جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ اردیبهشت ۸, جمعه

واکنش ناصرالدّین شاه به صعود جمال مبارک :



ناصرالدّین‌شاه با همۀ غیظ و غضبی که داشت ، بعد از صعود بهاءالله کلمۀ بکری گفت و آن این بود که چون علمای ایران و خصوصاً طهران از خبر غروب و افول شمس بهاء عشرت ساز و شادی آغاز کردند و جشن گرفتند و شربت و شیرینی دادند و مبارکباد گفتند ،
ناصرالدّین‌شاه گفت ،
" این شادی علماء بی اساس است . زیرا بهاءالله پسری مثل عبّاس افندی بر جا نهاده که امر پدر را به عنان آسمان خواهد رساند . آن پدر که جز نغمۀ مُلکیه از میرزا بزرگ نوری نشنیده بود ، این طور ولوله به عالم افکند ؛ پس چه خواهد بود حال این پسر که همیشه با رنّۀ ملکوتیۀ بهاءالله همدم و همراز بوده ."
و نیز سلطان عبدالحمید مکرّر اندیشه خود را از عبّاس افندی به زبان آورده و اظهار کرده بود . حال ، اگر بخواهیم کلمات مدح و قدحی که از هر یک از سلاطین و وزراء و حکماء و علماء در حق آن حضرت گفته شده و یا شرح ملاقات هر فردی از سیّاحان اورب [اروپا] و امریک را بنگاریم ، مثنوی هفتاد من کاغذ شود .
( کواکب‌الدّرّیه ، ج 2 ، ص 19 ) -


داستان کشیش مسیحی و محمد علیخان






میرزا محمّد علیخان بهائی در روزهای نخست ایمان که بعد از مطالعۀ کتاب ایقان بود بعلت پا درد و جرّاحی در بیمارستان کنار یک کشیش پرُوتِستان بستری بود .
این دو در صدد بودند که دیگری را تبلیغ کنند. کشیش مسیحی سؤال کرده بود که چرا در آثار بهائی مظاهرِ الهی به خورشید تشبیه شده اند .
میرزا محمّد علیخان و دیگران که برای عیادت آمده بودند پاسخی گفتند ولی کشیش قانع نشد تا اینکه استاد حسینِ نَعلبَندِ کاشانی برایِ عیادت آمد. میرزا محمّد علیخان او را نمی شناخت و دیگرِ احبّاء هم که این را نمیدانستند او را معرّفی نکرده و فقط جائی برای نشستن باو تعارف می کنند.
استاد حسینِ نعلبند جُلوس میکند و حاضرین موضوع را برای او تعریف میکنند، او اجازه می خواهد که توضیحی بدهد و با لهجۀ کاشانی در خصوصِ عِللِ تشبیهِ مَظهرِ الهی به شمس توضیح می دهد. او می گوید خورشید دارایِ دَه صفت است پنج صفت در جِرمِ خورشید است و پنج صفت در نورِ خورشید است.صفاتِ جِرمِ خورشید عبارتند از:جاذبه ،دافعه ،احاطه،دوام،استقرار و صفاتِ نور خورشید عبارتند از :روشنائی ،حرارت ،اثر ،نفوذ ،تربیت.
او ادامه می دهد که اگر با دقّت بنگریم پیامبران الهی نیز دارای این صفات هستند. جسمِ ایشان مانند جِرمِ خورشید جذّاب، دافع، مُحاط، مداوم و مستقرّ هستند. روح و دینِ ایشان مانندِ نورِ خورشید روشنائی بخش،با حرارت ،موثر ،با نفوذ و تربیت کننده هستند.
جنابِ کشیش با چشمانی پُر اشک اظهارِ ایمان می کند و می گوید عُمری را در مطالعۀ کُتب قدیمی تلف کرده ام .

