جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۵ اسفند ۲۰, جمعه

عدم اعطای مرخصی درمانی به سعید رضایی یکی از مدیران جامعه بهایی ایران



به گزارش خبرگزاری بهایی نیوز سعید رضایی یکی از مدیران جامعه بهایی ایران که به ۱۰ سال زندان محکوم شده است پس از گذشت نزدیک به ۹ سال بدون یک روز مرخصی در زندان رجایی شهر زندانی است.
بنابرگزارش مجموعه خبری بهایی نیوز این شهروند بهایی در حالی بدون یک روز مرخصی طی ۹ سال اخیر زندانی بود که به گفته پزشکان متخصص نیاز به مرخصی دستکم سه ماه جهت ترمیم مینکس پای وی لازم است. 
به گفته یک منبع مطلع " سال گذشته آقای رضایی آنژیو قلب کردند و بعد صفرا را عمل کردند که این موجب دردی در پای وی شود ( پیشتر پای این زندانی بهایی در زندان دچار مشکل شده بود) حال پس از گذشت یک سال دکتر متخصص عنوان می کند که جدیدا زانوی ایشان دچار مشکل جدیدی شده است و مینکس پای وی پاره شده و باید عمل کنند و سه ماه مرخصی می بایست پس از عمل داشته باشند ."
این منبع مطلع افزود " با وجود پیگیری های مکرر همسر ایشان تاکنون اجازه مرخصی درمانی به آقای رضایی داده نشده است و ایشان با عصا راه می روند.

به گفته پزشکان متخصص در صورت ادامه این روند و عدم مراقبت های لازم وضعیت پای ایشان وخیم تر خواهد شد و باید وی عمل کرده و دوران فیزیوتراپی خود را طی کنند."

بنابر این گزارش سعید رضایی یکی از اعضای هفت نفره مدیران جامعه بهایی ایران است که پیشتر در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ در منزلشان بازداشت شده اند.

بنابر گزارشها در بهمن ۱۳۸۷، مدیران جامعه بهایی ایران در دادسرای امنیت تهران محاکمه شدند و جلسات دادگاه در زمستان ۱۳۸۸و بهار ۱۳۸۹ زیر نظر "قاضی مقیسه" در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران برگزار شد.

سعید رضایی در تاریخ ۱۷ مرداد سال ۱۳۸۹ پس از دو سال و نیم انفرادی و دربسته به بیست سال حبس محکوم شد، در حالی‌که هیچ‌یک از اتهامات وارد‌ شده را نپذیرفته بود. بر اساس این حکم، هریک از اعضای گروه «یاران ایران» به بیست سال زندان و در مجموع به ۱۴۰ سال زندان محکوم شدند. در تاریخ ۲۴ شهریور سال ۱۳۸۹ دادگاه تجدید نظر پس از حذف اتهاماتی چون جاسوسی و همکاری با دولت اسرائیل، این حکم را به ۱۰ سال کاهش داد. این حکم به صورت شفاهی به وکیل سعید رضایی ابلاغ شد اما نهایتا حکم دادگاه تجدید نظر از سوی دادستان کل کشور، برخلاف شریعت تشخیص داده شد و به ۲۰ سال افزایش یافت و حکم ۲۰ سال زندان به سعید رضایی و شش عضو دیگر یاران ایران به صورت رسمی ابلاغ شد.اما پس از گذشت ۸ سال و نیم از دوران محکومیت مدیران جامعه بهایی ایران این حکم به ۱۰ سال زندان کاهش یافت.

