جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۵ اسفند ۱۱, چهارشنبه

کیوان پاکزادان به پنج سال زندان محکوم شد

کیوان پاکزادان به پنج سال زندان محکوم شد
به گزارش خبرگزاری بهایی نیوز کیوان پاکزادان که پیشتر توسط ماموران امنیتی در استان تهران بازداشت شده بود طی حکمی که به وکیل وی ابلاغ شده است به پنج سال زندان محکوم شد.
بنابرگزارش مجموعه خبری بهایی نیوز کیوان پاکزادان پیشتر در تاریخ ١٢ خرداد ١٣٩٥ توسط ماموران امنیتی وزارت اطلاعات در خیابان مجاور منزل خواهر خود در تهران بازداشت شد و پس از تفتیش منزل و ضبط تعدادی از وسایل شخصی آنان وی به زندان اوین منتقل شده بود.
به گفته یک منبع مطلع" در تاریخ ٩ اسفند ماه کیوان پاکزادان به اتهام " عضویت در تشکیلات فرقه ضاله بهائیت" به پنج سال زندان محکوم شده است.
این شهروند بهایی پس از ٣٤ روز بازداشت با قيد وثيقه ٢٥٠ ميليون تومان آزاد شد و پس از پیگیری جهت بازپس گیری اموال توقیف شده خود و خانواده خواهرشان چند روز بعد مقداري از وسايل به وی تحویل داده شد .
کیوان پاکزادان در تاريخ ٣ بهمن ماه ١٣٩٥ در شعبه ٢٨ دادگاه انقلاب تهران توسط قاضی مقیسه محاکمه شده بود که روز گذشته حکم زندان وی به وکیل ایشان ابلاغ گردید.
منبع خبر : https://goo.gl/YWquWo