قطعنامه پیشنهادی سناتورهای آمریکایی در محکومیت نقض حقوق بهاییان ایران


به گزارش خبرگزاری بهایی نیوز به نقل از رادیو فردا مارکو روبیو سناتور جمهوریخواه از فلوریدا، ران وایدن، سناتور دمکرات از اورگان، دیک دوربن، سناتور دمکرات از ایلینوی، و جان بوزمن، سناتور جمهوریخواه از ایالت آرکانزاس، سه شنبه ۲۵ آوریل با ارائه پیش نویس قطعنامه‌ای در سنای آمریکا نقض حقوق بهاییان توسط حکومت ایران را محکوم کرده اند.

به گزارش دفتر سناتور روبیو، پیش نویس ضمن محکوم کردن نقض حقوق اقلیت‌های مذهبی در ایران، از حکومت جمهوری اسلامی خواسته شده که کسانی که به دلیل عقاید دینی خود در زندان هستند از جمله هفت مدیر جامعه بهاییان ایران را آزاد کند.

سناتور روبیو در این زمینه گفته است: «حکومت ایران چند دهه است که علیه شهروندان بهایی تبعیض قائل می شود و به طور وحشیانه‌ای آنها را مورد تعقیب و آزار قرار می دهد.»

وی اضافه کرده است: حکومت ایران مدارس، تاجران، کسبه و دیگراعضای جامعه بهائی را هدف قرار می دهد و ناعادلانه هفت رهبر جامعه بهایی از سال ۲۰۰۸ تاکنون در زندان به سر می برند. فقدان آزادی مذهبی در ایران برای بهاییان و دیگر اقلیت‌های مذهبی، موضوعی نیست که بشود آن را نادیده گرفت.

فریبا کمال آبادی، جمال‌الدین خانجانی، عفیف نعیمی، سعید رضایی، بهروز توکلی، وحید تیزفهم و مهوش ثابت ، هفت مدیر جامعه بهایی در اردیبهشت ماه سال ۸۷ بازداشت شدند و از آن زمان تاکنون در زندان به سر می برند.

عاصمه جهانگیر، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد در امور ایران سال گذشته درگزارش خود اعلام کرده بود که وضعیت اقلیت‌های رسمی و غیر رسمی دینی در ایران همچنان به شدت نگران‌کننده است.

گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق‌ بشر ایران گفته بود:بهایی‌ها همچنان به طورسازمان‌یافته و هدفمند،مورد تبعیض قرار می‌گیرند و از داشتن حق زندگی محرومند.

در حال حاضر بر پایه گزارش نهادهای حقوق بشری، بیش از ۳۰۰ هزار شهروند بهایی در شهرهای مختلف ایران زندگی می‌کنند، اما محدودیت‌ها، و آزار و تبعیض روزافزونی که در سال‌های اخیر بر اعضای این جامعه مذهبی وارد شده، باعث شده تا برخی از آنها برای ادامه تحصیل و زندگی ناچار به ترک ایران شوند.

در این میان محدودیت‌های آموزشی برای شهروندان بهایی در ایران، باعث شده رهبران این جامعه برای ادامه تحصیل دانش‌آموزان و دانشجویان بهایی ساختار آموزشی مستقلی را پایه‌گذاری کنند، و در سال‌های اخیر اتهام برخی از بازداشت‌شدگان بهایی مشارکت در آموزش این شهروندان بوده است.

به ما در مجموعه خبری بهائي‌نیوز ( Bahainews) بپیوندید.

سید محی الدین فال اسیری



این آخوند یک روز از بالای منبر گفته بود زمانی‌ بود که نصف بیشتر نیریز بهایی بودند من همه آنها‌را از نیریز بیرون انداختم. یکی‌ از پاین منبر گفت شما اینهارا از نیریز بیرون کردید ولی‌ بچه‌های آنها در شهرهای بزرگ دنیا بهترین تحصیلات را کردند سمت‌های مهم و پر درآمد گرفتند و دین خودشان را در در آنجا انتشار دادند. ولی‌ بچه‌های ما اکثرا بدون تحصیل و بیکار و لا مذهب ماندند.