محل کسب دو شهروند بهایی در کرج پلمب شد



به گزارش خبرگزاری بهایی نیوز روز گذشته در تاریخ ۱۹ اسفند ۱۳۹۵ محل کسب دو شهروند بهایی در شهر کرج پلمب شد و همچنین تمامی اموال یکی از محل کسب شهروندان بهایی توسط ماموران دولتی مصادره شد.
بنابرگزارش مجموعه خبری بهایی نیوز ماموران انتظامی به همراه ماموری از اداره اطلاعات و تعزیرات و همچنین با حضور یک قاضی به محل کسب آقایان فرید و فرنوش پاشایی در گوهردشت کرج مراجعه کرده و به بهانه جنس قاچاق آن محل کسب را پلمب کردند .
به گفته یک منبع مطلع :" این دو شهروند بهایی با وجود ارائه فاکتورهای خرید مبنی بر اینکه این اموال قاچاق نیستند با بی توجهی مسئولین روبرو شدند و امروز روز جمعه ساعت ۱۱ ماموران با مراجعه مجدد به محل کسب این دو شهروند بهایی تمامی اموال آنان را مصادره کردند و ماموران گفتند که باید اموال را ضبط کنیم."
همچنین ماموران دولتی به محل کسب یکی دیگر از شهروندان بهایی به نام آرش کاظمی در ۴۵ متری گلشهر شهر کرج مراجعه کردند و آن محل کسب تازه افتتاح شده را پلمب کردند.
در سالهای گذشته اداره اماکن بارها محل کسب شهروندان بهایی در شهرهای مختلف کشور را با پلمپ از سوی این اداره دولتی روبرو ساخته است.
خبرگزاری بهایی نیوز پیشتر دلیل پلمب محل کسب شهروندان بهایی را مقابله نیروهای امنیتی با اعیاد دیانت بهایی در تعطیلی مذهبی ۹ روز دیانت بهایی اعلام کرده است و همواره در سالهای گذشته شاهد پلمب محل کسب شهروندان بهایی و همچنین بازداشت شهروندان بهایی ساکن ایران پس از ایام تعطیلی دیانت بهایی بوده ایم. طبق قوانین صنفی کشور کسانی که دارای مجوز فعالیت هستند می تواند در سال ۱۵ روز تعطیلی اعلام نمایند و بیش از ۱۵ روز تعطیلی را به اداره اماکن اطلاع دهند.

دلنوشته یک نوجوان بهایی درخصوص شرایط بهائیان روشنکوه


این یادداشت که در اختیار خبرگزاری بهایی نیوز قرار گرفته است به شرح زیر می باشد.
" پدربزرگ عزیزم خیلی دلم برایت تنگ شده از ۴ سالگی دیگه ندیدمت و الان هم که دیگه یه نوجوون ۱۳ ساله ام ولی روح شما از عالم ملکوت ناظر اعمال و رفتار ماست . مدتهاست که ذهنم مشغوله از اینکه من کجاییم؟ پدرم کجایی است ؟ شما کجایی بودید؟ پدرتون کجایی بودند ؟ و اصلا اصل و نسب ما از کجاست ؟ 
به شناسنامه که مراجعه می کنم خودم پسوند روشنکوهی دارم . پدرم همینطور * شما هم همینطور *پدرتون هم همینطور * و... 
اینکه شما ۷۵ سال عمری رو که خدا بهتون داد در روشنکوه روستایی در شهرستان ساری بخش ۴ دانگه سپری کردید پدرتون هم همینطور . فرزندانی به دنیا آوردید با کشاورزی و دامپروری به امرار معاش پرداختید تا به نسل ما رسید. 
به این مسئله فکر میکنم که اگر چند نسل قبل من در روشنکوه زندگی کرده اند حال چه شده که منابع طبیعی به این فکر افتاده تا منازل بعضی از دوستان و بستگان ما را در روشنکوه جزء محدوده ی حفاظتی خود بداند و دستور تخریب بدهد. 
مگر شما و پدرتان و بقیه بستگان هم دوره ی شما در این روستا زندگی نمی کردید ؟ مگر شما در این زمین ها کشاورزی نمی کردید تا امرار معاش کنید و شکم ۱۰-۸ بچه رو سیر کنید؟ مگر شما فرزندانتان را در این روستا به دنیا نیاوردید و بزرگ نکردید ؟ 
مگر... مگر... مگر... 