نصوح کیست و توبه نصوح چیست؟

محفل اُنس

از آنجا که حضرت عبدالبهاء مبیّن عظیم الشأن آئین مقدّس بهائی اشاره ائی به نَصوح و توبۀ او فرموده اند. ​
پیش از شرح این حکایت لازم است به نکات ذیل را مدّ نظر داشت.
نَصح (بر وزن فَلس) به معنى خالص شدن و خالص كردن است. در اقرب الموارد آمده «نصحه نصحا و نصحا» یعنى او را پند داد و دوستى را بر وى خالص كرد.
​پیشگفتار آنکه: ​
قرآن مجيد در سوره تحريم آيه 8مى فرمايد
يا ايها الذين آمنوا توبوا الى الله توبة الى الله توبة نصوحا، عسى ربكم ان يكفر عنكم سيئاتكم .
اى كسانى كه ايمان آورده ايد، توبه كنيد توبه اى خالص ، اميد است بااين كار پروردگارتان گناهانتان را ببخشد.
اینکه توبه نصوح چیست؟ تفسیرهاى زیادى براى آن ذکر کرده اند تا آنجا که بعضى شماره تفسیرهاى آن را بالغ بر بیست و سه تفسیر دانسته اند ولى همه این تفسیرها تقریباً به یک حقیقت باز مى گردد، با شاخ و برگها و شرائط مختلف توبه است از جمله اینکه:
"توبه نصوح" آن است که واجد چهار شرط باشد:
پشیمانى قلبى، استغفار زبانى، ترک گناه، و تصمیم بر ترک در آینده.
بعضى دیگر گفته اند:
"توبه نصوح" آن است که واجد سه شرط باشد ترس از اینکه پذیرفته نشود، امید به اینکه پذیرفته شود، و ادامه اطاعت خدا یا اینکه" توبه نصوح" آن است که گناه خود را همواره در مقابل چشم خود ببینى و از آن شرمنده باشى! یا اینکه "توبه نصوح" آن است که مظالم را به صاحبانش بازگرداند، و از مظلومین حلیّت(حلال طلبیدن) بطلبد، و بر اطاعت خدا اصرار ورزد و مانند اینها که همگى شاخ و برگ یک واقعیّت است و این توبه خالص و کامل است.
داستانی برای توبه نصوح در مثنوی معنوی
​ هم​ آمده که با زبان نمادین چگونگی یک توبه واقعی را شرح می دهد :
شرح این توبه‌ی نصوح از من شنو بگرویدستی، ولیک از نو گرو
بود مردی پیش از این، نامش نصوح بُد ز دلاکی زن او را فتوح
امّا شرح داستان:
شرح این توبه‌ی نصوح از من شنو بگرویدستی، ولیک از نو گرو
بود مردی پیش از این، نامش نصوح بُد ز دلاکی زن او را فتوح
نَصوح مردی بود با هیئت و قیافه‌ی زنانه. او در حمّام‌های زنان به کار مشغول بود و بخصوص دختر شاه را دلاّکی می‌کرد و کسی هم به جنسیّت حقیقی او پی نبرده بود. او سالیان متمادی بر این کار بود و از این راه هم امرار معاش می‌کرد و هم ارضای شهوت. گرچه چندین بار به حکم وجدان توبه کرده بود امّا هر بار اخگر شهوت، او را به کام خود اندر می‌ساخت. روزی نصوح برای رهایی از این فعل قبیح نزد عارفی ربّانی رفت و به او گفت مرا نیز دعا کن. آن عارف که مردی روشن‌بین بود، بی‌آنکه خواسته‌ی او را بپرسد بفراست دریافت که مشکل او چیست. به عبارت دیگر ضمیر او را خواند، ولی چیزی به رویش نیاورد. فقط تبسّمی کرد و گفت إن شاالله توبه نصیبت می‌شود.
دعای آن عارف به اجابت رسید و اسباب توبه‌ی نصوح بدین صورت فراهم شد.روزی نصوح طبق روال همیشگی در حمّام زنانه مشغول کار بود که ناگهان قیل و قالی بلند شد و در آن میان زنی جار زد که یکی از مرواریدهای گوشواره‌ی دختر شاه گم شده است. در حمّام را ببندید و نگذارید کسی خارج شود تا جامه و بقچه‌ی حاضران وارسی شود.
بقچه‌ها را روی زمین ولو کردند و جامه‌ها را بدقّت گشتند امّا از دانه مروارید خبری نشد. ناچار گفتند همه باید کاملاً برهنه شوند و یکی یکی مورد بازدید قرار گیرند. نصوح با شنیدن این حرف بکلّی خود را باخت و افتان به خلوت حمّام رفت و در حالی که بدنش مثل بید می‌لرزید با تمام وجود و با دلی شکسته خدا را طلبید و گفت: خداوندا گرچه بارها توبه‌ام بشکستم، اما تو را به مقام ستاریّتت این بار نیز فعل قبیحم بپوشان تا زین پس گرد هیچ گناهی نگردم.
نصوح آنقدر خدایا خدایا کرد که در و دیوار نیز با او همنوا شدند. در این اثنی نوبت وارسی نصوح رسید. زنی نام او را صدا زد. امّا همینکه او نام خود را شنید از ترس، بند دلش پاره شد و بر کف حمّام افتاد و از هوش رفت. در این فاصله زنی جار زد که مژده مژده مروارید پیدا شد. ناگهان در حمّام ولوله‌ای افتاد. زنان دستک ‌زنان شادمانی خود را از یافته ‌شدن مروارید اعلام کردند. و نصوح نیز در فضایی آکنده از شادمانی به هوش آمد و دید که خطر از کنار گوشش گذشته است. زنانی که بدو ظنین بودند نزدش آمدند و عذرها خواستند. او در این واقعه عیاناً لطف و عنایت ربّانی را مشاهده کرد. این بود که بر توبه‌اش ثابت‌ قَدم ماند و فوراً از آن کار کناره گرفت. چند روزی از غیبت او در حمّام سپری نشده بود که دختر شاه او را به کار در حمّام زنانه دعوت کرد، ولی نصوح جواب داد که دستم علیل شده و قادر به دلاّکی و مشت و مال نیستم، و دیگر هم نرفت.
هر مقدار مالى كه از راه گناه تحصيل كرده بود در راه خدا به فقرا داد و چون زنان شهر از او دست بردار نبودند ، ديگر نمى توانست در آن شهر بماند و از طرفى نمى توانست راز خودش را به كسى اظهار كند، ناچار از شهر خارج و در كوهى كه در چند فرسخى آن شهر بود، سكونت اختيار نمود و به عبادت خدا مشغول گرديد . اتّفاقاً شبى در خواب ديد كسى به او مى گويد : « اى نصـــوح ! چگونه توبه كرده اى و حال آنكه گوشت و پوست تو از فعل حرام روئيده شده است ؟ تو بايد چنان توبه كنى كه گوشتهاى حرام از بدنت بريزد . »