۱۳۹۶ اردیبهشت ۶, چهارشنبه

تعالیم دوازده گانه دیانت بهایی













چرا بهايي هستم؟

در بسياري از مواقع سوال شده كه چرا من بهايي هستم؟

انسان به خاطر طبيعت جستجوگرش ، همواره در جستجوي حقيقتي است كه زندگي و حيات خود را بر اساس آن بنا نهد و راه خود را در زندگي بر اسا س آن تنظيم نمايد. انسان قوه تفكر دارد، مغزي دارد كه در پي اقناع فكري مي رودو در جستجوي هدف زندگي و معنا و مفهوم آن و راه درست رسيدن به آن است.

farzad -farhad khazaei moughani
من در تعاليم حضرت بهاالله، موسس ديانت بهايي معنا و هدف حيات را يافتم . من تشريحات و توضيحات قانع كننده اي يافتم كه در جاي ديگر نديده بودم. من در تعاليم ديانت بهايي محبت حقيقي و واقعي به جميع نوع بشر را يافتم . من در تعاليم بهايي خضوع و خشوع را يافتم من در تعاليم بهايي خدمت به جميع نوع بشر ،بدون در نظر گرفتن دين و اعتقاد و رنگ و نژاد ،را يافتم. " در هر دوري، امر به الفت بود و حكم به محبت . ولي محصور در دايره ياران موافق بودنه با دشمنان مخالف. اما الحمد لله كه در اين دور بديع ، اوامر الهيه ،محدود به حدي نه و محصور در طايفه اي نيست . جميع ياران را به الفت و محبت و رعايت و عنايت و مهرباني به جميع امم امر مي فرمايند . مقصود اين است كه بايد با كل حتي دشمنان به نهايت روح و ريحان ، محب و مهربان بود" ( گلزار تعاليم بهايي ص 206)

من در تعاليم بهايي خطا پوشي و اغماض را يافتم چنانچه اگر از كسي قصوري صادر گردد ، ديگران ديده خطا پوش دارند و عفو مي كنند نه اينكه عيب جويي نمايند و در حق او ذلت و خواري پسندند.

من در تعاليم بهايي خير خواهي را يافتم . ديانت بهايي از پيروانش مي خواهد " دشمني نبينند و بد خواهي نشمرند. جميع من علي الارض را دوست انگارندو اغيار را يار دانند و بيگانه را آشنا شمرند.

من در ديانت بهايي خلوص نيت را يافتم من در تعاليم بهايي خواندم كه : " حسن نيت به جهت اعمال حسنه لازم است .. چه بسا مي شود كه نفسي عمل خيري مي نمايد ولي نيتش خالص نه . يا براي شهرت است يا به جهت عزت يا آرزوي غرور و نخوت است يا محض ريا و رياست. اينگونه اعمال ،نتايج باقيه نداردو سبب فوايد عموميه نگردد . عالم انساني را روشن نكند و آسايش و سعادت ابدي نبخشد. " (گلزار تعاليم بهايي ص 244)

من در ديانت بهايي ،صداقت در گفتار و عمل را يافتم. تعاليم بهايي مي گويد : " بدترين اخلاق و مغبوض ترين صفات كه اساس جميع شرور است ، دروغ است از اين بدتر و مذموم تر ، صفتي در عالم وجود ، تصور نگردد . جميع معاصي ( گناهان) به يك طرف و كذب (دروغ) به يك طرف . بلكه سيئات كذب افزون تر و ضرش بيشتر . راست گو و كفر گو بهتر از آن است كه كلمه ايمان بر زبان راني و دروغ گويي. " در ديانت بهايي" صداقت و صراحت مرجح بر جميع امور است ( گلزار تعاليم بهايي ص 403)

