جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ اردیبهشت ۲۸, پنجشنبه

دلنوشته شبنم مددزاده زندانی سیاسی و همبندسابق مهوش ثابت و فریبا کمال آبادی در دهمین سال بازداشت مدیران جامعه بهایی ایران



شبنم مدد زاده یکی زندانیان زن سابق زندان اوین که به مدت پنج سال همبند مهوش ثابت و فریبا کمال آبادی بود در دهمین سال بازداشت مدیران جامعه بهایی ایران دلنوشته ی نوشته است که در اختیار خبرگزاری بهایی نیوز قرار گرفته است.
در متن این نامه شبنم مددزاده به دوران سخت زندان دو تن از مدیران جامعه بهایی ایران پرداخته و به ویژگی های شخصیتی مهوش ثابت و فریبا کمال آبادی از اعضای هفت نفره مدیران پیشین جامعه بهایی ایران اشاره کرده است.

متن این نامه به شرح زیر می باشد.
برای مهوش و فریبا عزیزم، به یاد تنگی وحشت سلول های ۲۰۹ و سردابهای اوین و گوهردشت و قرچک ورامین و روزهای ۵ سال پیوند ناگسستنی مان...
برای مهوش که شعرها و احساس های پاک انسانی اش "مهلکه های ظلم و جور را هویدا می کند "و به یاد روزها و ثانیه هایی که شعرهای پر از احساس وزیبا و به قول خودش شعرهای "داغ و از تنور " در آمده، که بر خواسته از عواطف انسانی وهمدردی و قلب آکنده از مهرش بود را برای من می خواند ..
برای فریبا نازنینم ، برای صلابت و استواری اش ، که روی گشاده و لبخندهایش دنیای آرامش بود، به یاد تمامی واژه های کتاب هایی که باهم خواندیم ، به یاد لحظه های بعد از ملاقات که روی تختش بارها و بارها لحظات و جملات ۲۰ دقیقه دیدار را مرور می کردیم و سرشار می شدیم... هنوز لحظه ها و حالتش وقتی این شعر را به یاد یکی از هم وطنان بهایی اعدام شده در دهه سیاه ۶۰ برایم خواند ، جلوی چشمانم است:"يادته گفتي و گفتم كه چه تنگه قفسامون؟/توي اين تنگي وحشت چه ميگيره نفسامون؟/تو ميخواستي كه فدا شي من ميخواستم كه رها شم/تو ميخواستي كه فنا شي من ميخواستم كه نباشم..."
مهوش و فریبا عزیز!
از اولین سخن های بی واژه و بی کلاممان از دریچه ی کوچک در ِ آهنین سلول های انفرادی ۲۰۹ آنجا که یافتن برق نگاه دو جفت چشم درمیان غبار تیره ی مرگ که بر ثانیه هایش نشسته عظمت زندگی است، نگاههای بی واژه در اندک زمانی که از آن راهروی باریک عبور می کردیم و مشت های کوبیده شده بر دیوار زمخت و بتنی سلول، و شکارغفلت پاسدار بند برای دیدن هم زنجیری نا آشنا ، همه وهمه جاری کردن مقاومت بود در لحظه های لنگر انداخته ی زمان در میانه تحقیر و فشار و بازجویی و شکنجه ...، تا هم سلولی شدن ۴ ماه مداوم در۲۰۹،در روزهای تابستان پرالتهاب۸۸ که التهاب خیابان های ایران با رفت و آمد زندانیان دیگر و خبرهای جسته و گریخته به سلول کوچکمان سرایت کرده بود، درد ها و زخم های بی خبری ، روزهای پر از ظلم گوهردشت که رنج و ستم رفته بر زنان سرزمینمان را لحظه به لحظه شاهد بودیم ، صدای بلندگوی زندان برای ممنوع کردن رفت و آمد سایر زندانیان به سلول شما و صدای زن پاسداربند برای تبعیدتان به بند زندانیان خطرناک (بند۲۰) زندان گوهردشت، بازجویی هایتان به خاطر محبت کردن و رسیدگی به زندانیان عادی ، لحظه های جانکاه تبعید به قرچک ورامین و زندگی کردن در سوله های درد و اندوه وصف ناشده ی زنان بی پناه و تنها ،زندگی کردن لحظه به لحظه ی جور و ستم با نگاههای دردمند دخترکان مظلوم،با هم نشستیم و درد شدیم و بی صدایی زنان سرزمینمان را بغضی کردیم در گلو، با هم نشستیم در میان عمق ظلم و جنایت ، با هم نشستیم و از روز زیبای آزادی گفتیم وآن روزها را به سخره گرفتیم و خندیدیم که قلبمان ایمان داشت به آزادی ...و باز انتقال به زندان اوین و ایزوله کردن در میان سکوت و سکون و بی خبری با هفته ای ۲۰ دقیقه ارتباط با خانواده ،اما در مسیر خنده ههای ما و دست هایی که به هم دستبند شده بود نوید پیوندی عمیق را دادند ، پیوند قلب های انسانی که مرزی را نمی شناسد ...
در میان ظلم و ستم و بی عدالتی ، همدلی و هم صدایی و یکی بودن در تارو پود لحظه هایمان گره خورد و ما در هم تنیده شدیم ... بی واژه ،بی شکل ازجنس صلح و برابری ... ما ظلم و جنایات را با چشم هایمان دیدیم و بی عدالتی را نفس کشیدیم و آنجا بود که پرده های جهل و جور در مقابل چشمانمان به زمین افتاد...
۹ سال گذشت و شما تمام این سالها را روزها و شب هایش را ایستادید و ادامه دادید... تن نداید به انجماد لحظه ها و به گردباد ثانیه های پرستم ،به شکنجه ها و اتهام های بی اساس و دادگاههای نمایشی و حکم های ۲۰ ساله و ۱۰ ساله .. تن ندادید به دروغ و نیرنگ و فریب.
من زخم های نشسته بر تنتان را از نزدیک دیده ام ، گلگون شدنشان را وقتی خبری از ظلم و جنایت های ضد انسانی بر جامعه بهایی ایران به شما می رسید را هم، و همدلی و همراهیتان را با یاران همبندتان در زندان گوهردشت را...
من همه آنها را دیدم و توشه ی راهم کردم برای بازستاندن حق زندگی انسانهای بی گناه سرزمینم ، برای بازستاندن حق آزادی عقیده و اندیشه و بیان...
ما دردهای مشترکمان" را با هم زیسته ایم، باعشق و ایمان روزهای روشن فردا را باهم بارها تصویر کرده ایم ، من تکه هایی از قلبم را میان همان راهروهای سرد و باریک ۲۰۹ و سلول های گوهردشت و سوله های قرچک ورامین میان همان زنها و دختران و پشت در بزرگ زندان اوین جا گذاشته ام و به حرمت همان لحظه ها و دردهای مقدسمان عزم جزم کرده ام که تا جان دارم در رکاب بیشماران و عاشقان صلح و آزادی فریاد شوم تمامی آن درد ها را، تا پای میز محاکمه بکشانیم جانیان و قاتلان هزاران نفر ازانسانهای بیگناه ، مبارزان و عاشقان این سرزمین و صدها تن از هموطنان بهاییمان را... ناقوس مرگ ظالمان و جنایتکاران این سرزمین به صدا در آمده است و ایمان دارم ما در سپیده ای روشن و درخشان از صلح و آزادی و امنیت در ایران دوباره همدیگر را درآغوش خواهیم کشید...
به امید آن روز
مجموعه بهایی نیوز نسبت به مطالب عنوان شده در نامه ها و دلنوشته های که منتشر می کند هیچگونه جهت گیری نداشته و مطالب نوشته شده الزاما دیدگاه خبرگزاری بهایی نیوز نمی باشد.