همين كه از خواب بيدار شد با خودش قرار گذاشت كه سنگهاى گران وزن را حمل كند و به اين ترتيب گوشتهاى حرام تنش را آب كند . نصوح اين برنامه را مرتّب عمل مى كرد تا در يكى از روزها همانطورى كه مشغول به كار بود، چشمش به ميشى افتاد كه در آن كوه چرا میكرد. از اين امر به فكر فرو رفت كه اين ميش از كجا آمده و از كيست ؟ تا عاقبت با خود انديشيد كه اين ميش قطعاً از شبانى فرار كرده و به اينجا آمده است ، بايستى من از آن نگهدارى كنم تا صاحبش پيدا شود و به او تسليمش نمايم . لذا آن ميش را گرفت و نگهدارى نمود و از همان علوفه و گياهان كه خود مى خورد ، به آن حيوان نيز مى داد و مواظبت مى كرد كه گرسنه نماند.
خلاصه ميش زادِ ولد كرد و نصوح از شير و عوائد ديگر آن بهره مند مى شد تا سرانجام كاروانى كه راه را گم كرده بود و مردمش از تشنگى مُشرف به هلاكت بودند عبورشان به آنجا افتاد، همين كه نَصوح را ديدند از او آب خواستند و او به جاى آب به آنها شير مى داد به طورى كه همگى سير شده و راه شهر را از او پرسيدند. وى راهى نزديک را به آنها نشان داده و آنها موقع حركت هر كدام به نصوح احسانى كردند و او در آنجا قلعه اى بنا كرده و چاه آبى حفر نمود و كم كم در آنجا منازلى ساخته و شهركى بنا نمود و مردم از هر جا به آنجا آمده و رَحل اقامت افكندند و نصوح بر آنها به عدل و داد حكومت نموده و مردمى كه در آن محلّ سكونت اختيار كردند، همگى به چشم بزرگى به او مى نگريستند.
رفته رفته ، آوازه خوبى و حُسن تدبير او به گوش پادشاه آن عصر رسيد كه پدر آن دختر بود . از شنيدن اين خبر مشتاق ديدار او شده ، دستور داد تا وى را از طرف او به دربار دعوت كنند. همين كه دعوت شاه به نصوح رسيد، نپذيرفت و گفت : من كارى و نيازى به دربار شاه ندارم و از رفتن نزد سلطان عذر خواست . مأمورين چون اين سخن را به شاه رساندند، بسيار تعجّب كرد و اظهار داشت حال كه او براى آمدن نزد ما حاضر نيست ما مى رويم كه او را و شهرك نوبنياد او را ببينيم .
پس با خواص درباريانش به سوى محلّ نصوح حركت كرد، همين كه به آن محلّ رسيد به عزرائيل امر شد كه جان پادشاه را بگيرد، پس پادشاه در آنجا سكته كرد و نَصوح چون خبردار شد كه شاه براى ملاقات و ديدار او آمده بود ، در مراسم تشييع او شركت و آنجا ماند تا او را به خاك سپردند و چون پادشاه پسرى نداشت ، اركان دولت مصلحت ديدند كه نصوح را به تخت سلطنت بنشانند. چنان كردند و نصوح چون به پادشاهى رسيد، بساط عدالت را در تمام قلمرو مملكتش گسترانيده و بعد با همان دختر پادشاه كه ذكرش رفت ، ازدواج كرد و چون شب زفاف و عروسى رسيد، در بارگاهش ‍ نشسته بود كه ناگهان شخصى بر او وارد شد و گفت چند سال قبل ، ميش من گم شده بود و اكنون آن را نزد تو يافته ام ، مالم را به من رد كن . نصوح گفت : چنين است . دستور داد تا ميش را به او رد كنند، گفت چون ميش مرا نگهبانى كرده اى هرچه از منافع آن استفاده كرده اى ، بر تو حلال ولى بايد آنچه مانده با من نصف كنى . گفت : درست است و دستور داد تا تمام اموال منقول و غير منفول را با او نصف كنند.
آن شخص گفت : بدان اى نصوح ، نه من شَبانم و نه آن ميش است بلكه ما دو فرشته براى آزمايش تو آمده ايم . تمام اين ملك و نعمت اَجر توبه راستين و صادقانه ات بود كه بر تو حلال و گوارا باد ، و از نظر غایب شدند​.
حضرت بهاءالله شارع آئین مقدّس بهائی در یکی از آثار حضرتشان بنام «بشارات» در بشارت نهم اینچنین میفرمایتد:
« باید عاصی (گناهکار) در حالتی که از غیرالله خود فارغ و آزاد مشاهده نماید طلب مغفرت و آمرزش کند. نزد عباد(مردم و طبقۀ روحانیّت اددیان​​) اظهار خطایا و معاصی(گناهان) جائز نه چه که سبب و علّت آمرزش و عفو الهی نبوده و نیست و همچنین این اقرار نزد خلق سبب حقارت و ذلّت است و حقّ جلّ جلاله ذلّت عباد خود را دوست ندارد اِنّه هوالمشفق الکریم عاصی باید مابین خود و خدا از بحر رحمت رحمت طلبد و از سماء کَرَم مغفرت مسئلت کند و عرض نماید:
الهی الهی اسئلک بدماء عاشقیک الّذین اجتبهم بیانک الاحلی بحیث قصدوا الذّروة العلیا مقرّ الشهادة الکبری و بالاسرار المکنونة فی علمک و باللئائی المخزونة فی بحر عطائک اَن تغفرلی و لابی و امیّ و انک انت ارحم الّراحمین لا اله الّا انت الغفور الکریم. ای ربّ تَری جوهر الخطاء اقبل الی بحر عطائک و الّضعیف ملکوت اقتدارک و الفقیر شمس غنائک . ای ربّ لاتخیّبه بجودک و کرمک و لاتمنعه عن فیوضات ایّامک و لاتطردو عن بابک الّذی فتحته علی مَن فی ارضک و سمائک. آهً آهً خطتیاتی منعتنی عن الّتقرب الی بساط قدسک و جریراتی ابعدتنی عن الّتوجه الی خباء مجدک قد عملتُ ما نهیتنی عنه و ترکت ما امرتنی به اسألک بسلطان الاُسماء ان تکتب لِی من قلم الفضل و العطاء ما یقرّبنی الیک و یطهّرنی عن جریراتی التی حالت بینی و بین عفوک و غفرانک انّک انت المقتدر الفیّاض لا اله الّه انت العزیز و الفضّال.»

