا هر نفسی به پاداش سعیش در آن روز برسد.
[iii] و به درستی که فرزندی از بنی هاشم ظاهر می شود و مردم را به بیعتش امر می کند... پس هرگاه درباره او چیزی شنیدید، به سویش بشتابید (عوالم بحرینی)
[iv] زمر، 9: آیا کسانی که می دانند با آنها که نمی دانند برابرند؟
[v] حجرات، 6: ای مومنان هر گاه فاسقی خبری برای شما آورد تحقیق کنید مبادا از نادانی به قومی رنجی رسانید و از عمل خود پشیمان گردید
[vi] چنین نقل کرده اند که وقتی باب را دستگیر کرده به حضور حاکم شیراز بردند، وی با نقل این آیه، حاکم را به تحقیق و تفکر دعوت کرد، ولی حاکم شیراز که معنای آیه را درست نفهمیده بود، آن را توهین به خود تلقی کرد و در جواب، برخوردی خشن و توهین آمیز از خود نشان داد.
[vii] آل عمران، 193
[viii] برخلاف آنچه مخالفان باب می گویند، طرح ادعاهای قائمیت و رسالت توسط وی نمی توانست عکس العملی در مقابل مقبولیت و گرمی بازار آئین تازه باشد.
[ix] عنکبوت، 51: آیا ایشان را کفایت نمی کند که این کتاب را بر تو نازل کردیم تا بر آنها خوانده شود که در آن برای اهل ایمان رحمت و پند است
[x] رعد، 38-39: و ما رسولانی پیش از تو به خلق فرستادیم و بر همه زنان و فرزندان مقرر نمودیم و هیچ پیغمبری نبوده که بی اذن خدا آیتی آورد که هر امری را وقتی معین مرقوم است
[xi] حاقه، 44-47: و اگر (پیامبر) دروغ به ما می بست محققا او را به دست راست (قهر و انتقام) می گرفتیم و رگ وتینش را قطع می کردیم و شما هیچیک بر دفاع از او قادر نبودید
[xii] آل عمران، 81-82: و آن گاه که خداوند میثاق پیامبران را گرفت که آن گاه که کتاب و حکمتی بر شما فرستاده شد سپس پیامبری آمد که آنچه نزد شما بود تصدیق نمود، به او ایمان آورید و یاریش کنید گفت آیا اقرار دارید و پیمان می بندید، گفتند اقرار داریم گفت پس گواه باشید و من هم با شما گواهی می دهم. پس کسانی که از آن پس روی گردان شوند، فاسقند.
[xiii] اربعین محدث بحرینی: ظاهر می شود از بنی هاشم فرزندی صاحب احکام جدید پس مردم را دعوت می کند و کسی او را اجابت نمی کند و اکثر دشمنانش علما هستند پس وقتی حکمی می کند از او اطاعت نمی کنند و می گویند این خلاف آن چیزی است که از ائمه دین نزد ماست
[xiv] الیواقیت و الجواهر: اغلب احکامش مخالف آئینهای علماست پس در حق او شدت به خرج می دهند چون گمان می کنند خداوند پس از امامانشان کسی که اجتهاد کند باقی نگذاشته است
[xv] بنادر البحار: فقهاء آن زمان بدترین فقهاء در زیر آسمانند فتنه از آنان صادر می شود و به آنان بر می گردد
[xvi] احزاب، 67: و گفتند پروردگارا ما از بزرگان و پیشوایانمان پیروی کردیم پس آنان ما را گمراه کردند
[xvii] ابراهیم، 24-26: آیا ندیدی چگونه خداوند مثال زد کلمه نیکو را به درختی نیکو که ریشه اش ثابت است و شاخه اش در آسمان و در هر زمان به اذن پروردگارش میوه می دهد و خداوند برای مردم مثال می زند باشد که پند گیرند و مثل کلمه خبیث مانند درخت خبیث است که از روی زمین کنده شده است و دوام و قراری ندارد
[xviii] اسراء، 81: و بگو حق آمد و باطل رفت به درستی که باطل نابود شونده است
[xix] سوره محمد، آیه 4: «فَإِذا لَقِیتُمُ الَّذِینَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا» یا سوره نساء، آیه 89: «وَدُّواْ لَوْ تَكْفُرُونَ كَمَا كَفَرُواْ فَتَكُونُونَ سَوَاء فَلاَ تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ أَوْلِیَاء حَتَّىَ یُهَاجِرُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ وَجَدتَّمُوهُمْ وَلاَ تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ وَلِیًّا وَلاَ نَصِیرًا»
[xx] بقره، 217: و پیوسته با شما قتال می کنند تا اگر بتوانند شما را از دینتان برگردانند.
[xxi] بقره، 194: پس کسی که به ستم به شما دست دراز کند در مقابل او مقاومت کنید و تقوای خدا پیشه کنید و بدانید که خداوند پرهیزکاران را دوست دارد.
[xxii] بقره، 190: و در راه خدا با کسانی که با شما می جنگند مقاتله کنید، و (اما) تجاوز نکنید که خداوند تجاوزکاران را دوست ندارد.