اصفهان،دو نفر آزاد و یک نفر همچنان در بازداشت


به گزارش خبرگزاری بهایی نیوز محسن مهرگانی و سعید عظیمی دو تن از شهروندان بهایی که در شهر اصفهان توسط ماموران امنیتی بازداشت شده بودند،آزاد شدند. @bahainews
بنابرگزارش مجموعه خبری بهایی نیوز سعید عظیمی در تاریخ ۴ آبان ۱۳۹۵ توسط ماموران وزارت اطلاعات در منزل خود بازداشت و پس از بازجویی به زندان دستگرد اسفهان منتقل شد که وی پس از گذشت بیش از ۲۰۰ روز بازداشت با قرار وثیقه آزاد شد ، همچنین محسن مهرگانی یکی دیگر از شهروندان بهایی که همزمان با منوچهر رحمانی توسط ماموران امنیتی وزارت اطلاعات بازداشت شده بود با قرار وثیقه ۵۰۰ میلیون تومانی آزاد شد.
به گفته یک منبع مطلع محسن مهرگانی که بیش از سه ماه در بازداشت بود به دلیل بیماری دیابت و عدم تزریق انسولین به مدت سه ماه دچار مشکلات جسمی و سوچشم شده است که این موضوع نیز موجب آزادی با قرار وثیقه این شهروند بهایی شده است.
در حالی محسن مهرگانی با قرار وثیقه آزاد می شودکه وی پیشتر به همراه منوچهر رحمانی در تاریخ ۶ بهمن ۱۳۹۵ در منزل خود توسط ماموران امنیتی بازداشت شدند و همچنان با گذشت بیش از صد روز از بازداشت منوچهر رحمانی به این شهروند بهایی اجازه آزادی داده نشده است و همچنان وی در بازداشتگاه ودوران بازجویی به سر می برد.@bahainews
همچنین دادگاه سعید عظیمی نیز در تاریخ ۲۶ بهمن ۱۳۹۵ برگزار شد و قاضی اعلام کرده بود که تا ۱۰ روز دیگر وضعیت این شهروند بهایی مشخص خواهد شد اما این شهروند بهایی تا مدتها در بلاتکلیفی به سر می برد.
ماموران امنیتی در زمان بازداشت این سه شهروند بهایی تمامی وسایل منزل آنان را مورد بررسی قرار داده و وسایل شخصی آنان از جمله موبایل، سیستم های کامپیوتر، کتاب ، عکس و دیگر وسایل الکترونیکی آنان را توقیف کرده اند.
در سالهای گذشته بازداشت شهروندان بهایی در استان های مختلف بارها تکرار شده است. به اعتقاد جمهوری اسلامی شهروندان بهایی دارای حقوق شهروندی در ایران هستند اما شهروندان بهایی پس از انقلاب از تمامی حقوق شهروندی در ایران از جمله عدم حق تحصیل ، حق اشتغال در مراکز دولتی و.. محروم شده اند.
به ما در مجموعه خبری بهائي‌نیوز ( @bahainews ) بپیوندید.