من در ديانت بهايي، عفت و عصمت را به معناي واقعي يافتم . : " اهل بها نفوسي هستند كه اگر بر مداين (شهرها) ذهب ( طلا) مرور كنند نظر التفات به آن ننمايند و اگر چه جميع نساء ارض به احسن طراز ( بهترين زيورها) و ابدع جمال (جديد ترين زيباييها) حاضر شوند، به نظر هوي، در آنها نظر نكنند. "(گلزار تعاليم بهايي ص 217)

من در ديانت بهايي توجه به علم و علم آموزي و رفع جهالت و ناداني و و ارج نهادن به مقام والاي حكما و عالمان را يافتم : " در اين ظهور اعظم ، كل بايد به علوم و حكم ، ظاهر شويد. "

" براستي مي گويم هر آنچه از ناداني بكاهد و بر دانايي بيافزايد ، او پسنديده آفريننده بوده و هست." " صاحبان علوم و صنايع را حق عظيم است بر اهل عالم ..في الحقيقه كنز حقيقي براي انسان ، علم اوست و اوست علت عزت و نعمت و فرح و نشاط ." ( گلزار تعاليم ص 221)

ديانت بهايي عدم تفكر و تقليد را مذموم مي داند و تاكيد در بكار گيري عقل دارد چنانچه مي فرمايد: " خدا علم و عقل را خلق كرده تا ميزان فهم باشد. "

شايد بگوييد : در اديان ديگر هم تعاليم اخلاقي مشابهي را مي توان يافت . اما من در ديانت بهايي عمل به تعاليم را يافتم . ايمان يك فرد بهايي از جمله ايمانهايي نيست كه در اثر نفوذ و تاثير گفته هاي ديگران و يا فشارهاي اطرافيان ايجاد شده باشد بلكه ايماني است كه با تفكر و پذيرش قلبي حاصل گرديده و به همين سبب است كه در اثر فشارهاي محيط به سادگي تغيير نمي يابد . از طرف ديگر آنچه تعاليم در ديانت بهايي يافتم ، تنها در لابلاي اوراق و كتابها نبود بلكه در عمل و در رفتار بهاييان آن را به چشم خود ديدم . زيرا در تعاليم بهايي ، بهايي بودن تنها به داشتن اسم بهايي بر خود نيست بلكه به عمل است. : " هميشه ايمان ،به اقرار و اعتراف بود لكن در اين امر اعظم به اعمال و افعال پسنديده است " (گلزار تعاليم بهايي ص 8 )

اليوم فعل مقدم بر قول است . پس جهد نماييد تا ازكل جوارح ، اعمال حسنه به ظهور آيد."( گلزار تعاليم ص 1)

هدف غايي حضرت بهاالله آن است كه افراد جديدي خلق شوند .يعني مردمي نيكوكار ،مهربان،باهوش و صديق و شريف كه بر مبناي احكام و موازين اين امر اعظم كه در اين مرحله جديد از تكامل عالم انساني ظاهر شده، عمل نمايند . خود را بهايي ناميدن كافي نيست بلكه بايد در تمام وجود ما آثار حيات بهايي ،نمودار شود."(گلزار تعاليم ص 12)

"احباي الهي نبايد مثل امم اخري در لسان شهد باشند و در عمل حنظل. كه به زبان، جوهر تسبيح و تقديس بودند و به افعال ، صرف آلودگي و ناپاكي . اليوم وقت عمل است."(گلزار تعاليم ص 9)"

آيا در بين دوستان شما كساني هستند كه صميمانه تعاليم و حقايق اديان ديگر را بر حق بدانند؟ بدون ترديد خير