هوالله تعالی شأنه العظمة و الاقتدار


ایّام ایّام صیام است و مشرق ظهورات فضل مالک انام. از نفسانیّت می کاهد و بر روحانیت میافزاید. هوی را به هُدی تبدیل مینماید و جفا را به وفا. از برای تربیت نفس دِریاق اعظم و داروی اکبر است. حکمت ها در آن مستور و مصلحت ها در آن مکنون. جَلَّ مَن أمَرَ العِباد بِهِ وَجَلَّت عظمته مَن حَکَمَ بِهِ والصلوة و السّلامُ عَلَی الّذی بِهِ ظَهَرَت اوامرُ اللّه و انتشرت احکامُهُ وَ نَزَلَت نعمةُ العرفان و بَرَزَت ظهورات الطافِهِ و عَلیٰ آلِهِ و اصحابِه الّذین نوّر اللّه بِهِم آفاقَ بلادِه و ظَهَرت سطوته بین عباد.
حدیقه ی عرفان صفحه 127

روزهروزه بهائی


در تقویم بهائی هر سال دارای ۳۶۵ روز (۳۶۶ روز در سالهای کبیسه) است. یک سال شامل ۱۹ ماه ۱۹ روزه است است که جمعاً ۳۶۱ روز می‌شود و چهار روز باقی‌مانده که در سالهای کبیسه پنج روز می‌گردد، به ایام هاء مشهور است. آخرین ماه از این سال، شهرالعلاء است که بهائیان در این ماه از طلوع تا غروب خورشید از خوردن و آشامیدن پرهیز کرده و روزه می‌گیرند. در دیانت بهائی روزه مبارزه با هوای نفس است. کشیدن سیگار و کلاً استعمال دخانیات نیز در حین روزه حرام است.
تقویم بهائی بنابراین بر اساس این تقویم ثابت، این ماه یعنی ماه صیام، همه ساله مطابق ۱۱ اسفند تا عید نوروز است. بدین صورت عید صیام و عید نوروز در یک روز است. البته در مورد روزه در آخرین روز سال کبیسه اختلاف نظر وجود دارد. روزه در دیانت بهائی بر هر بهائی ای که ۱۵ سال تمام (سن بلوغ در دیانت بهائی) دارند، واجب است.
در این بین افرادی از گرفتن روزه معافند:
مسافرین
مشروط بر اینکه سفر بیش از ۹ ساعت به طول انجامد.
کسانی که پیاده سفر می‌کنند به شرط اینکه بیش از ۲ ساعت پیاده‌روی کنند.
کسانی که در محلی کمتر از ۱۹ روز اقامت کنند.
کسانی که به قصد اقامت ۱۹ روز یا بیشتر در محلی وارد شوند فقط برای ۳ روز اول بعد از ورود از روزه گرفتن معافند.
کسانی که در ایام روزه به خانه خود مراجعت می‌کنند از روز ورود باید روزه بگیرند.
بیماران
نفوسی که سنشان متجاوز از ۷۰ سال است. این سن در دیانت بهائی به حد هرم معروف است.
زنان باردار
زنان شیرده
زنان در موقع عادت ماهیانه
شاغلین به مشاغل شاقه یا سخت. بهاءالله شارع آئین بهائی در اینباره می‌گوید: «ولکن در آن ایام قناعت و ستر لاجل احترام حکم الله و مقام صوم اولی و احب»[۱]
روزه برای نذر و عهد در غیر ماه شهرالعلاء جایز است، «ولکن حق جل جلاله دوست داشته که عهد و نذر در اموری که منفعت آن به عبادالله می‌رسد واقع شود بهائی
در تقویم بهائی هر سال دارای ۳۶۵ روز (۳۶۶ روز در سالهای کبیسه) است. یک سال شامل ۱۹ ماه ۱۹ روزه است است که جمعاً ۳۶۱ روز می‌شود و چهار روز باقی‌مانده که در سالهای کبیسه پنج روز می‌گردد، به ایام هاء مشهور است. آخرین ماه از این سال، شهرالعلاء است که بهائیان در این ماه از طلوع تا غروب خورشید از خوردن و آشامیدن پرهیز کرده و روزه می‌گیرند. در دیانت بهائی روزه مبارزه با هوای نفس است. کشیدن سیگار و کلاً استعمال دخانیات نیز در حین روزه حرام است.
تقویم بهائی بنابراین بر اساس این تقویم ثابت، این ماه یعنی ماه صیام، همه ساله مطابق ۱۱ اسفند تا عید نوروز است. بدین صورت عید صیام و عید نوروز در یک روز است. البته در مورد روزه در آخرین روز سال کبیسه اختلاف نظر وجود دارد. روزه در دیانت بهائی بر هر بهائی ای که ۱۵ سال تمام (سن بلوغ در دیانت بهائی) دارند، واجب است.
در این بین افرادی از گرفتن روزه معافند:
مسافرین
مشروط بر اینکه سفر بیش از ۹ ساعت به طول انجامد.
کسانی که پیاده سفر می‌کنند به شرط اینکه بیش از ۲ ساعت پیاده‌روی کنند.
کسانی که در محلی کمتر از ۱۹ روز اقامت کنند.
کسانی که به قصد اقامت ۱۹ روز یا بیشتر در محلی وارد شوند فقط برای ۳ روز اول بعد از ورود از روزه گرفتن معافند.
کسانی که در ایام روزه به خانه خود مراجعت می‌کنند از روز ورود باید روزه بگیرند.
بیماران
نفوسی که سنشان متجاوز از ۷۰ سال است. این سن در دیانت بهائی به حد هرم معروف است.
زنان باردار
زنان شیرده
زنان در موقع عادت ماهیانه
شاغلین به مشاغل شاقه یا سخت. بهاءالله شارع آئین بهائی در اینباره می‌گوید: «ولکن در آن ایام قناعت و ستر لاجل احترام حکم الله و مقام صوم اولی و احب»[۱]
روزه برای نذر و عهد در غیر ماه شهرالعلاء جایز است، «ولکن حق جل جلاله دوست داشته که عهد و نذر در اموری که منفعت آن به عبادالله می‌رسد واقع شود