اعدام مونا محمودنژاد، معلم ۱۷‌ ساله بهایی


۳۱ سال پیش در چنین روزی، «مونا محمودنژاد» به همراه ۹ زن بهایی دیگر در پادگان عبدالله مسگر (میدان چوگان شیراز) اعدام شد در حالی که تنها ۱۷ سال سن داشت. مونا هنگام اعدام، دانش‌آموز دبیرستان و معلم کلاس اخلاق و تعلیمات دینی کودکان بهایی بود. او در ۱۸ شهریور ۱۳۴۴ متولد شد و اگر زنده ‌می‌ماند اکنون زنی ۴۸ ساله بود.
محمودنژاد در ۲۱ آبان ۱۳۶۱ در منزل به همراه پدرش بازداشت شد و به مرکز سپاه پاسداران انتقال پیدا کرد و پس از مدتی به زندان عادل‌آباد شیراز فرستاده شد، در حالی که پدرش نیز در بازداشت به سر می‌برد. طی مدت بازداشت، تحت بازجویی و فشار‌های بسیاری برای بازگشت از باور دینی‌اش قرار گرفت؛ باوری که در پایان به خاطر عدم پذیرش فشارها و خواسته‌های بازجویان، به محکومیت اعدام وی منجر شد. مونا در روز اعدام تنها نبود، گرچه جوان‌ترین عضو این اعدام گروهی بود. در آن روز ۹ زن جوان و میانسال به خاطر اعتقادشان به آیین بهاییت بالای دار فرستاده شدند. رویا اشراقی (۲۳ ساله)، سیمین صابری (۲۴ ساله)، اختر ثابت (۲۵ ساله)، شیرین دالوند( ۲۷ ساله)، مهشید نیرومند (۲۸ ساله)، زرین مقیمی‌ابیانه (۲۹ ساله)، نصرت غفرانی (۵۶ ساله)، طاهره ارجمند و عزت اشراقی همگی در گروهی بودند که همراه مونا اعدام شدند . پدر مونا محمود نژاد هم سه ماه پیش در اسفندماه ۱۳۶۱ به دار آویخته شده بود.
مونا محمود نژاد که امروزه یکی از نماد‌های مظلومیت و بی‌گناهی بهاییان است، طبق گفته‌های خواهرش قلمی بسیار شیوا و روان داشت و نوشته‌های تاثیرگذار و زیبایی در درس انشا می‌نوشت اما عقاید و صحبت در مورد اعتقادش عموما مورد پذیرش معلمان نبود. مونا چند روز پیش از بازداشتش انشایی با موضوع «اسلام درختی است که ثمره‌اش آزادی است» نوشته بود که مورد اعتراض مسئولان دبیرستان قرار گرفت و از او خواسته شده بود که اعتقادش را تغییر دهد. مونا در این یادداشت از آزار و اذیت هم‌کیشانش نوشت و ظلمی که بر آنها می‌رفت را بیان کرد: « چرا در کشور من هم‌کیشانم از خانه‌هایشان ربوده می‌شوند؟ شبانه و با لباس خواب به مساجد برده می‌شوند و شلاق می‌خورند؟ همانگونه که اخیرا در شهر خودمان (شیراز) دیده‌ایم، خانه‌هایشان غارت و آتش زده می‌شوند؟ صدها نفر با ترس خانه‌هایشان را ترک می‌کنند. چرا؟ به‌دلیل نعمت آزادی‌ای که اسلام آورده است؟ چرا من آزاد نیستم تا عقایدم را در این جامعه بیان کنم؟ چرا آزادی بیان نداشته‌ام به طوری که در نشریات بنویسم و در رادیو و تلویزیون درباره عقایدم حرف بزنم؟».
مادر مونا در دی ماه سال ۱۳۶۱، طی پیگیر‌ی‌هایش برای بازداشت همسر و دخترش به اتهام عضویت در گروه «عقد و الفت» یا همان «انجمن دوستی بهاییان» بازداشت می‌شود. تنها دختر او که بیرون از زندان بود، نامش‌ «ترانه» است و آن زمان ۲۲ سال سن داشت.
ترانه طی سال‌های گذشته تلاش بسیاری برای زنده نگه داشتن یاد پدر و تنها خواهرش انجام داده است. او در مصاحبه‌ای می‌گوید که مادرش پنج ماه در بازداشت و بازجویی به سر برد تا اینکه چند روز پیش از اعدام مونا آزاد شد. مدتی که مادر مونا در زندان به سر می‌برد، همسرش «یدالله محمودنژاد» در تاریخ ۲۲ اسفند ۱۳۶۱ اعدام می‌شود. پدر مونا معلم و یکی از اداره‌کنندگان جمعیت بهاییان بود. او پیش از گرایش به بهاییت، به دین اسلام اعتقاد داشت و همین موضوع سبب صدور حکم ارتداد برای او شد. طبق شنیده‌ها و منابع موثق، بسیاری از بهاییان اعدام شده در آن زمان، یک روز پیش از اجرای حکم امکان ملاقات داشتند در حالیکه خود و خانواده‌هایشان از این موضوع که فردا اعدام می‌شوند، بی خبر بودند.
اتهام مونا در مدت بازداشت باور به آیین بهاییت بود و بازجویان به او چهار جلسه فرصت داده بودند تا از عقیده‌اش بازگردد. آن‌ها همچنین به مونا و دیگر بازداشت‌شدگان فشار آورده بودند که بیانیه‌ای را در رد آیین بهاییت امضا کنند تا از اعدامشان جلوگیری شود. طبق نوشته‌ها و اسناد موجود، جزئیات چندانی از دادگاه و اتهامات مونا در دست نیست. گرچه به نظر می‌رسد که دوبار حکم آزادی مشروط با قرار ۵۰۰ هزار تومانی برای مونا صادر شد ولی با وجود مراجعه مادرش خبری از اجرای آن نشد.
فضای بازداشت‌ها و دستگیری و اجرای حکم در دهه ۶۰ بسیار تاریک و مخفیانه بوده است و بسیاری از خانواده‌ها و بستگان زندانیان پس از مصاحبه‌های مسئولان یا قاضی داد‌گاه‌ها از شرایط و وضعیت عزیزان‌شان با خبر می‌شدند. حاکم شرع و مسئول پرونده و رئیس دادگاه انقلاب اسلامی شیراز در همان زمان مصاحبه‌ای با روزنامه «خبر جنوب» انجام می‌دهد و بیان می‌کند که متهمان بهایی به دلیل فعال بودن در تشکیلات بهاییان بازداشت شده‌اند و رابطه مستقیم یا غیرمستقیم با بیت‌العدل دارند که محل استقرار آن در اسرائیل است.
حکم صادر شده برای بهاییانی که در بازداشت به سر می‌بردند نیز توسط رئیس دادگاه انقلاب اسلامی شیراز در مصاحبه‌ای با روزنامه خبر جنوب اینگونه اعلام می‌شود:‌ «این افراد که محکوم به اعدام شده‌اند از اعضای فعال بهائیت بودند که از شر آن‌ها افراد ساده لوح امان نداشتند و وابستگی‌شان به شیاطین داخل و خارج، محرز و عنادشان نسبت به اسلام و مسلمین در حد زیادی آشکار بود».
پس از این مصاحبه، خانواده‌های بازداشت‌شدگان تلاش بسیاری جهت آزادی بستگا‌‌ن‌شان انجام می‌دهند اما نتیجه‌ای در پی ندارد و پس از چند روز طی اتفاقات و اخبار رسیده، اطلاع می‌یابند که آنها اعدام شده‌اند. مونا کوچک‌ترین عضو در این گروه بود و در آخر کار به او مهلت می‌دهند که از باور مذهبی‌اش بازگردد. دستوری که مونا آن را رد می‌کند و در نهایت حلق‌آویز می‌شود.
جسد وی به خانواده‌اش تحویل داده نمی‌شود و مخفیانه همراه دیگر کشته‌شدگان بدون برگزاری مراسم و آیینی در قبرستان بهاییان شیراز دفن می‌شود. قبرستانی که در اردیبهشت ماه ۱۳۹۳ خبر رسید که توسط سپاه پاسداران تخریب شده است. این قبرستان تنها یادمانی است که از اعدام‌شدگان بهایی در آن سال‌ها به جای مانده بود و گفته می‌شود که نزدیک به ۹۰۰ نفر از کشته‌شدگان و اعضای این اقلیت مذهبی در آنجا به خاک سپرده شده‌اند.
مونا در وصیت‌نامه‌ای که از خود به جای گذاشته است، از باورش به مشیت الهی و سرنوشت می‌گوید. اعدام او که در سنین نوجوانی واقعه‌ای تکان‌دهنده برای خانواده و دوستان و جمعیت بهاییان بود، امروزه به یکی از نماد‌های مظلومیت این گروه دینی تبدیل شده است.
متن وصیت نامه مونا محمودنژاد از این قرار است:
«الهی به امید تو
مادر عزیزتر از جانم و خواهر مهربانم چه بگویم چه بنویسم از فضل حق که بسیار است و در جمیع احوال شامل حال بندگانش می‌شود حتی بنده عاجز و ناتوانی چون من که لایق و سزاوار بندگی درگاهش را ندارم.
عزیزان، از دل و جان برایمان دعا بخوانید که در هر صورت راضی به رضای الهی باشیم دل به قضا دربندیم و چشم از غیر دوست در پوشیم و تا جای امکان از عهده شکر الطافش بر‌آییم.
فدایتان شوم، فراموش نکنید که آنچه کند، او کند؛ ما چه توانیم کرد؟ پس باید سر تسلیم در برابر حق فرود آوریم و توکل بر رب رحیم نماییم پس رجا داریم که غم و حزن را به خود راه ندهید و برایمان دعا کنید که محتاج دعاییم.
مونا محمود‌نژاد»