هم اکنون ۸ سال از صعود شما می گذرد و ۷۵ سال در این عالم ناسوت زندگی کردید مجموعا ۸۳ سال می شود پس حداقل از ۸۳ سال قبل شما در این روستا زندگی می کردید و همینطور پدرتون 
حال چرا باید سالیان سال انسانهایی پاک و خالص به دور از هر گونه بغض و تعصب در روستایی کوچک با زحمت و عرق جبین ولی با آرامش در کنار هم زندگی می کردند و جز عشق و محبت و وحدت هدف دیگری نداشتند حال نوادگان آن ها باید به اجبار از املاک اجدادی خود چشم بپوشند و منازل ساخته شده در ملک اجدادی خود را با خاک یکسان تصور نمایند . چرا ؟؟؟؟؟؟؟ 
در ذهن کوچکم حقایق رو تجزیه و تحلیل می کنم و علتی جز اینکه اهالی این روستا بهایی اند و به حضرت بهاءالله اعتقاد دارند 
نمی یابم . کجای دنیا چنین جور و جفایی در حق شهروندان خود اعمال می کنند آن هم با شهروندانی که با عشق و محبت با دیگران معاشرت می کنند و خیرخواه عالم اند. 
در این مدت ۱۳ سال عمرم شاهد اتفاقات عجیبی بوده ام اخراج دختر عمه ی عزیزم از دانشگاه زمانی که امتحانات ترم آخر رو می گذرانید. اخراج دایی عزیزم از دانشگاه از رشته ی مهندسی معماری . پلمپ شدن مغازه ی صمیمی ترین دوستم که مدت ۴ ماه است می گذرد و مراجعات قانونی هیچ نتیجه ای نداشت و کم کم به شب عید نزدیک هم می شویم. 
در واقع داشتن شغلی آزاد بر پایه ی صدق و راستی ممنوع است . 
پدر بزرگ عزیزم مطمئنا شما هم زمانی که در قید حیات بودید حتما این تبعیض ها و تضییقات رو دیده اید این را می دانم که به علت اعتقاد به دیانت بهایی از کارخانه ی نکا چوب اخراج شده بودید و فرزندانتان از ادامه تحصیلات عالیه محروم بوده اند حتی پدرم تعریف می کرد که ثبت نام کنکور کرده بود ولی برایش کارت صادر نشد. 
همه ی بهاییان ایران کماکان با این قضایا شب و روز را سپری می کنند و همه ی اینها جز اعتقاد به حضرت بهاءالله نیست .هر چند منسوب بودن به حضرت بهاءالله افتخاری است عظیم که نصیب ما بهاییان شده ولی به یاد فرمایشات حضرت علی (ع) می افتم که می فرمایند : ما مسلمانان ناگزیریم که به هر چه غیر از آزادی و مساوات است پشت پا بزنیم و همگان را با هم همسر و هموزن دانیم. 
اگر قرار است طبق بیانات حضرت علی (ع) رفتار شود پس این همه تضییقات از برای چه؟ این همه ظلم و تعدی برای چه ؟ تخریب و تصرف منازل برای چه ؟ تخریب قبور از برای چه ؟ محروم بودن جوانان از دانشگاه برای چه ؟ محروم بودن از مشاغل دولتی و حتی مشاغل آزاد برای چه ؟...
پدر بزرگ عزیزم مادرم میگه مردگان هم برای زنده ها دعا می کنند از شما و دوستانتان که در آن عالم روحانی هستید می خواهم که در حق نوادگا نتان در حق هموطنانتان دعا کنید و اینکه تاییدات حضرت بهاءالله نصیب همه ی ایرانیان شود و بتوانیم در کنار بقیه هموطنان ایرانی آباد و سرافراز داشته باشیم و هر ایرانی در موطن خود با آرامش بسر برد. 
اینکه خداوند به مسئولان کشورمان دیده ی بصیرت عطا کند تا با وجدانی بیدار و با عدل حضرت علی (ع ) با همه ی هموطنان من جمله بهاییان رفتار نمایند. باز هم به یاد بیانی از حضرت علی (ع) افتادم که خطاب به مالک اشتر می فرمایند : هرگز مگو که من مامورم و معذور هرگز مگو که به من دستور داده اند و باید کورکورانه اطاعت کنم . 
به امید اینکه در هیچ جایی از کشور عزیزمون ایران حق کسی تضییع نشه و همه با عشق و محبت و یگانگی در کنار هم زندگی کنند.