اين جاست كه بهايي بودن همين را لازم دارد . يعني هيچ فردي نمي تواند خود را بهايي بشمارد مگر اينكه جميع پيامبران را برحق و از جانب خداوند و تعاليمشان را حقيقت واحد و وجود همگي آنها را يكي بداند. زيرا زيرا تعاليم و اصولي كه پيامبران در هر عصري به نوع انسان عطا فرموده اند ، در فروعات ،با هم متفاوت است اما در اصل ، واحد بوده و وظيفه همگي آنان ، هدايت بشر به شاهراه حقيقي و تربيت آنان است تا هر يك مظهر اخلاق و صفات ممتازه گردند و شايسته نام انسان به عنوان اشرف مخلوقات شوند. پس هر يك از پيامبران طبق ضروريات زمان خود ،‌ تعاليمي را براي بشر آورده اند. پس قبول يكي از آنها مساوي است با قبول كل آنها و اعتراض بر يكي از آنها مساوي است با اعتراض بر جميع آنها .
Farhad
Farzad


کتاب اقدس در سجن اعظم در عکا در اواخر سال ١٢٨٦ ه. ق . ( ١٨٧٠ م ) از قلم مبارک جمال قدم نازل شده است.





محل نزول کتاب اقدس در بيت عبود بوده و اين محل الان در سجن اعظم مشهود و معين است.
 از جمله مسائلی که دليل بر آغاز نزول کتاب اقدس در سال مزبور است، مطالبی است که در نفس کتاب
مندرج است.
در کتاب اقدس ذکر مسافرت ملک نمسه، فرانسوا ژوزف، نازل شده
است. اين مرد که در آن ايام از جمله سلاطين معروف بود، برای شرکت در جشن
افتتاح کانال سوئز در سال ١٢٨٦ ه. ق . ( ١٨٦٩ م ) با ساير مشاهير عالم به مصر رفت و
بعد از اينکه افتتاح کانال خاتمه يافت برای زيارت مقامات مت برکه اورشليم عازم
ارض اقدس شد. در کتاب مستطاب اقدس خطاب به ملک نمسه چنين
می فرمايند که تو به زيارت مقامات مت برکه در اراضی مق دسه آمدی، بيت را زيارت
کردی ولی از عرفان صاحب بيت محروم ماندی. اين مسئله دليل بر آن است که کتاب
مستطاب اقدس در حدود اواخر سال ١٢٨٦ ه. ق . ( ١٨٧٠ م ) نازل شده است.
از جمله مطالب ديگری که در کتاب مستطاب اقدس ذکر شده، مسئله سقوط ناپلئون
س وم امپراطور فرانسه است که با کمال ذّلت و بدبختی از سرير سلطنت و حکمرانی
ساقط شد و بعد از مدا که زجر و مشّقت کشيد وفات کرد.
در کتاب اقدس خطاب به قيصر آلمان ميفرمايند که تو متذ ّ کر و متنبه باش، ندای
الهی را بشنو و از امر الهی اعراض مکن و مغرور به جاه و جلال و سلطنت و حکمرانی
خود مشو، زيرا قبل از تو سلاطين بسياری بوده اند که با همه عظمت و جلال امر
الهی را نشنيدند و با کمال ذّلت به خاک فنا راجع شدند. عين بيان مبارک چنين است، می فرمايند:
( " اذکر من کان اعظم منک شأنًا و اکبر منک مقامًا اين هو و ما عنده " ( فقره ٨٦
مقصود از اين بيان مبارک، ناپلئون س وم امپراطور فرانسه است. سقوط امپراطوری
اين شخص در سال ١٨٧٠ م بود که مطابق با سال ١٢٨٧٧ هجری قمری است. چون در کتاب مستطاب اقدس
ذکر سقوط ناپلئون شده، بنابر اين بايد نزول اين کتاب مستطاب در حدود سال ١٢٨٦ و ١٢٨٧٧ ه. ق .
باشد.