سخنگوی جامعه جهانی بهایی: وضعیت بهاییان در چهار سال گذشته تغییر نکرده یا بدتر شده است



سیمین فهندژ، سخنگوی جامعه جهانی بهاییان در ژنو به کمپین حقوق بشر در ایران گفت وضعیت حقوق بشر شهروندان بهایی در ایران در چهار سال گذشته، با وجود شعارهای امیدبخش، همچون ۳۸ سال گذشته جمهوری اسلامی بوده و ازجهاتی بدتر نیز شده است.

سخنگوی جامعه بهاییان به کمپین گفت در طول چهار سال ریاست جمهوری حسن روحانی، بازداشت و زندانی شدن شهروندان بهایی، پلمپ محل کار، منع تحصیل شهروندان بهایی و حتی در مواردی قتل شهروندان بهایی به دلایل نفرت مذهبی ادامه داشته است.

سیمین فهندژ درباره وضعیت بهاییان در طول چهار سال دولت میانه‌رو حسن روحانی به کمپین گفت: «در طول چهار سال گذشته متاسفانه وضعیت تغییری نکرده و اگر نگاهی به آمار بازداشت شهروندان بهایی بیندازید، وضعیت بدتر هم شده است. ما الان حدود ۹۰ بهایی در زندان داریم، دانشجویان بهایی هنوز از تحصیل محروم‌اند، صدها مغازه بهاییان بدون دلیل قانونی بسته شده‌اند و آزار و اذیت‌های دیگری هم وجود دارد که شهروندان بهایی به صورت روزمره تحمل می‌کنند.»

خانم فهندژ با اشاره به شعارهای امیدبخش مبنی بر احقاق حقوق شهروندی که از جمله وعده‌های حسن روحانی در انتخابات ۱۳۹۲ بود، گفت: «دولت آقای روحانی قبل از انتخابات با شعارهای امیدبخش و عدالت برای همه ایرانیان به طور یکسان وارد انتخابات شد و پیروز شد، ولی بعد از چهار سال همه انواع نقض حقوق شهروندان بهایی افزایش پیدا کرده و بهاییان علاوه بر زندان و بازداشت، با فشارهای اقتصادی شدیدی مواجه شده‌‌اند.»