روشنکوهی

۱۳۹۵ اسفند ۱۷, سه‌شنبه

حکمتِ خواندنِ نماز از لِسان اَطهر طلعت میثاق

حکمتِ خواندنِ نماز از لِسان اَطهر طلعت میثاق
------------------------------------------------------------------------------------
ای عزیز روحانی از حکمت نماز سوال نموده بودی بدان که نماز فرض است و واجب و به هیچ عذری انسان معاف از صلوة نشود مگر عاجز باشد یا خود محذور کلی واقع گردد و حکمتش این است که نماز عبارت از ارتباط بین عبد و حق است زیرا انسان در آن ساعت به دل و جان توجه به حضرت یزدان کند و به حق مؤانست جوید و محبت و الفت نماید. عاشق را لذتی اعظم از مکالمه با معشوق نیست و طالب را نعمتی بهتر از مؤانست با مطلوب نه. این است هر نفس منجذب به ملکوت الهی نهایت آرزویش که وقتی فراغت یابد و به محبوب خویش تضرع و زاری کند، طلب الطاف و عنایت نماید و مستغرق در بحر خطاب و تضرع و زاری گردد و از این گذشته صلوة و صیام سبب تذکر و تنبه انسانست و حفظ و صیانت از امتحان.
___________________________________________________
مأخذ: منتخباتی از مکاتیب ج 2