يک مطلب ديگر هم در کتاب مستطاب اقدس ذکر شده است که سال نزول آن
ص يج
را تعيين می کند و آن عبارت از اين است که در ضمن خطاب قلم اعلی به يحيی ازل ميفرمايند:
" يا مطلع الاعراض دع الاغماض "
( و بعد برای تذ ّ کر به او ميفرمايند: " قد اخذ الّله من اغواک " ( فقره ١٨٤
يعنی ای يحيی، متنبه شو، خداوند هلاک کرد آن کسی را که تو را گمراه کرده بود.
مقصود از " من اغواک " سيد مح مد اصفهانی است که از ا ول امر برای يحيی و امثال
او مايه فتنه و فساد و بلا و اعراض بود. اين شخص با چند نفر ديگر از پيروان
يحيی که ايت عناد و دشمنی را نسبت به امر مبارک داشتند در سال ١٢٨٨ ه. ق . ( ١٨٧١ م(
در ع ّ کا به دست جمعی از احبا کشته شدند و اين قتل سر و صدائی در ع ّ کا بپا
کرد و کار منجر به اين شد که جمال مبارک را به دارالحکومه احضار کردند و مورد
استنطاق قرار دادند و حضرت عبدالبهاء را در محبس ليمان قريب شصت ساعت محبوس
کردند و اين وقايع البته اسباب بروز مشاکل و صدمات عظيمه شد. چون ذکر کشته شدن
سيد مح مد و هلاک او در کتاب اقدس نازل شده، معلوم است تا سال حدوث اين واقعه
يعنی ١٢٨٨ ه. ق . ( ١٨٧١ م ) هنوز نزول کتاب مستطاب اقدس تمام نشده بوده است.
اين شرحی بود در باره سالهائی که کتاب مستطاب اقدس از قلم مبارک در بيت
عبود در سجن ع ّ کا به تدريج نازل شده است.
حال ببينيم که مقام و رتبه کتاب اقدس چيست و چگونه است. در الواح عديده
جمال مبارک که بافتخار و اعزاز احباء نازل شده، راجع به کتاب اقدس بيانات
مف صله موجود است. مث ً لا در يک لوح ميفرمايند: "... کتاب اقدس بنفسه شاهد و
گواه است بر رحمت الهيه. به انبساطی نازل شده که ذکر آن ممکن
ص يد
 نه و اوست مغناطيس اعظم از برای جذب افئدهء عالم. سوف يظهرالّله فی الارض سلطانه انه لهو المقتدر القدير ".
از اين قبيل مطالب در خصوص کتاب اقدس در الواح مبارکه بسيار است. در بعضی از
الواح مبارکه، کتاب مستطاب اقدس با القاب عظيمه متع دده وصف شده است. در يک
مقام ميفرمايند که کتاب اقدس " فرات الرحمة" است، " قسطاس الاعظم"، "ام الکتاب"
و از اين قبيل القاب در آثار مبارکه فراوان است. به هيچ يک از الواح و
آثار مبارکه کلمه " ُام الکتاب " اطلاق نشده و اين اصطلاح اختصاصًا از قلم جمال
قدم در باره کتاب مستطاب اقدس نازل شده است. کتاب اقدس است که سرچشمه و منبع
اصلی نظم بديع الهی است، زيرا در نفس اين کتاب می فرمايند:
( " قد اضطرب النظم من هذا النظم الاعظم" ( فقره ١٨١
يعنی هر نظم و قانونی که در عالم باشد متزلزل و سقيم و ناقص است مگر نظم الهی که
در کتاب مستطاب اقدس اساسش ذکر شده است. بعد ميفرمايند تمام انظمه سقيمه عالم
از بين خواهد رفت و نظم بديع الهی که احکام کتاب اقدس است، سبب حيات عالم خواهد شد.
حال ببينيم که در کتاب مستطاب اقدس چه مطالبی ذکر شده است. مندرجات کتاب اقدس