Bahá ' í in ruseruse Baha'i calendar every year has 365 day (366 days in leap years). A year consists of 19 months of 19 days, is that a total of 361 days and the remaining four days in leap years, a five-day holiday to the ha. The last months of this year, the Bahá ' ís in that shhralala this month from sunrise to sunset and abstain from eating and drinking days. In the Bahá ' í faith-day fight with the breath air. Smoking and smoking are forbidden during the day as well.
Bahá ' í calendar is based on the fixed calendar, so this month means the month of February every year according to صیام, 11 up to Nowruz. In this case the صیام Eid and Eid NOROUZ in one day. Of course, in the case of leap year day is the last day there is disagreement. On any day in the Bahá ' í faith Bahá ' í all 15 years (the age of majority in the Bahá ' í faith), it is obligatory.
On this day people from getting maafend: passengers on the condition that the travel of more than nine hours.
Those walking trips to the condition that no more than 2 hours walking.
Those who stay less than 19 days in the local area.
Those who intend to stay 19 days or more in a local area are just for the first 3 days after arrival of the fasting maafend.
Those returning to their homes during the day to day of arrival must be fasting.
Patients نفوسی claimants exceeds 70 years. This is the age of the famous pyramid in the Bahá ' í faith to the limit.
Pregnant women, lactating women, menstruating at the time the employees sentenced or hard jobs. Baha'u ' llah, Baha'i faith in God that story says, "and it days in contentment welken rack and place the judgment sum respect lagel BMW and ahab» [1] fasting for the vow and Covenant in the non-shhralala of the month is permitted," the cave right jlalah like that welken Covenant vow is in charge and that the benefit to be actually looks abadallah Bahá ' ís in the Bahá ' í calendar every year has 365 day (366 days in leap years). A year consists of 19 months of 19 days, is that a total of 361 days and the remaining four days in leap years, a five-day holiday to the ha. The last months of this year, the Bahá ' ís in that shhralala this month from sunrise to sunset and abstain from eating and drinking days. In the Bahá ' í faith-day fight with the breath air. Smoking and smoking are forbidden during the day as well.
Bahá ' í calendar is based on the fixed calendar, so this month means the month of February every year according to صیام, 11 up to Nowruz. In this case the صیام Eid and Eid NOROUZ in one day. Of course, in the case of leap year day is the last day there is disagreement. On any day in the Bahá ' í faith Bahá ' í all 15 years (the age of majority in the Bahá ' í faith), it is obligatory.
On this day people from getting maafend: passengers on the condition that the travel of more than nine hours.
Those walking trips to the condition that no more than 2 hours walking.
Those who stay less than 19 days in the local area.
Those who intend to stay 19 days or more in a local area are just for the first 3 days after arrival of the fasting maafend.
Those returning to their homes during the day to day of arrival must be fasting.
Patients نفوسی claimants exceeds 70 years. This is the age of the famous pyramid in the Bahá ' í faith to the limit.
Pregnant women, lactating women, menstruating at the time the employees sentenced or hard jobs. Baha'u ' llah, Baha'i faith in God that story says, "and it days in contentment welken rack and place the judgment sum respect lagel BMW and ahab» [1] fasting for the vow and Covenant in the non-shhralala of the month is permitted," the cave right jlalah like that welken Covenant vow is in charge and that the benefit to be actually looks abadallah