چرا عبادتگاه می‎سازیم؟

«آیا نمی دانید که هیکل خدا هستید و روح خدا در شما ساکن است؟» (رساله اول پولس رسول به قرنتیان، باب 3، آیه 16)
«انسان بنيان الهی است. … خداوند انسان را شريف خلق نموده و بر جميع اشياء امتياز داده و به مواهب کلّيّه مختصّ نموده. عقل داده؛ ادراک داده؛ قوّه حافظه داده؛ قوّه متخيّله داده؛ حواسّ خمسه ظاهره داده؛ اين همه مواهب عظيمه داده؛ خداوند انسان را مصدر فضائل نموده تا آنکه مانند شمس روشن شود؛ سبب حيات گردد؛ سبب آبادی باشد» (حضرت عبدالبهاء، خطابات حضرت عبدالبهاء، جلد2، ص 274-273)
یکی از اولین خاطرات من، مربوط به زمانی است که احتمالا سه ساله بودم، همراه با مادر و برادر کوچکترم به یک کلیسای قدیمی و با شکوه رفته بودیم.
از مادرم پرسیدم: «خدا اینجا زندگی می‌کند؟»
من هنوز هم می‌توانم آن کلیسا را در ذهن خود ببینم، با شکوه، مجلل و چشم نواز، در واقع مثل یک اقامت گاه مقدس بود، با قوس‌های گسترده و مناره‌های بلند و پنجره های رنگی شیشه‌ای.
مادر کاتولیک من با جدیت گفت: «خدا در قلب تو زندگی می‌کند نه در هیچ ساختمانی.»
با داشتن این پاسخ در ذهن، پس چرا هنوز مردم خانه هایی برای عبادت می‌سازند؟ ما همیشه زیارتگاه‌ها، معابد، کلیساها و مساجد و کنیسه ها را ساخته ایم. مبالغ هنگفتی، نه تنها از نظر پول، بلکه از نظر کار و انرژی انسانی و زمان نیز صرف بنا کردن این عبادتگاه ها کرده‌ایم. هر شهر و روستایی به هر اندازه‌ای که باشد، تعدادی عبادتگاه دارد. در شهرهای بزرگ که صدها عبادتگاه وجود دارد. چه چیزی ما را به سمت ساختن عبادتگاه های بیشتر سوق می‌دهد؟
آموزه‌های بهایی برای این پرسش مهم، یک پاسخ منحصر به فرد دارد: ما عبادتگاه ها را به عنوان سمبلی عمیق ازکلام الهی می‌سازیم، نیروی «الفت و اتحاد» الهی:
«دوستان را محفلی بايد و مجمعی شايد که در آن مجامع و محافل به ذکر و فکر حقّ و تلاوت و ترتيل آيات و آثار جمال مبارک روحی لأحبّائه الفدا مشغول و مألوف گردند و انوار ملکوت ابهی و پرتو افق اعلی بر آن مجامع نوراء بتابد و اين محافل مشارق اذکار است که به قلم اعلی تعيين و مقرّر گرديده است که بايد در جميع مدن و قرا تأسيس شود … و اين مجامع روحانی در نهايت تنزيه و تقديس ترتيب يابد تا از محل و ارض و هوايش نفحات قدس استشمام گردد» (حضرت عبدالبهاء، منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء، جلد1، ص 91)
«هر جمعی که در محلّی اجتماع کنند و به ذکر حقّ مشغول گردند و از اسرار الهی دم زنند، يقيناً از نفثات روح القدس نصيب گيرند» (همان، ص 91)
«از معابد سؤال نموده بوديد که حکمتش چيست. حکمتش اين است که در وقت معلوم نفوس وقت اجتماع را بدانند و کل مجتمع گردند و جميع به اتّحاد به مناجات پردازند تا از اين اجتماع، الفت و اتّحاد در قلوب ازدياد يابد» (همان، ص92)
«مشرق الأذکار هر چند به ظاهر بنيان جسمانيست، ولی تأثير روحانی دارد و سبب الفت قلوب و اجتماع نفوس گردد. در ايّام ظهور هر مدينه ئی که در آن معبدی تأسيس شد، سبب ترويج و تثبيت قلوب بود و سبب اطمينان نفوس. زيرا در آن اماکن ذکر حقّ مستمرّ و دائم بود و از برای قلب سکون و قرار جز به ذکر ربّ مختار نه. سبحان اللّه بنای مشرق الأذکار تأثيری عظيم در جميع مراتب دارد» (همان، ص93)
در این جامعه‌ی مدرن، ما کجا با یکدیگر متحد می‌شویم؟ پاساژ؟ سینما؟ کلیسای بزرگ؟ استادیوم؟ سالن کنسرت؟