سخنگوی جامعه بهایی درباره فشارهای اقتصادی و پلمپ محل کار بهاییان به کمپین گفت: «محل کار شهروندان بهایی به صورت هفتگی و ماهانه بدون دلیل یا با دلایل غیرقانونی پلمپ می‌شود، بهاییانی هستند که به دلیل این که محل کارشان بسته شده به ناچار برای امرار معاش خانواده در خیابان و یا روبروی مغازه‌شان کار می‌کنند، این یک بی‌عدالتی کامل است که دولتی سعی کند در بین بخش بزرگی از جامعه‌اش فقر ایجاد کند، دولتی که وظیفه و هدفش ایجاد یک جامعه سازنده است باید سعی کند از استعدادها و توانایی‌های همه شهروندان فارغ از دین و مذهب و نژاد استفاده کند و این انتظاری است که ماهم از دولت داریم.»

کمپین مطلع شده است که از روز سیام فروردین و همزمان با برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و شروع تبلیغات، وزارت اطلاعات دولت حسن روحانی که خود یکی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری است، بیش از ده شهروند بهایی را در شهرهای بندرعباس، قشم، شیراز و چابهار به دلایل اعتقادی بازداشت کرده است.

طی چهار سال گذشته نیز دهها بهایی به اتهامات مختلف بازداشت و محکوم شده‌اند و همچنین دهها دانشجو بهایی به دلیل اعتقاد به مذهب بهاییت از دانشگاه های ایران اخراج شده‌اند. محل کار صدها شهروند بهایی نیز به طور غیرقانونی پلمب شده است.

وزارت اطلاعات در حالی به بازداشت شهروندان بهایی در ایران ادامه می‌دهد که هم قانون اساسی و هم «منشور حقوق شهروندی» که در اواخر آذرماه سال ۹۵ از سوی دولت میانه‌رو حسن روحانی منتشر شد، حق آزادی بیان و عقیده و حریم خصوصی شهروندان را محترم و مصون از تعرض شناخته است.

قانون اساسی ایران اگر چه آیین بهاییت را به عنوان یک دین یا اقلیت مذهبی به رسمیت نشناخته ولی اصل بیست و سوم این قانون تصریح کرده است که «تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‌ای مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد.»

۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ و همزمان با رقابت‌های انتخاباتی در ایران، بازداشت هفت تن از مدیران پیشین جامعه بهایی ۹ ساله شد. این مدیران که «یاران ایران» خوانده می‌شوند، ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ با اتهامات امنیتی بازداشت شدند و همچنان در زندان به سر می‌برند. در همایش انتخاباتی حسن روحانی در ساری، تعدادی از حاضران پلاکاردهایی در حمایت از آزادی مدیران جامعه بهایی بالا بردند، پلاکاردی که روی آن نوشته بود: «۹ سال گذشت، یاران ایران را آزاد کنید.» و همچنین دست‌نوشته دیگری که به جایگاه شهروندان بهایی در حقوق شهروندی اشاره داشت: «منع از تحصیل، پلمپ مغازه، تخریب گورستان؛ بهاییان کجای حقوق شهروندی‌اند؟»

جامعه جهانی بهایی در روز ۱۶ شهریور ماه ۱۳۹۵ طی نامه‌ای سرگشاده به حسن روحانی، رییس جمهور ایران، از او خواست تا به «سرکوب اقتصادی بهاییان» در ایران خاتمه دهد. در این نامه ضمن تاکید براینکه تهاجم شدید اقتصادی علیه شهروندان بهایی «سیاست عمدی» دولت ایران است، به اخراج کارمندان بهایی از بخش های دولتی، محدودیتهای متعدد برای آنان در بخش خصوصی، محرومیت شان از طیف گسترده‌ای از حرفه‌ها و مشاغل با دست‌آویز «نجس» بودن آنان، مصادرۀ اموال، اذیت و آزار صاحبان مشاغل و بستن مغازه‌ها اشاره شده و در نهایت از حسن روحانی رییس جمهور ایران خواسته شده است تا با فوریت به وضعیت بهائیان رسیدگی کند و شرایطی فراهم کند تا موانع موجود در مورد کسب و کار بهاییان برداشته شود.

صادق آملی لاریجانی، رییس قوه قضاییه ایران نیز روز دوشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۵، بهاییت را «مجعول و ساخته اجانب و استعمارگران» دانست و با طرح این ادعا که «سران بهاییت با کشورهای بیگانه اتصال دارند و از آنها دستورات امنیتی می‌گیرند.»

آیت‌الله محمد موسوی بجنوردی، یکی از اعضای سابق شورای عالی قضایی در زمان آیت الله خمینی بسیار فراتر از این حرف ها رفت و در گفتگویی به خبرگزاری فارس در آذر ماه ۱۳۹۳ حتی حق شهروندی بهاییان را در ایران زیر سوال برد:«هیچوقت ما نمی‌گوییم بهایی حق تحصیل آزاد دارد، اصلا حقوق شهروندی ندارد.» او تصریح کرد «مسیحیان، یهودیان و زرتشتیان از حق شهروندی برخوردارند. در مجلس نماینده دارند، زیرا ادیان ابراهیمی هستند و ما با آنها تعامل داریم و نمایندگان آنها با ما دوست هستند.»                                                                               

۱۳۹۶ اردیبهشت ۲۶, سه‌شنبه

آیا حق انتخاب در انتخابات ایران مقدور است؟

پرسش اصلی من در این نوشتار این است: آیا حق انتخاب در انتخابات ایران مقدور است؟ آنچنان که خواهیم دید سعی کردم در این نوشتار پرسش اصلی را سرشکن کرده و این پرسش ها را از دل آن بیرون بکشم؛ آیا حق انتخاب شدن "حق" است؟ آیا رای دهندگان حق "انتخاب کردن" فارغ از نظارت پیشینیِ گزینشی نیز دارند؟ آیا تمامی اقشار و مردم ایران حق "انتخاب شدن" دارند؟ جایگاه اقلیت‌های مذهبی در حق " انتخاب شدن" به چه میزان است؟

البته برای مشخص شدن و یافتن پاسخ به این پرسش می‌بایست معلوم گردد که "حق انتخاب" خود به چه معناست و به چه میزان این فرآیند می‌تواند تحقق یابد.