حکایتی از مراتب انقطاع و استقامت طلعت میثاق-حضرت عبدالبها ٕ ارواحنا لرمسه الاطهر فدا

سرانجام ، بعد از دو سال و دو ماه و پنج روز مسجونیت ، دروازه‌های سجن عکّا به روی حضرت بهاءالله ، عائلۀ مبارکه و اصحاب ایشان باز شد . بسیاری از اصحاب به کاروانسرایی فرستاده شدند که ابداً برای سکونت مناسب نبود . حضرت عبدالبهاء یکی از حجرات را برای خودشان برداشتند .
اطاق‌ها مرطوب و کثیف بود . حضرت عبدالبهاء هدیه‌ای را که در بغداد به ایشان تقدیم شده بود فروختند و با وجه عاید شده شروع به تعمیر حجرات برای اصحاب حضرت بهاءالله فرمودند . مرمّت اطاق خود را به پایان کار موکول نمودند . پول تمام شد و در نتیجه حجرۀ خود ایشان مرمّت نشده و در وضعیتی نامطلوب باقی ماند . نه تنها دیوارهایش مرطوب بود ، بلکه سقف چکّه می‌کرد و کف حجره پوشیده از خاک بود . کف اطاق، روی حصیری نشستند و خوابیدند . روانداز ایشان پوستینی بود و اطاق پر از کک . و وقتی ایشان زیر پوستین می‌خوابیدند، کک‌ها جمع می‌شدند و نیش می‌زدند . حضرت عبدالبهاء برای غلبه بر کک‌ها ترفندی زدند . یعنی پوستین را پشت و رو می‌کردند . اندکی می‌خوابیدند . کک‌ها دوباره راه خود را به داخل پوستین می‌یافتند و نیش زدن را شروع می‌کردند . سپس حضرت عبدالبهاء دوباره پوستین را پشت و رو می‌کردند و مجدّداً اندکی فرصت استراحت می‌یافتند . هر شب هیکل مبارک هشت تا ده بار به این ترفند متوسّل می‌شدند.
-----------------------------------------------------------------------------------
مأخذ : ادیب طاهرزاده -- نفحات ظهور حضرت بها ٕ الله -- ج۳ ، ص۲۲۱-۲۲۲