همه‌ی آن موسسات فضایی را به ما ارائه می‌دهد تا تعداد بسیار زیادی از ما دور یکدیگر جمع شویم، اما هیچ کدام از آن ها، راهی برای متحد شدن و یا این که بتوانیم واقعا با یکدیگر ارتباط برقرار کنیم را در اختیار ما قرار نمی‌دهد. ما در حضور افراد دیگر خرید می‌کنیم یا سرگرم می‌شویم اما نه به عنوان یک گروه واحد و یکپارچه. وقتی که به یک کلیسای خاصی میرویم، حتی گاهی افراد از ادیان دیگر را حذف می‌کنیم و مانع ورود آنها می‌شویم. هنگامی که در یک رویداد ورزشی، یا کنسرت یا فیلم یا یک بازی شرکت می‌کنیم، ممکن است در نگاه اول یک تیم یا یک نوع سرگرمی به نظر برسد، اما در واقع همه‌ی آنها در نهایت یک اتحاد موقتی ایجاد می‌کند. هیچ کدام از فضاهای عمومی در زندگی مدرن، قهرمان و پیشرو ایجاد وحدت و یگانگی نیستند. شاید به این دلیل است که بسیاری از مردم در جوامع امروز، احساس می‌کنند رها شده‌ یا از دست رفته و یا بیگانه‌اند.
برای دستیابی حقیقی به وحدت، نیاز به مکانی مرکزی داریم تا در آنجا به منظور وحدت، در کنار هم جمع شویم.
لازم است آن مکان مرکزی، از حضور همه‌ی مردم استقبال کند. لازم است چه از نظر فیزیکی و چه معنوی، آنقدر بزرگ باشد تا برای هرکسی گنجایش داشته باشد. نه به عنوان تجمل، بلکه به عنوان یک ضرورت، چرا که جنبه‌ی روحانی زندگی بشر، نقش مهمی در تندرستی فردی و جمعی دارد. بیمارستانهای بزرگ، مکانهایی هستند که برای التیام و شفا دادن خدمت می‌کنند، ما علاوه بر بیمارستانها، به مراکزی نیز نیاز داریم تا سلامت معنوی ما را تامین کند. این مراکز باید پویا باشد نه ایستا، پر از زندگی و شادی باشد، یک عبادتگاه باید در مرکز شهرهایمان و در قلبمان جای داشته باشد.
به همین دلیل است که بهاییان، همچنان به ساختن عبادتگاه هایی که از همه ی افراد استقبال کند و به تمام مردم خدمت کند، ادامه می‌دهند. بنابراین، آنها در این مکانهای عمومی به همه ی ما بدون توجه به اعتقادات افراد، برای ورود به «ظل خیمه‌ی الهیه» خدمت می‌کنند.
«در این قرن نورانی، اعظم موهبت عالم انسانی صلح عمومی است. باید تقرر یابد تا عالم آفرینش آسایش جوید و شرق و غرب قطعات خمسه عالم دست در آغوش گردند و جمیع در سایه خیمه وحدت عالم انسانی بیاسایند تا علم صلح عمومی بر آفاق موج زند و تا این مسئله شمع اجنجمن عالم نگردد سعادت ابدیه حصول نپذیرد و بیگانگی به یگانگی مبدل نگردد» (حضرت عبدالبهاء، من مکاتیب حضرت عبدالبهاء، جلد1، ص 228)
«اين چه نعمتی است و اين چه موهبت که جميع نقاط ارض حکم نقطهء واحده يافته و جميع بقاع، سمت بقعه واحده جسته. شرق دست در آغوش غرب نموده و جنوب و شمال معانقه و مصافحه کرده. کل در ظلّ خيمه الهيّه در آمده و سدره منتهی بر جميع آفاق سايه افکنده. لهذا بايد به شکرانه خداوند يگانه پردازيم و چنين موهبتی را هدر ندهيم و بی اثر و ثمر نگذاريم و اثر و ثمر، اکتساب کمالاتی است که زينت بخش حقيقت انسانی است و آن يگانگی و ترک بيگانگی و آزادگی از منافع و افکار شخصيّه است. جميع فکر را محوّل به ترقّی عموم نمائيد و در انتظام حال کافّه نفوس و تهذيب اخلاق بکوشيد و به صفات رحمانيّت متّصف گرديد تا اخلاق تعديل نگردد و خصائل و فضائل انسانی جلوه ننمايد، دلبر عزّت ابديّه رخ نگشايد» (حضرت عبدالبهاء، منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء، جلد3، ص 130)