اولا " انتخاب شدن" یک حق از حقوق شهروندی است که هر شهروند در جامعه با توجه به جایگاه و توان خود می‌تواند در جامعه از آن بهره مند شود و در این مسیر خود نیز می‌تواند به عنوان " انتخاب کننده" نقش ایفا کند و در این مسیر به تبلیغ و انتشار عقیده خود بپردازد. حق انتخاب یک پدیده مدرن تلقی نمی‌شود و انسان از زمان حیات خود دارای "اختیار" جهت تشخیص میان نیک از بد و یا میان آن دو بوده است. باید به این نکته توجه داشت که فرآیندهای سیاسی طی سال های اخیر به گزینش از طریق رای گیری تمایل پیدا کرده است؛ اما پیشتر نیز حق انتخاب گزینه‌های فردی وجود داشت و انسان از زمان زایش به سمت انتخاب کردن پیش رفته است.

انتخاب دین، انتخاب همسر، انتخاب محل زندگی، انتخاب داشتن فرزند، انتخاب شغل مورد نظر و تمامی انتخاب هایی که می تواند نقش انسان را به عنوان یک " انتخاب کننده" و گاه "انتخاب شونده" نشان دهد. اما انتخاب در فرآیند سیاسی چه؟ همانطور که «مایکل راش» در کتاب «جامعه و سیاست» نوشته است: " گزینش سیاسی، فرآیندی است که به وسیله آن، افراد، مقام های رسمی را  در نظام سیاسی به دست می آورند یا در نقش صاحب منصبان رسمی، اساسا در مقام های سیاسی و اداری، ظاهر می شوند." (راش، ۱۳۷۷، ۱۴۴) این تعریف نشان می دهد که گزینش سیاسی فرآیندی جامعه ساز و یک رویکرد نسبتا مدرن است که طی سال های اخیر گسترش چشمگیری پیدا کرده است که از آن به عنوان ابزارهای رسیدن به جامعه دمکراتیک نام می برند. هر چند شکل و رسیدن به جامعه و حکومت دمکراتیک براساس ریشه های دموکراسی نیاز به ابزارهای متعددی دارد اما رسیدن به آن مسیرها نیز بر پایه جاده مردم سالاری و انتخاب تعیین سرنوشت مردم بر مردم است.



حق انتخاب و مشارکت

آنچه نیاز یک حکومت و سامانه انتخابات در کشورها معرفی می‌شود مشارکت مردم در پای صندوق‌های رای است. مشارکت از این حیث مورد توجه است که حتی یک نظام سیاسی سنتی نیز نیاز به مشروعیت بخشی از سوی جامعه دارد. نیازی که در مراحل و رویدادهایی همچون انتخابات جلوه دارد. به باور نویسنده ما در واژه "مشارکت" نیز با دو بار معنایی  روبرو هستیم که یک بار معنای آن همان مشارکت خودخواسته و دیگری "بیعت" مجدد با ساختاری است که تقریبا تنها در ساختارهای سیاسی سنتی یافت می‌شود. ساختار سیاسی جدید بر پایه همان مشارکت حداکثری و تایید مشروعیت نظام در قالب رویکردهای مدرن قرار دارد.

یکی از عوامل نوسازی و توسعه یافتگی در جوامع و کشورها، نوع منش و رویکرد آنان در چگونگی برخورد با مشارکت کنندگان است. اینکه به چه میزان آن جوامع می‌توانند در جذب مشارکت توان بیشتری نشان دهند. مشارکت در علم سیاسی در گذشته با رویکردهای مخفی و غیرعینی نیز معرفی می‌شد. اما در سده جدید، به مشارکت به عنوان پدیده‌ای "عینی" و " قابل اندازه گیری" نگریسته می‌شود که با هنجارهای اجتماعی و قانونی و حتی عرفی جامعه قابل سنجش است. (محمدی، ۱۳۷۹، ۶۸) در این مدار نیز واحد اندازه گیری هر نوع مشارکت، "فرد" و "انتخاب فردی" است.

 اما در سوی دیگر "بیعت" گرفتن و یا دادن در علم سیاست واژه‌ی ملموس نیست؛ زیرا در این گونه جوامع رویکردها تنها در واژگانی همچون حکومت سلطه، نبود جوامع مشارکتی و دیگر مصداق‌هایی نمود پیدا می‌کند که در نبود مشارکت فعالانه یافت می‌شوتد. بیعت گرفتن که هم اکنون گاه صورت مدرن آن در کشورهای توسعه نیافته و گاه همچون ایران دیده می‌شود یکی از معضلات رسیدن به ساختاری دمکراتیک تلقی می‌شود. این مشارکت غیرارادی یا اجباری است و در آن شهروندان سهمی در مشروعیت نظام نداشته و تنها می‌توانند در مقطعی از زمان و تاریخ به عنوان "تایید کننده" نمایش خود را بازی کنند و پس از آن به عنوان یک تبعه تایید کننده به فعالیت بدون تاثیر خود ادامه دهند. در تفاوت  میان مشارکت خودخواسته و واژه بیعت می‌توان به مواردی همچون آگاهی، وجود شرایط مسالمت آمیز، فضای رقابت، نبود جزا و فشارهای تهدید آمیز و بخصوص رسیدن به نتیجه قانونی و دست نخورده در انتخابات اشاره کرد.