ا و ً لا عبارت از يک سلسله مواعظ و نصايح اخلاقی است. در اين قبيل آيات جامعه
بشر را به اخلاق نيکو، صفات پسنديده، مراعات حال مردم، محبت عمومی و اجتناب
از فتنه، فساد، غيبت، بدگوئی، کينه جوئی، و از اين قبيل تعاليم امر فرموده اند.
مطلب ديگری که در کتاب اقدس نازل شده، احکام است از قبيل صلات، صيام،
مراعات لطافت و نظافت و قيام به تبليغ امر و وجوب تعليم و تربيت فرزندان، اع م
از دختر و پسر و مسئله آيات و وظائف اعضای بيت العدل اعظم
ص يه
و احکام ازدواج و طلاق و از اين قبيل.
 بعضی از احکام البته مجمل است و شرحش در الواح ديگر نازل شده و بعضی هم به تفصيل بيشتر ذکر شده
است.
مطلب ديگری که در کتاب اقدس ذکر شده، آياتی است خطاب به معرضين اهل بيان،
يعنی نفوسی که بعد از اظهار امر جمال قدم به عرفان حق فائز نشدند و راه اعراض و
اعتراض پيمودند. اين نفوس شبهاتی ايجاد کرده بودند و به وسيله آن شبهات مانع
عرفان اهل بيان به وجود مق دس من يظهره الّله می شدند مثل مسئله مکتب من يظهره
الّله که اگر خدا بخواهد در ضمن زيارت آيات کتاب اقدس به آن خواهيم رسيد. در
کتاب اقدس در ضمن آيات عديده جواب اين قبيل اعتراضات و شبهات بيانی ها را مطرح
فرموده اند و آياتی را از آثار حضرت اعلی نقل فرموده اند که دلالت تامه بر عظمت
ظهور من يظهره الّله دارد و بر وجوب اتباع و پيروی بلاشرط اوامر آن حضرت دلالت ميکند.
در خاتمه طرح اين مسائل، ميرزا يحيی را نصيحت می کنند که دست از مخالفت
بردارد و همانطوری که عرض کردم به او متذ ّ کر می شوند که خداوند آن کسی را که تو
را گمراه کرده بود ( يعنی سيد مح مد اصفهانی را( از بين برده است. تو مواظب باش
که به هلاکت ابدی نيفتی و از عذاب ابدی برهی و به عرفان الهی مفتخر شوی.
بعد ميرسيم به آياتی که جنبه انذار دارد. از جمله خطابی است به قيصر آلمان
که مورد خطاب آيات مبارکه قرار گرفت و او را دعوت فرمودند که به ح ق تو جه کند و
به عرفان الهی فائز شود، امر را تحقيق کند و مثل سلاطين معرض، به اعراض اقدام
نکند، بلکه از بلاهائی که بر سر آا آمده تذ ّ کر و تنبه پيدا کند و حقيقت امر را بشناسد، يکی
هم انذار به ملک نمسه، فرانسوا ژوزف است که مختصری در باره او عرض کردم.
رؤسای جمهور امريکا را در کتاب مستطاب اقدس طرف خطاب
ص يو
قرار داده اند و آا را دعوت به ح ق و حقيقت کرده اند، نصايح مشفقانه فرمود هاند
که هميشه راه عدالت و رعيت پروری را در نظر داشته باشند.
همچنين انذار به سلطان عبدالعزيز خليفه عثمانی است. اين مرد سی و س ومين
خليفه آل عثمان و معاصر با ناصرال دين شاه قاجار بود و کسی بود که فرمان مسجونيت جمال
قدم را امضاء کرد. عبدالعزيز از سال ١٢٧٧ ه. ق . ( ١٨٦٠ م ) تا سال ١٢٩٣ ه. ق . ( ١٨٧٦٦ م )
خلافت کرد.
از انذارات کتاب اقدس يکی هم راجع به اسلامبول است که می فرمايند:
( " يا ايتها النقطة الواقعة فی شاطئ البحرين " ( فقره ٨٩