ب بسم الله یعنی جلوه بهاء الله.

- مسلمانان عزیز و بهائیان گرام و محققان ارجمند، اسرار آسمان و زمین بسیار اما حجبات آبائی و تبلیغات علمایی سدّی است بر ورود اندیشمندان بر بحر علم و معرفت. چناچه متحری حقیقت و طالب مشهودات ارض و سماء هستید این مطلب را گه طی چندین سال تهیه و تنظیم کرده ام به تدریج دنبال کنید. امید است باب اسرار بر وجه هر محققی مقتوح گردد.
-دانشی از کلمه ب بسم الله که حقیقت بهاء الله است از آثار علمای اسلامی.
اشاره به " بهاء" در متون مقدس دینی اسلامی و همچنین کتب انبیای بنی اسرائیل بسیار است که تلویحاً بشارت بظهور حضرت بهاءالله می باشد. " مثلا بهاء کرمل و یا وعده آمدن بهاءالله در مکاشفات یوحنا. در قرآن مجید، خدا به نور آسمان و زمین تشبیه شده " اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض" و درباره یوم موعود گفته شده که در آن " أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها"، یعنی زمین به نور خدا، بهاءالله، منور خواهد شد"( هویت بهائی و کلمه بهاء، پیام بهائی شماره 172 صفحه 5).
لیکن، از جمله اشارات صریح به "بهاءالله" در آثار اسلامی، در ارتباط با تفسیر بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ است که به استناد احادیث "ب" بسم الله عبارت است از بهاءالله؛ چنانچه، در کتاب نهج البيان عن كشف معانى القرآن در تفسیر بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ آمده است: " روى الكليني عن عدّة من أصحابنا، عن احمد بن محمّد بن خالد، عن القاسم بن يحيى، عن جدّه الحسن بن راشد، عن عبد اللّه بن سنان، قال: سألت أبا عبد اللّه- عليه السّلام- عن تفسير بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ قال: الباء بهاء اللّه و السين سناء اللّه و الميم مجد اللّه، و روى بعضهم: الميم ملك اللّه، و اللّه إله كلّ شي‏ء، الرّحمن بجميع خلقه و الرحيم بالمؤمنين خاصّة" ( محمد بن حسن‏ شيبانى: نهج البيان عن كشف معانى القرآن، ناشر: بنياد دايرة المعارف اسلامى‏، تهران، 1413 ق، جلد 1، صفحه 69).
و در کتاب کشف الأسرار و عدة الأبرار آمده است: " روى ابو سعيد الخدرى، قال: قال رسول اللَّه (ص): «إنّ عيسى بن مريم ارسلته امّه الى الكتّاب، فقال له المعلم: قل بسم اللَّه. فقال عيسى، الباء- بهاء اللَّه و السين- سناء اللَّه، و الميم- ملك اللَّه» " ( رشيدالدين ميبدى احمد بن ابى سعد: كشف الأسرار و عدة الأبرار، انتشارات امير كبير، تهران 1371 ش، جلد 6، صفحه 43). همچنین، در کتاب اسرار توحيد، باب 31، در ذكر معناى بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ چنین آمده است: " ... حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از احمد بن محمد از قاسم بن يحيى از جدش حسن بن راشد از عبد اللَّه بن سنان كه گفت حضرت صادق (ع) را سؤال كردم از معنى بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ فرمود كه باء آن بهاء و روشنى است و حسن خدا است و سين سناء و رفعت و شرف خدا و ميم و مجد و كرم و كثرت عطاى خدا ..." ( محمد علی اردکانی: اسرار توحيد- ترجمه التوحيد، انتشارات علمیه اسلامی، صفحه 256). و در تفسیر صافی آمده است: " رواهما في المجمع و في الكافي و التوحيد و المعاني و العياشي عن الصادق عليه السلام الباء بهاء اللَّه و السين سناء اللَّه و الميم مجد اللَّه. و في رواية ملك اللَّه و الله إله كل شي‏ء الرَّحْمنِ بجميع خلقه و الرَّحِيمِ بالمؤمنين خاصة" ( فيض كاشانى ملا محسن: تفسير الصافى‏، انتشارات الصدر، تهران‏ 1415 ق، جلد 1، صفحه 81). همچنین، در کتاب اصول كافى آمده است: " ابن سنان گويد: از امام صادق (ع) تفسير «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» را پرسيدم، فرمود:باء بهاء (روشنى) خدا و سين سناء (رفعت) خداست و ميم مجد (بزرگوارى) خداست و بعضى روايت كرده‏اند كه ميم ملك (سلطنت) خداست" ( حاج سید جواد مصطفوی: اصول کافی، کتاب فروشی علمیه اسلامیه، جلد 1، صفحه 154). انتهی و در تفسير الصراط المستقيم آمده است: " قال مولانا الصادق عليه السّلام على ما رواه في «الكافي» و «التوحيد» و «العياشي» في تفسير البسملة: «إن الباء بهاء اللّه، و السين سناء اللّه، و الميم مجد اللّه»" ( بروجردى سيد حسين: تفسير الصراط المستقيم‏، موسسه انصاريان، قم 1416 ق، جلد 3، صفحه 266).
قابل توجه آنکه، در تفسیر روح البیان در تفسیر ابجد آمده است که الف در ابجد اشاره به آلاء خداست، ب اشاره به بهاء خداست، ج اشاره به جلال خداست و دال اشاره به دین الله می باشد: " روى- ان مريم سلمت عيسى الى معلمه فعلمه ابجد فقال عيسى أ تدري ما «ابجد» قال لا فقال اما الالف فآلاء اللّه و الباء بهاء اللّهو الجيم جلال اللّه و الدال دين اللّه فقال المعلم أحسنت فما «هوز»" ( حقى بروسوى اسماعيل: تفسير روح البيان‏، نشر دارالفكر، بيروت، بی تاریخ، جلد 5، صفحه 333).
از سوی دیگر، در آثار اسلامی به ارتباط اسم اعظم الهی با بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اشاره شده است -- همچنین به اهمیت و اعظمیت "ب" بسم الله اشاره شده که " سرّ بسمله در باء است"؛ چنانچه، شیخ احمد احسائی در آثار خود، با استناد به احادیث اسلامی مکررا بیان میدارد که هر چه در قرآن است در بسم الله است و هرچه در بسم الله است در باء بسم الله است-- بعبارتی سرّ البسمله فى الباء، یعنی سرّ بسمله در باء است -- و "ب" عبارت است از بهاءالله.