  آیا انتخاب شدن "حق " است؟

قانونگذاران در ایران در فصل سوم قوانین مربوط به انتخابات عنوان می‌کنند که براساس ماده ۳۵ قانون اساسی، انتخاب شوندگان می‌بایست دارای شرایطی باشند که در ادامه سعی خواهد شد به صورت کامل به آن موارد اشاره شود. اصل "حق" داشتن بنابر ذات هر انسان یک پدیده "عام" است و انسان بنابر داشتن عقل، حق اختیار دارد و همانطور که در فوق نیز اشاره شد اختیار مختص به دنیای مدرن نیست و از قدیم در جوامع انسانی وجود داشت. اما محدود شدن حق "انتخاب شدن" از جمله مواردی است که آن را می‌توان هم مورد تایید قرار داد و هم در نقد آن نوشت. در مشروط سازی انتخاب شدن باید بر تخصص تکیه کرد. یعنی انتخاب شدن باید محدود به اصول علمی و تخصصی و مرتبط با دارابودن فنون کاری باشد. اما اگر این اصول بنابر تخصص تعریف نشود و تنها براساس یک تفکر محدودساز تعریف گردد، آن زمان این شروط به معنای "محدودیت خاص با هدف مشخص" قلمداد می‌شوند.



نظارت استصوابی شورای نگهبان همیشه انتقادات زیادی را به دنبال داشته است

در قانون اساسی جمهوری اسلامی، عبارت رجال مذهبی خود یکی از همان محدودیت‌های خاص با هدف مشخص است. محدودیتی که انسان را بنا بر جنسیت تقسیم می کند. یعنی محدودیتی خارج از قابلیت تخصصی افراد. قانونگذار نه تنها بر جنسیت تاکید دارد بلکه بر مذهبی و سیاسی بودن افراد نیز تمرکز دارد و این امر موجب آن می‌شود که دایره "خودی"ها از "دیگری"ها منفک گردد و طیف وسیعی از کسانی که در این دایره "خودی"ها نیستند به وسیله قوانین محدود کننده از " انتخاب شدن" باز داشته شوند. درجغرافیای خاکی ایران دستکم هشت دین و مذهب یافت می‌شود که تنها سه دین آن مورد تایید حکومت ایران است. کلیمیان، زرتشتیان و مسیحیان سه آئین مذهبی در ایران هستند که از دید شارعین مذهبی و قانونی ادیان رسمی هستند و دیگر ادیان، "غیررسمی" هستند و حتی بعضا باورمندان به آن ادیان، "گمراه" خوانده می شوند. ادیانی که بعضا از دید حکومت، ساخته کشورهای استعماری قلمداد می‌شوند.

ماده ۳۵ قوانین انتخابات بر عقاید فردی، فرد "انتخاب شونده" نیز تاکید می‌کند و شروط پذیرش یک فرد به عنوان یک کاندیدای رسمی را از جمله در "مؤمن" بودن و "اعتقاد" به مبانی جمهوری اسلامی و مذهب رسمی کشور نیز می‌داند  و در همین شرط اشاره به "شیعه" بودن داوطلب مورد نظر - دستکم در انتخابات ریاست جمهوری کشور  - می‌کند و در دیگر انتخابات نیز التزام به اسلام و ولایت مطلقه فقیه را اصلی اساسی در "انتخاب شدن" دانسته است.



کاندیداهای گزینشی و عدم رسیدن به حق انتخاب   

مسئله دیگری که در ایران مردم  با آن روبرو هستند " نظارت استصوابی" شورای نگهبان است. براساس چنین نظارتی، اصولا هر کس که حق "رای دادن" داشته باشد نمی‌تواند حق"رای گرفتن" را نیز داشته باشد. بنابر تشخیص و مصلحت حکومت جمهوری اسلامی،  نظارت مستقیم شورای نگهبان در تشخیص صلاحیت کاندیداهای انتخابات، همواره وجود داشته است و چگونگی شناخت از آن کاندیدا نیز براساس ترازوی این شورا سنجدیده می‌شود. در بیشتر نظام‌های موجود در جهان کاندیداها با توجه به داشتن پتانسیل حزبی و یا گروهی و یا حتی به واسطه حضور در یک جریان اعتراضی پای در صحنه انتخابات می‌گذارند. چنین شیوه ای خود نشان از سازماندهی جریانات فکری و عملی دارد. اما در ایران به دلیل نبود احزاب منسجم و همچنین عدم شکل گیری جریانات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بروز چهره‌های این چنینی را کمتر شاهد بوده‌ایم. جمهوری اسلامی تشخیص صلاحیت خود را در دایره "خودی"ها  بنا کرده است وعملا انتخاب کاندیداهای مورد نظر را به صورت کاملا "گزینشی" در اختیار "رای دهندگان" قرار داده است. بنابر این شرایط عملا در ایران "حق انتخاب" به عنوان یک "حق" تلقی نمی‌شود بلکه حق انتخاب از میان گزینه‌های "از پیش انتخاب شده" وجود دارد.



 آیا حق انتخاب شدن حق تمام مردم ایران است؟

اگر انتخابات را در سطح ملی تلقی کنیم با دو موضوع کلان روبرو هستیم؛ اول، سیاست‌های کلی نظام‌های دمکراتیک و یا غیردمکراتیک و دوم، برخورداری حکومت‌ها از مشروعیت یا عدم مشروعیت آن ها. از جمهوری اسلامی ایران مثال بزنیم؛ انتخابات در چهره ملی یکی از معضلات و کابوس‌های مسئولان این نظام است.  جمهوری اسلامی از سویی رویه و روش‌های یک انتخابات دمکراتیک را مهیا کرده است و افراد آزادانه و به صورت مخفی رای می‌دهند از سوی دیگر روش حکومت ایران در برخوردهای پساانتخاباتی و پیشاانتخایاتی غیردمکراتیک است. هدف حکومت ایران قطعا برگزاری "انتخابات" است، اما در "مستقل" و "سالم" بودن آن شبهات بسیاری وجود دارد.