يعنی ای نقطه ای که در کنار دو دريا قرار گرفته ای. مقصود اسلامبول است که در
آن ايام پايتخت خلفای عثمانی بود و صريحًا انذار ميفرمايند که عنقريب به ذّلت و
خواری گرفتار خواهی شد و نفوسی که در تو ساکن اند همه به نوحه و ندبه خواهند
پرداخت و تو خراب خواهی شد و عزت تو از تو سلب خواهد گرديد. می فرمايند:
( " اغرتک زينتک ال ّ ظاهرة " ( فقره ٨٩
آيا اين زينت و عزت ظاهره تو را مغرور کرده است؟ يقين بدان که عنقريب اين عزت
از تو سلب خواهد شد. بعد راجع به سلطان عبدالحميد نب وت و پيشگوئی ميفرمايند که:
( " يا معشر الروم نسمع بينکم صوت البوم " ( فقره ٨٩
سابقًا در جغرافيا در اصطلاح و عرف مردم به خاک مملکت عثمانی، مملکت " روم "
می گفتند، کما اين که دريای مديترانه را " بحر الروم " می گفتند. حال
اصطلاحات عوض شده است. می فرمايند: " يا معشر الروم " يعنی ای مردم
ص يز
مملکت عثمانی، " نسمع بينکم صوت البوم "
صدای بوم را در بين شما می شنويم. مقصود از " بوم " سلطان عبدالحميد است که
مقرر بود بعد از کشته شدن سلطان عبدالعزيز به خلافت برسد. مقصود اين است که از
اين قبيل انذارات در کتاب مستطاب اقدس موجود است.
يک سلسله بشارات هم در اين کتاب مندرج است، مث ً لا بشارات ارض طاء که همان
طهران است. جمال قدم خطاب به ارض طاء می فرمايند که لحظات عنايت الهی از تو
هيچوقت دور نخواهد شد زيرا تو مح ّ ل تولد جمال قدم و اسم اعظم هستی. تو ای طهران
نقطه ای هستی که حضرت من يظهره الّله در تو متوّلد شده است. بعد، از انقلاب و
اضطراب ايران خبر ميدهند که اين انقلاب و اضطراب م دتی ادامه خواهد داشت تا وقتی
که موقع معين برسد و دوره اطمينان آغاز شود. ميفرمايند:
( " سوف يأخذک الاطمينان بعد الاضطراب " ( فقره ٩٣
بشرح اين آيات اگر خدا خواست در آينده خواهيم رسيد.
همچنين بشاراتی راجع به سرزمين خراسان است. ميفرمايند:
( " يا ارض الخاء " ( فقره ٩٤
ای سرزمين خراسان، ما صدای رجال الهی را در تو ميشنويم. عنقريب رجالی مبعوث
خواهند شد که به امر الهی خدمت ها خواهند کرد.
راجع به سرزمين کرمان نيز انذار ميفرمايند که ای سرزمين کرمان، تو سرزمين
خوبی نيستی برای اينکه در باطن تو سرو صداهائی بلند است، يعنی نفوسی فاسد و
مفسد از تو بروز خواهند کرد که سبب تضييع امرالّله خواهند شد
ص يح
و خود را رادع امرالهی خواهند پنداشت. بعد ميفرمايند مطمئن باش ای ارض کرمان که
عنقريب نفوسی " اولی بأس شديد " يعنی شجاع، نيرومند، قوی، علاقمند و جانفشان
در راه امرالّله از تو ظاهر خواهند شد و امر الهی را نصرت خواهند کرد.
نام يکی دو نفر از علماء هم در کتاب اقدس ذکر شده است. يکی ذکر حاجی کريم خان
کرمانی شده است. ميفرمايند اين مرد م دعی مقامی بود و مظهر امر الهی او را براه
ح ق و حقيقت دعوت کرد. لوح برايش فرستاد ولی ميفرمايند او اعراض کرد و بح ق
 مؤمن نشد.