وحدت در کثرت عالم انسانی,


تعریف #دین و خاصیت تحول و ارتقا یابندگی ان در شکل و محتوا در مرحله ای بنام #قیامت
دیانت از نظر حضرت باب، از نظر حضرت بهاءالله صرفا انعکاس اراده خدا نیست که یک چیز مطلق باشد و یک چیزی باشد غیر تاریخی، غیر زمانمند که ایستا باشد و برای همیشه همان باشد که هست و بگوییم اراده خدا تغییر ناپذیر است.
برای همین است که در ادیان قبل علی رغم اینکه خودشان آمدند و دین قبلی را نسخ کردند و خودشان شدند یک دیانت جدید، همه این توهم را پیدا کردند که دیانتشان آخرین دین است. چرا؟ برای اینکه فرض کردند دیانت یعنی اراده خدا. اگر اراده خدا این است، اراده خدا مطلق است و خارج از تاریخ است. بنابراین تغییر پذیر نیست.
البته انسان و جامعه اصولا خصوصیتشان تغییر و تحول است زیرا هر چیزی که مرده هست تاریخ تحول ندارد اما هر چیزی که زنده هست متحول می شود
از نظر دیانت بهایی کلمة الله و همه چیز منجمله انسان حی هست زنده هست تحول می نماید تغییر می کند تکامل می یابد به یک شکل باقی نمی ماند.
این است که اگر دیانت را صرفا اراده خداوند دانستیم و فکر کردیم آن مطلق است و تغییر ناپذیر است نتیجه اش این است که دین می شود بزرگترین عامل کشتار خلاقیت و انسانیت. یعنی می شود عامل مرگ. دین می شود تنها عاملی که مرگ را برای همه چیز می آورد. بزرگترین مانع برای تکامل و پیشرفت می شود. مانعی می شود برای ظهور روح. عامل کشتار روح می شود و ما را به حد جسم و شیئ تقلیل می دهد و ماده می شود وظیفه و عملکرد دین.
البته وظیفه و عملکرد دین این نیست درست عکس آن است. وظیفه و عملکرد دین این است که ما از رتبه طبیعت حیوانی و شیئی خارج کند و به طرف ظهور روح ببرد. اما روح حقیقتی است که خودش را می سازد خودش را تعریف می کند خلاق است دگرگون می شود و دگرگون می سازد و به همین علت متفاوت می شود و تغییر می کند.
چون در سابق دین را انعکاس اراده خدا می دانستند و این اراده را مطلق و غیر تاریخی و خارج از زمان و تحول می دانستند این توهم برایشان به وجود آمد که دیانتشان آخرین دین است. همه شان هم این اعتقاد را داشتند منحصر به مسلمانان نیست. مسلمانان صد مرتبه بیشتر باید اعتقاد به آخرین دین بودن مسیحیان و یهودیان را رد می کردند ولی بعد باز خودشان آن حرف را در مورد خودشان تکرار کردند.
مطلب در دیانت بهایی یک تعبیر جدید از همه چیز منجمله دین است. دیانت الان تعریف می شود به عنوان حاصل تعامل خدا و جامعه یعنی رابطه ایست بین اراده خداوند و استعداد و درجه تکامل و تحول انسان و جامعه. یعنی اراده خدا که منعکس می شود در مظهر الهی و پذیرش و اختیار و استعداد و آمادگی خلق آن روز و آن لحظه می شود لحظه ای که قیامت بر پا می شود لحظه ای که دیانت جدید به وجود می آید نقطه عطف تاریخ این است. اتفاق مهم و اساسی این است.
وقتی که دیانت تعریف شد به عنوان پدیداری که دارای دو جنبه هست اراده الهی، علم الهی از یک طرف و استعداد خلق درجه تکامل فکری و فرهنگی خلق از طرف دیگر طبیعتا دیانت می شود پدیداری تاریخی، زمانمند، متحول، سیال، پویا برای اینکه این استعداد همیشه در حال تحول و تکامل است بنابراین هر دیانتی تعریف می شود به این صورت که اراده الهی خودش را نه به یک شکل مطلق، بلکه به شکلی که انطباق دارد با درجه استعداد بشریت در آن زمان بخصوص خود را متبلور می کند و چون این استعداد بشر در تحت تاثیر همان دیانت متحول و دگرگون می شود زمانی می رسد که تحقق این دیانت مستلزم تحولش است و این معنی زنده بودن و حی بودن است حضرت اعلی در این مورد خیلی بحث فرموده اند.
می فرمایند کلام الهی زنده است، قرآن زنده است می فرمایند قرآن خود انجیل است. انجیل خود تورات است. اینها چیزهای مختلفی نیستند همان کلام الهی است که حالا شکل دیگری به خودش گرفته است. چون زنده است پدیدار زنده رشد می کند و شکلش عوض می شود شما اگر بخواهید کلام الهی را به همان شکلی که قبلا بوده است به آن تمسک کنید و شکل های جدید تکاملش را نفی کنید شما می شوید قاتل کلام الهی شما عاملی هستید که مانع می شوید که کلام الهی به بهشت خودش برسد یعنی به تکامل خودش برسد که این جریان قیامت است.