همانطور که در گزاره‌های فوق اشاره شد "حق انتخاب کردن" و حق "انتخاب شدن" با فرآیندی غیردمکراتیک روبرو بوده و مردم ایران با یک انتخابات گزینشی روبرو هستند. در نتیجه، حاصل این انتخابات نیز دچار خدشه‌های بسیاری از جمله دمکراتیک نبودن است. جمهوری اسلامی ایران بیش از آنکه به دنبال برگزاری یک "انتخابات سالم" باشد به دنبال یک مشارکت سنتی جهت مشروعیت ستانی آن هم با شکل سنتی خود است. بحران این دست حکومت ها، ابتلای آنان به مشکلات پس از انتخابات است. حکومت ایران دچار معضل مشروعیت درون ساختاری نیز است و در نتیجه به دلیل نداشتن مشروعیت‌های دموکراتیک نوین دچار یک حساسیت در فرآیند انتخابات شده است. با دقت در این موارد ما شاهد آن هستیم که تمامی مردم حق "انتخاب شدن" را از دست داده اند و حکومت خود دست به کار شده است تا حق انتخاب شدن را تنها در چارچوب تعاریف و شخصیت هایی قرار دهد که خود سناریوی آن را پیش بینی کرده است. البته نباید از یاد برد که گاه این سناریوها علیه خود نظام می شورند و در نتیجه نظام از نزدیکی آنان به ساختار ابراز نگرانی کرده است.



در انتخابات ریاست جمهوری ایران زنان می توانند انتخاب کنند اما نمی توانند انتخاب شوند

 حق اقلیت‌ها در انتخابات ایران

اعتقاد به رابطه نزدیک میان دمکراسی و انتخابات و بخصوص "حق انتخاب شدن" موضوعی تازه قلمداد نمی‌گردد. اعلامیه جهانی حقوق بشر  نیز بر این اصل صحه می‌گذارد؛ در اصل ۲۱ این معاهده بین المللی حقوق مدنی و سیاسی آمده است که:"اراده مردم می‌باید اساس اقتدار حکومت باشد". حال وقتی سخن از ارتباط میان دموکراسی و انتخابات  به میان آورده می‌شود سخن از اصل "آزادی " نیز گفته می‌شود. اصلی که تنها زمانی محقق می‌گردد که اصل "آزادی اندیشه و عقیده" اجرا گردد. آزادی عقیده و اندیشه  یکی از خصایص بزرگ کشورهای دمکراتیک است؛ شهروندان با مصونیت کامل از حق داشتن تفکر خاص در جامعه دست به فعالیت‌های متعددی می‌زنند. در دنیای امروز توسعه حقوق بشر زمانی رخ می‌دهد که اقلیت‌ها نقش خود را به دور از موضوعیت نوع عقیده و تفکر اجرا کنند. به عقیده نویسنده در ایران تمامی اقلیت‌ها به دلیل داشتن هویت خاص خود، از منظر حکومت ایران از دایره "خودی"ها دور هستند و با عنوان "دیگری" خطاب می‌شوند که نتیجه آن عدم حق " انتخاب شدن" در فرآیند انتخابات ایران است.



نتیجه گیری از "حق انتخاب" در انتخابات ایران

انتخابات در جمهوری اسلامی با رویکردی بیعت محور انجام می گیرد و "حق انتخاب شدن" در دایره "خودی"ها دیده می‌شود. حکومت ایران به دلیل عدم شفافیت در انتخابات همواره مورد انتقادات بسیاری است و این امر خود منجر به تشدید فضای بسته در ساختار سیاسی شده است.


حق اقلیت‌ها در انتخابات ایران / منتشر شده در سایت توانا



اعتقاد به رابطه نزدیک میان دمکراسی و انتخابات و بخصوص "حق انتخاب شدن" موضوعی تازه قلمداد نمی‌گردد. اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز بر این اصل صحه می‌گذارد؛ در اصل ۲۱ این معاهده بین المللی حقوق مدنی و سیاسی آمده است که:"اراده مردم می‌باید اساس اقتدار حکومت باشد". حال وقتی سخن از ارتباط میان دموکراسی و انتخابات به میان آورده می‌شود سخن از اصل "آزادی " نیز گفته می‌شود. اصلی که تنها زمانی محقق می‌گردد که اصل "آزادی اندیشه و عقیده" اجرا گردد. آزادی عقیده و اندیشه یکی از خصایص بزرگ کشورهای دمکراتیک است؛ شهروندان با مصونیت کامل از حق داشتن تفکر خاص در جامعه دست به فعالیت‌های متعددی می‌زنند. در دنیای امروز توسعه حقوق بشر زمانی رخ می‌دهد که اقلیت‌ها نقش خود را به دور از موضوعیت نوع عقیده و تفکر اجرا کنند. به عقیده نویسنده در ایران تمامی اقلیت‌ها به دلیل داشتن هویت خاص خود، از منظر حکومت ایران از دایره "خودی"ها دور هستند و با عنوان "دیگری" خطاب می‌شوند که نتیجه آن عدم حق " انتخاب شدن" در فرآیند انتخابات ایران است.

آیت الله معصومی تهرانی در دهمین سال بازداشت مدیران جامعه بهایی ایران از کمپین یاران ایران حمایت کرد



به گزارش خبرگزاری بهایی نیوز آیت الله عبدالحمید معصومی تهرانی یکی از روحانیون نواندیش و شناخته شده ایرانی در پیامی ضمن حمایت از کمپین یادآوری بازداشت مدیران جامعه بهایی ایران نسبت به حکم ناعادلانه آنان اعتراض کرد و مسئولین حکومتی را به تساهل و تسامح دعوت کرد.
نامه آیت الله معصومی تهرانی که در زیر این نوشتار عینا منتشر می شود اشاره به تبعیض علیه شهروندان بهایی و حضور دگراندیشان مذهبی در کشور ایران را دارد.
متن زیر نوشته این روحانی نواندیش است که به جهت دفاع از پیروان ادیان مختلف در ایران بارها توسط ماموران امنیتی تحت فشار و بازداشت قرار گرفته است.