ساختن دنیای عادلانه – بدون سیاست


همان‌طور که در مقالۀ اوّل از این مجموعۀ دو قسمتی گفتم، بهاییان در سیاست‌های حزبی شرکت نمی‌کنند. پس ما چگونه برای تأثیر گذاشتن بر دنیا برنامه‌ریزی می‌کنیم؟
بهاییان به یک فرایند ریشه‌ای تغییر اجتماعی معتقدند که حزب‌گرایی و تعصّب را که زشت، تفرقه‌افکن، جداکننده و باعث ایجاد تضاد است و فرایندهای سیاسی ما را مبتلا کرده‌است، دور کند. در عوض بهاییان در حال درست کردن – دقیقاً همین الان– ساختاری جدید و نظام‌یافته هستند که ارزش بسیاری برای عشق، وحدت، و همکاری صلح‌جویانه با همۀ مردم، نژادها، ادیان و ملیّت‌ها است.
چیزی که من به عنوان نقش خودم درک می‌کنم تمرکز بر ایجاد فرایندهای جدید، روش‌های جدید همکاری و گفت‌وگو، دیدگاه‌های جدید به جایگاه ما در جهان… و در سطح فردی، کار کردن روی پیشرفت روحانی و اخلاقی خودم است. اگر من تسلیم سخنان تلخ و کینه و تفرقه‌ای شوم که در حال حاضر جان می‌گیرد و ظاهراً بر همه‌‌چیز سایه می‌افکند… باخته‌ام. به محض این که چنین شود، نفس خود، خودبینی، و ذات حیوانی خود را احساس می‌کنم که تلاش ‌می‌کنند بر من غالب شوند.
برای همین من در رسانه‌های اجتماعی و هر جای دیگر از تفسیر سیاست فاسد و سمّی‌مان پرهیز کرده‌ام. این آسان نبوده‌است، زیرا من عمیقاً به این مسائل اجتماعی اهّمیّت می‌دهم.
ولی دربارۀ چیزهایی صحبت خواهم کرد که اصول دیانت من هستند. من دربارۀ بی‌عدالتی نژادی رایج در این کشور و در دنیا صحبت خواهم کرد، که دیانت بهایی آن را رشدی سرطانی که اندام‌های حیاتی یک اجتماع از پیش تضعیف‌شده را می‌بلعد، می‌داند. همچنین از دیدگاه آموزه‌های بهائی نژاد پرستی یک پلیدی آشکار و حیاتی‌ترین و چالش‌برانگیزترین مسئله است.
بهاییان به وحدت نوع بشر اعتقاد دارند، و من حاضرم شرط ببندم که جامعۀ جهانی بهایی متنوّع‌ترین مجموعۀ نوع بشر روی کرۀ زمین است. آثار بهائی رسالت‌های متفاوتی را به سیاه‌پوستان و سفیدپوستان آمریکا محوّل می‌کنند.
آثار بهایی به من، به عنوان یک آمریکایی سفیدپوست، می‌گویند که من و دیگر خواهران و برادران سفیدپوستم باید:
«افراد سفيد بايد با عزم جزم و تصميم خلل ناپذير در رفع اين مشکل عظيم به کمال جهد و اهتمام اقدام و حسّ افضليّت و رجحان را که در وجود آنان مخمّر گرديده و يا در مواردی خالی از توجّه و التفات ابراز ميشود، بالمرّه ترک نمايند و اين تصوّر و احساس را که نسبت به افراد سياه سمت سرپرستی و قيادت داشته و به اين لحاظ بايد آنان را تحت جناح و قيمومت خويش قرار دهند اصلاح کنند و در اثر مصاحبت صميمانه و فارغ از هر گونه شائبهء تکلّف و تصنّع آنان را به خلوص نيّت و محبّت و صميميّت حقيقيّهء خويش معتقد و متقاعد سازند و چنانچه از طرف مردمی که در مدتی بس طولانی و بعيد قلوبشان جريحه د‌ار گشته و مرهم مؤثّری بر زخم آنان نهاده نشده، جلب و جذب کمتری مشهود گردد، بی‌صبری ننمايند و دامن حلم و اصطبار را از دست ندهند» (حضرت شوقی ربانی، ظهور عدل الهی، صص85-84)
بخش آخر این بیان همیشه من را مجذوب می‌کند. من این ناشکیبایی و بی صبری را می‌بینم و بعضی اوقات خودم با آن مبارزه کرده‌ام. ولی لحظه‌ای که به آمریکاییان آفریقایی که «قلوبشان جريحه د‌ار گشته و مرهم مؤثّری بر زخم آنان نهاده نشده» و مجبور بودند 300 سال بردگی تحمّل کنند فکر می‌کنم، حکمت آن آشکار می‌شود.
این اثر بهائی، در پایان به رفتار و عملکردی که لازمۀ حل شدن این مشکل است، اشاره می‌کند:
«هيچ يک از طرفين (افراد سیاه پوست و سفید پوست) نبايد تصوّر کنند که حلّ چنين معضل خطير منحصراً مربوط به اقدام و از حدود تکاليف دسته مقابل بوده و يا آنکه وصول به اين منظور امری سهل و سريع الحصول است. همچنين نبايد اين فکر بر خاطرشان خطور نمايد که برای اصلاح اين منقبت بايد منتظر زمان و مترصّد فرصت باشند تا بدواً در عالم خارج و به وسيلهء عواملی ماوراء دايره امر اللّه و تعاليم دين اللّه قدم مساعدی برداشته شود و اوضاع و احوال موافقی رخ گشايد. آنگاه به انجام اين مهمّ مبادرت نمايند و به همان قرار نبايد تخيّل کنند که هيچ امری جز محبّت خالص و صبر و شکيبائی تامّ و خضوع و خشوع حقيقی و اتّخاذ تمهيدات بالغه و توسّل به ذيل حکمت و متانت و بذل همّت و استقامت توأم با ادعيه و مناجات بساحت قدس حضرت قاضی الحاجات ميتواند اين نقيصهء مهمّ و عيب آشکار که نام نيک وطن و کشور مألوفشان را لکّه د‌ار نموده منتفی سازد» (همان، صص 86-85)
آثار بهایی از نام بردن و پرتو افکندن بر شرارت‌های امروزی اجتناب نمی‌کنند – بلکه مدام ما را به راه‌های جدید و روشنگرانه‌ای برای مقابله با آنها فرامی‌خوانند.
آنها دائم ما را به بازگشت به شخصیّت فردی خود و احساسات درونی عدالت و بخشش فرامی‌خوانند. بنابراین من باید به این نگاه کنم و در درون مسئله بایستم. آیا من می‌توانم هم از زندگی سیاه‌پوستان و هم از زندگی پلیس‌ها را حمایت کنم؟ تضاد دوران معاصر این کار را بسیار سخت می‌کند – ولی این امری کاملاً ضروری به نظر می‌رسد. فضای انجام این کار در جامعۀ ما کجا است؟
آن فضای جدید چیزی است که بهاییان مسئول ایجاد، ساختن و نگهداری آن هستند.
بنابراین به همین دلیل است که من در مقابل آشوب سیاسی اخیر کشورم ساکت مانده‌ام. ولی درک می‌کنم که نمی‌توانم بیش از این ساکت بمانم. من باید تلاش کنم دیانت عمیقی را که به زندگی من جان بخشیده با دیگران قسمت کنم و امیدوار باشم که هدایت و حکمت آموزه‌های بهایی می‌توانند دیدگاه جدیدی ارائه دهند.
یا… به ارسال ویدیوهای حیوانات بامزّه ادامه بدهم. متشکّرم که به من گوش دادید و برای هرکدام شما احساس فزاینده‌ای از صلح و هدفمندی را آرزو می‌کنم. اوه، این یک ویدئو از یک سمور آبی است!