ماه و أيام صيام برتمامى أهل بهاء و ياران با وفاى جمال أقدس أبهى مبارك باد

ماه و أيام صيام برتمامى أهل بهاء و ياران با وفاى جمال أقدس أبهى مبارك باد
حضرت بهاءالله ميفر مايند
"یا قلم الاعلی، قل یا ملاء الانشاء قد کتبنا علیکم الصیام ایاماً معدودات و جعلنا النّیروز عیداً لکم بعد اکمالها کذلک اضائت شمس البیان من افق الکتاب من لدن مالک المبدأ و المأب " (کتاب اقدس، آیه 40)
حضرت عبدالبهاء ميفر مايند
"صيام سبب تذكر انسان است قلب رقت يابد روحانيت انسان زياد شودو سبب اين مى شود كه انسان فكرش حصر در ذكر الهى ميشود از اين تذكر و تنبه لابد ترقبات معنوى از براى او حا صل شود"
ص۱۸۷ گلزار نعيم، مائده آسمانى ۹ ص ۲۷ ط اول ۱۱۸ بديع
حکم صوم و روزه داری، سابقه ای طولانی در ادیان دارد و پیروان هر یک به نحوی از انحاء این حکم را اجرا می کرده اند. البته شکل اجرای این حکم در ادیان سابق متفاوت بوده گاه به صورت نهی از خوردن برخی اقلام در روزهایی از سال بوده ولی روزه داری به شکل معروف و شناخته شدۀ آن، با دیانت اسلام معرفی شده است؛ که فرد روزه دار، در ایام خاصی از سال، از خوردن و آشامیدن و اعمال ناشایست از بام تا شام احتراز می جوید و وقت بیشتری را به دعا و عبادت پروردگار اختصاص می دهد.
حکم صوم (روزه) در دیانت بهائی نیز یکی از مهم ترین احکام است. بر هر بهائی مکلّفی (بعد از پانزده سال تمام)، نوزده روز، روزه داری واجب گردیده است. در ایام روزه داری، بهائیان از طلوع خورشید تا غروب آن، از خوردن و آشامیدن و ارتکاب اعمال و گفتار ناشایست و حتی داشتن افکار نالایق دوری می جویند و به انفاق به فقرا، قناعت و دستگیری از ضعفاء می پردازند. بهائیان به دعا و نیایش های مخصوص این ایّام مشغول می شوند و خانه دل را مانند بدن خود از ناپاکی و غبار کدورت پاک می کنند.
این نوزده روز به صورت ثابت، در نوزده روز پایانی سال شمسی قرار گرفته است. البته این تاریخ برابر است با آخرین ماه از سال بدیع (تقویم بهائی) که دارای نوزده ماه نوزده روزه است. ماه آخر سال بهائی، "شهر العلاء" (ماه علاء) نامیده می شود که به نام حضرت اعلی مزیّن شده است.